نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / ترجیعات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

وقت سحرست و نوبت بام

آمد گَهِ عیش و نوبت جام

ای لعبت سیمبر بیاور

از ساغر زر شراب زرفام

آن باده ی پخته ده که حیفست

می پخته و ما بدین صفت خام

بنمای ز مطلع صراحی

در وقت سحر ستاره ی بام

شاهد غرضست ور نه در خلد

آرام کراست بی دلارام؟

چون خار بود بچشم رامین

گل بی رخ ویسه ی گل اندام

ز ایام شکایتی که دارم

گویم همه یک به یک به ایام

عشق تو که خاص از آن ما بود

امروز شدست در جهان عام

در دام زمانه چند باشی

رو جام شراب گیر مادام

از دست مده می مغانه

وز چنگ منه نی و چغانه

شعر ناقص تایپ شده است (تصحیح سهیلی خوانساری صفحهٔ ۵۱۲)

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وقت سحر اشاره می‌کند و از شادابی و لذت زندگی صحبت می‌کند. او از معشوق خود می‌خواهد که جامی از شراب بیاورد تا در این لحظه خاص بتوانند از آن لذت ببرند. شاعر به حسرت‌های خود نیز اشاره می‌کند و بیان می‌کند که عشق او روزی خاص بود اما اکنون به امری عمومی تبدیل شده است. او از گذر زمان و بی‌ثباتی آن شکایت دارد و از معشوقش می‌خواهد که در این لحظه زندگی را غنیمت بشمارد و با دلخوشی به سر کند.