شمارهٔ ۳۴۸ - در مرثیهٔ سلطان شرق خاقانی
خاقانی شروانی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گویند کز تبی ملک الشرق درگذشت
ای قهر زهردار الهی چنین کنی
مرگ از سر جوان جهانجوی تاج برد
ای مرگ ناگهان تو تباهی چنین کنی
شاهی خدای راست که حکم اینچنین کند
او را بدو نمود که شاهی چنین کنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این ابیات در مورد مرگ یک پادشاه از سرزمین شرق سخن میگویند. شاعر با حسرت یادآور میشود که مرگ ناگهانی و غیرمنتظره، به ویژه برای جوانان، چه ویرانگری به جا میگذارد. او همچنین به خدا اشاره میکند که چنین حکمی برای انسانها صادر میکند و در نهایت از فاجعهای که به واسطه مرگ ایجاد میشود، ابراز تاسف میکند.