شمارهٔ ۱۱۰۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر شب منم ز هجر پریشان و دیده تر
دل از برم رمیده و من زو رمیده تر
افغان ز تو که هست به گوشت فغان من
هر چند بیش می شنوی ناشنیده تر
شیرین غمی ست عشق، ولیکن زمان کجاست؟
ای دل، بگویمت که بخور، لیک دیده تر
خلقی به راه منتظرت جان سپرده اند
ای ترک مست، دار عنان را کشیده تر
تو فتنه زمان شدی، ورنه روزگار
بوده ست پیش ازین قدری آرمیده تر
ای دوست، پرده پوشی مجنون ز عقل نیست
کور است دامنی ز گریبان دریده تر
خسرو، زمان رفتن و بر دوش بار عشق
راه دراز می روی، آخر جریده تر!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و غم ناشی از جدایی و عشق صحبت میکند. او هر شب در هجران معشوقش پریشان و اشکریزان است و دلش از او دور شده است. با وجود اینکه معشوقش فریادهای او را میشنود، همچنان او را نادیده میگیرد. شاعر عشق را غمی شیرین میداند اما از کمبود زمان برای بودن با معشوق شکایت میکند. او به محبوبش میگوید که بسیاری از خلق برای دیدنش جان میدهند و از او میخواهد که خوشی را بگذراند و به سراغش بیاید. در انتها، شاعر به سختی راه عشق اشاره میکند و مینویسد که با وجود تمام مشکلات، هنوز به عشق خود ادامه میدهد.