نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸ - در مدح خاقانی

خاقانی شروانی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ضمانش کرد به صد سال عمر و مهر نهاد

قباله‌دار ازل نامهٔ ضمانش را

به حکم هدیهٔ نوروزی آسمان هر سال

تبرک از شرف آوردی آستانش را

مگر که هرچه شرف داد پای پیش کشید

کنون بقای ابد هدیه داد جانش را

امام و سرور هر دو جهان که مفتی عقل

ز لوح محفوظ املا کند لسانش را

به سوزیان معانی کنی خرید و فروخت

که راس مال کمال است سوزیانش را

خرد به استفادهٔ او برگماشت وقت تمام

به انتجاع رود گوش من بیانش را

به چند وجه مرا هم پناه و هم پدر است

که حق پناه کند از فنا زمانش را

اگرچه پیشهٔ من نیست زیر تیشه شدن

به زیر تیشه شدم خامه و بنانش را

سپهر قدرا هرکس که بر کشیدهٔ توست

سپهر درنکشد خط خط امانش را

پس از چه بود که در من کمان کشید فلک

نرفته هیچ خدنگی خطا کمانش را

بدان قرابهٔ آویخته همی مانم

که در گلو ببرد موش ریسمانش را

اگر به غصهٔ خصمان فرو شود دل من

روا بود که نکاهد محل روانش را

که قدر مرد کم از پیل نیست کو چو بمرد

همان بها بود آن لحظه استخوانش را

سخن برای زبان در غلاف کام کنند

کجا برات نویسند نام و نانش را

حصار شهر به دست مخالفان بینی

چو تو رقاده نهی چشم پاسبانش را

اگرچه اسب سخن زیر ران خاقانی است

هنوز داغ به نام تو است رانش را

سر سعادت او عمر جاودانی باد

که سر جریده توئی نام جاودانش را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وصف یک شخصیت برجسته می‌پردازد که به او عمری طولانی و با ارزش عطا شده است. او با اعتقاد به مقام و شرافت آن شخصیت، به توصیف ویژگی‌های او می‌پردازد و از او به عنوان امام و سرور یاد می‌کند. شاعر به ارتباطات معنوی و عقلانی اشاره می‌کند و به سوز و اشتیاق آن شخصیت در کمال و دانایی اشاره دارد. در ادامه، او نسبت به مشکلات و چالش‌های زندگی صحبت می‌کند و تأکید می‌کند که این شخصیت با وجود موانع و خصمان، هنوز در دل و ذهن او جا دارد. در نهایت، شاعر از آرزوی عمر جاودانی برای آن شخصیت سخن می‌گوید و او را نماد ماندگاری و ابدیت می‌داند.