نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵۱ - در هزل خاقانی

خاقانی شروانی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

اهل بغداد را زنان بینی

طبقات طبق‌زنان بینی

هاون سیم زعفران سایان

فارغ از دستهٔ گران بینی

زعفران‌سای گشته هاون‌ها

تنگ چون تنگ زعفران بینی

حقه‌های بلور سیم‌افشان

هر دو هفته عقیق‌دان بینی

غار سیمین و سبزه پیرامن

در برش چشمهٔ روان بینی

ماده بر ماده اوفتان دو به دو

همچو جوزا و فَرقَدان بینی

چار بالش چو نقره از پس و پیش

دو رِفاده ز پرنیان بینی

چون طبق بر طبق زنند، افغان

در طبق‌های آسمان بینی

کوس‌کوبی است این نه کُس‌کوبی

که همه عالمش فغان بینی

ای برادر بیا و جلدی کن

جلْق می‌زن چو آنچنان بینی

آب کیرینه رفت و رونق کیر

تا علمشان بدین نشان بینی

بس کن این هزل چیست خاقانی

که ز هزل آفت روان بینی

گر به نقش زنان فرود آئی

همچو نقش زنان زیان بینی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی‌ها و ویژگی‌های زنان اهل بغداد می‌پردازد و از تصویرهای حساس و ظریف برای بیان احساسات و حوادث مربوط به آن‌ها استفاده می‌کند. شاعر به جوانب مختلف زندگی و جذابیت‌های زنان، از جمله زعفران و زیبایی‌های طبیعی، اشاره می‌کند. او به نوعی بازی با کلمات و تصویرسازی پرداخته و در نهایت به انتقاد از بی‌محتوایی هزل می‌پردازد، با تأکید بر این‌که اگر به زیبایی‌ها و جزییات توجه نشود، زندگی و یادداشت‌ها بی‌معنا خواهند بود. شاعر از کسی دعوت می‌کند که به زیبایی‌های واقعی توجه کند و از هزل و مضامین بی‌ارزش دور بماند.