شمارهٔ ۵ - ایضاً خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / المطائبات و المقطعات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ایخسرو سرفراز گردون
بر خاک در تو سر نهاده
هر صبح صبوحیان انجم
بر یاد تو نوش کرده باده
این کوکب زرنگار می خیست
از پای تکاورت فتاده
زربخش مرا و اسب و جامه
تا کار دلم شود گشاده
در راه بیکدرم نیرزد
دینار برهنه و پیاده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به شخصیت ایخسرو اشاره میکند که بر خاک سر نهاده است. صبحها صبوحیان (نوشیدنینوشان) به یاد او شرابی را سر میکشند. کوکبی که شبها میتابد، از پای او افتاده است. شاعر از زربخش (زر و زیور) و اسب و لباس سخن میگوید و میخواهد که دلش آرام شود. او همچنین به این نکته اشاره میکند که در راه عشق، پول و ثروت ارزش چندانی ندارد.