نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲ خاقانی

خاقانی شروانی / قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

ای عماد الدین ای صدر زمان

هر زمان صدری تو را خاک در است

چرخ نعمان دوم خواندت و گفت

نعل یحموم توام تاج سر است

من که آتش سرم و باد کلاه

خاک درگاه توام آبخور است

مهر تب یافتم از خدمت تو

زان تبم رفت و عرض برگذر است

قحط جان می‌بری و قحط کرم

ور تو گوئی ز دو مرسل اثر است

پس ازین نام تو بر خاتم دهر

صدر عیسی دم یوسف نظر است

دیده‌ای هفت نهان خانهٔ چرخ

که در آن خانه چه ماده چه نر است

هم ببین خانهٔ خاقانی را

که در این خانه چه خشک و چه تر است

رنجه‌ای تا به رخت چاشت خورم

که فلک بر دل من چاشت خور است

برگ مهمانی تو ساخته‌ام

گرچه بس ساختهٔ مختصر است

قدری کوفته و بریان هست

لیک پالودهٔ تر بیشتر است

چیست پالوده سرشک تر من

کوفته سینه و بریان جگر است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ستایش عماد الدین، یک شخصیت برجسته زمانه، می‌پردازد. شاعر از مقام و بزرگی او سخن می‌گوید و او را به عنوان صدر و رهبر زمانه خود معرفی می‌کند. او به شدت تحت تأثیر عماد الدین قرار دارد و به زیبایی‌های شخصیت و آثار او اشاره می‌کند. شاعر از عشق و ارادت خود به او می‌گوید و برایش آرزوهای بلندی دارد. در ادامه، شاعر با بهره‌گیری از تشبیهات و تصاویر زیبا، خود را در حال تهیه ضیافت برای عماد الدین توصیف می‌کند و ویژگی‌های خوراکی‌ها را با احساسات و عواطفش در ارتباط می‌سازد. این شعر ترکیبی از عشق، احترام و ارادت به شخصیتی بزرگ است.