شمارهٔ ۲ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / تضمین / وزن: مستفعلن مستفعلن فع
ای رویت از فردوس بابی
وز سنبلت بر گُل نقابی
هر حلقه ئی زان پیچ و تابی
در حلق جان من طنابی
از سوز عشق اردم برآرم
در دم بسوزد هفت طارم
وز آب چشم سیل بارم
در گردش آید آسیابی
می درده ای گلروی مهوش
کافکند گل بر سبزه مفروش
باشد کزان آب چو آتش
بر آتش غم ریزم آبی
ساقی ز خواب صبح برخیز
با ما زمانی خوش درآمیز
درده خلاف اهل پرهیز
زان باده ی نوشین شرابی
ای یار نوشین لب کجائی
جامی بنوش اریار مائی
بشتاب ساقی چند پائی
کز عمر می یابم شتابی
بینم که نوشم با حبیبان
می بر سماع عندلیبان
گر وعظ گویندم لبیبان
زین به نمی بینم صوابی
ای خوش نسیم نوبهاران
چونست حال دوستداران
تلخست باری عیش یاران
بی شکّر شیرین جوابی
برخاست بانگ نوبت بام
پیش آر ساقی باده ی خام
پر کن قدح کز مطلع جام
هر دم برآید آفتابی
خواجو نه وقت بوستانست
بستان حضور دوستانست
ای دوستان امشب نه آنست
کاید مرا در دیده خوابی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عاشقانه و شوق به میگساری است. شاعر از زیبایی معشوقش سخن میگوید و چهره او را از بهشت میداند. او در قیاس با عشق و درد دلهایش، از سوز دل و اشکهایش میگوید. شاعر بدنبال نوشیدن شرابی است که احساس خوشی را به او القا کند و تقاضا دارد که ساقی بیدار شده و او را در این شادمانی شریک کند. او همچنین در انتظار لحظاتی خوش با دوستانش است و حال و هوای بهاری را توصیف میکند. در پایان، شاعر به این نکته اشاره دارد که شب، زمان دوری از خواب و لذت بردن از حضور دوستان است.