نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۹ خاقانی

خاقانی شروانی / قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

صانعا شکر تو واجب شمرم

که وجود همه ممکن تو کنی

کائنا من کان خاک در توست

که زخاک این همه کائن تو کنی

گرچه از وجه عدم عین وجود

نتوان کرد ولیکن تو کنی

دل خاقانی اگر کوه غم است

هم در آن کوه معاون تو کنی

تو خزائن نهی اندر نفسش

وز صفا مهر خزائن تو کنی

گر حسودانش مساوی گویند

آن مساویش محاسن تو کنی

امن و بیم از تو همی دارد و بس

که تو سوزانی و ساکن تو کنی

ور ره امن تو پیش آری هم

در ره بیم هم ایمن تو کنی

طاعنان خسته دلش می‌دارند

خار در دیدهٔ طاعن تو کنی

تاج بر فرق محمد تو نهی

خاک بر تارک کاهن تو کنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بزرگی و اهمیت خداوند اشاره می‌کند و او را منبع وجود و زندگی می‌داند. شاعر معتقد است که همه چیز از خاک و ماده به وجود آمده و خداوند با قدرت خود می‌تواند از عدم به وجود بخشد. همچنین، او با احساس غم و اندوه خود صحبت می‌کند و از خداوند می‌خواهد که او در این مسیر کنار او باشد و به او امید و آرامش دهد. به نوعی، این شعر نشان‌دهنده راز و رمز رابطه‌ی انسان با خدا و نقش او در زندگی بشر است. شاعر در نهایت، به قدر و منزلت پیامبر اسلام (محمد) اشاره کرده و او را مورد تمجید قرار می‌دهد.