شمارهٔ ۶ - مخمس خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / ترکیبات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
الروض قد تبسم و الغیم قد بکا
و الصبح قد تبلّج والدیک قد حکی
تا کی چو چنگ ناله کنم چون قدح بکا
اکنون که گل به طرف چمن برد متکا
ای سرو گلعذار بده جام عبهری
در آفتاب زن ز می دلفروز تاب
وز آب منجمد بفروز آتش مذاب
زین سان که چشم شوخ تو مست است و من خراب
گر زانک تشنه میرم و بارم ز دیده آب
بر آتشم نشانی و آب رخم بری
تا کی ز راه کعبه به بتخانه خوانیام
سوزی به سان شمعم و پروانه خوانیام
گاهی به گنج و گاه به ویرانه خوانیام
رخ چون پری نمایی و دیوانه خوانیام
دیوانه آن بود که نبیند رخ پری
می ده که بر کشید خور خاوری علم
در گردش آر خون سیاوش ز جام جم
بشنو نوای مرغ بر آهنگ زیر و بم
تا مشکبو شود نفس باد صبحدم
بفشان شکنج طره مشکین عنبری
خواجو فسون مخوان و به ترک فسانه گیر
چون صبح در دمید شراب شبانه گیر
سرو چمن به رقص درآمد چمانه گیر
همچون خضر ز ظلمت گیتی کرانه گیر
و آب حیات جوی ز جام سکندری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیباییهای طبیعی و احساسات عمیق خود میپردازد. او از شکوفایی صبح و غمگینی ابرها صحبت میکند و به تمایل خود به نوشیدن شراب و لذتبردن از زیباییها اشاره میکند. شاعر از معشوق خود میخواهد که برایش جام شراب بیاورد و از مناظر طبیعی و موسیقی زندگی میگوید که موجب شادی او میشود. او با استعارههایی از عشق، دیوانگی و جستجوی حقیقت سخن میگوید و نشان میدهد که چگونه زیباییهای طبیعی و عواطف انسانی با هم در ارتباطند. در نهایت، او از اهمیت لحظهها و لذتهای زندگی صحبت میکند و به دنبال حس زندگی و جاودانگی است.