غزلیات — دیوان اشعار امیرخسرو دهلوی
فهرست شعرها
- شمارهٔ ۳ — مرا دردیست اندر دل که درمان نیستش یارا
- شمارهٔ ۲ — صد هزاران آفرین جان آفرین پاک را
- شمارهٔ ۱ — ابر میبارد و من میشوم از یار جدا
- شمارهٔ ۱۰ — گل من سبزه زاری کرد پیدا
- شمارهٔ ۸ — چنانی در نظر نظارگان را
- شمارهٔ ۶ — بیم است که سودایت دیوانه کند ما را
- شمارهٔ ۱۱ — چو بگشایی لب شکر شکن را
- شمارهٔ ۴ — گه از می تلخ میکن آن دو لعل شکرافشان را
- شمارهٔ ۷ — آن طره به روی مه بنهاد سر خود را
- شمارهٔ ۹ — صبا نو کرد باغ و بوستان را
- شمارهٔ ۵ — زمانه شکل دیگر گشت و رفت آن مهربانیها
- شمارهٔ ۱۵ — جانم از آرام رفت، آرام جان من کجا
- شمارهٔ ۱۶ — بشکفت گلها در چمن، ای گلسِتان من بیا
- شمارهٔ ۱۹ — گر چه از ما واگسستی صحبت دیرینه را
- شمارهٔ ۱۳ — زهی وصف لبت ذکر زبانها
- شمارهٔ ۱۷ — وقت گل است نوش کن باده چون گلاب را
- شمارهٔ ۱۸ — شکل دل بردن که تو داری نباشد دلبری را
- شمارهٔ ۱۴ — بهر شکار آمد برون کژ کرده ابرو ناز را
- شمارهٔ ۱۲ — درآمد در دل آن سلطان دلها
- شمارهٔ ۲۴ — گم شدم در سر آن کوی، مجویید مرا
- شمارهٔ ۲۲ — گنج عشق تو نهان شد در دل ویران ما
- شمارهٔ ۲۶ — وه که از سوز درونم خبری نیست ترا
- شمارهٔ ۲۱ — این چه روزست اینکه یار از در درآمد مر مرا
- شمارهٔ ۲۷ — خبرت هست که از خویش خبر نیست مرا
- شمارهٔ ۲۳ — در خم گیسوی کافر کیش داری تارها
- شمارهٔ ۲۵ — ای شده ماه نما دیده بدخوی مرا
- شمارهٔ ۲۰ — تا نظر سوی دو چشم تست یاران ترا
- شمارهٔ ۳۱ — باغم عشق تو می سازیم ما
- شمارهٔ ۳۳ — وه که اگر روی تو در نظر آید مرا
- شمارهٔ ۲۹ — هر که زیر پیرهن بیند مرا
- شمارهٔ ۳۲ — شاخ نرگس را ببرد اینک صبا
- شمارهٔ ۳۰ — ای جهانی بنده چون من مر ترا
- شمارهٔ ۳۵ — طاقت دوری نماند عاشق دلتنگ را
- شمارهٔ ۳۴ — ای به بدی کرده باز چشم بدآموز را
- شمارهٔ ۲۸ — قدری بخند و از رخ قمری نمای ما را
- شمارهٔ ۳۹ — گفتی ز دل برون کن غمهای بیکران را
- شمارهٔ ۴۰ — دیدم بسی زمانه مردآزمای را
- شمارهٔ ۴۱ — جان بر لب است عاشق بخت آزمای را
- شمارهٔ ۳۷ — آن شه به سوی میدان خوش می رود سوارا
- شمارهٔ ۴۲ — هنگام آشتی ست بت خشمناک را
- شمارهٔ ۴۳ — آنکو شناخت گردش خورشید و ماه را
- شمارهٔ ۳۶ — ای رخ زیبای تو آینه سینه ها
- شمارهٔ ۳۸ — نوشین لبی که لعلش نو کرد جام جم را
- شمارهٔ ۴۸ — شفاعت آمدم، ای دوست، دیده خود را
- شمارهٔ ۴۴ — باز آرزوی آن بت چین میکند مرا
- شمارهٔ ۵۰ — شناخت آنکه غم و محنت جدایی را
- شمارهٔ ۴۵ — ز دور نیست میسر نظر به روی تو ما را
- شمارهٔ ۴۷ — زهی بریخته بر لاله مشک سارا را
- شمارهٔ ۴۶ — زمانه حله نو بست روی صحرا را
- شمارهٔ ۴۹ — بهار پرده برانداخت روی نیکو را
- شمارهٔ ۵۱ — گذشت عمر و هنوز از تقلب و سودا
- شمارهٔ ۵۶ — ای زلف چلیپای تو، غارتگر دینها
- شمارهٔ ۵۷ — ای باد، برقع برفگن آن روی آتشناک را
- شمارهٔ ۵۹ — باز دل گم گشت در کویت من دیوانه را
- شمارهٔ ۵۸ — ای شهسوار، نرم ترک ران سمند را
- شمارهٔ ۵۵ — بگذشت و نظر نکرد ما را
- شمارهٔ ۵۲ — ای صبا، بوسه زن ز من در او را
- شمارهٔ ۵۳ — مهر بگشای لعل میگون را
- شمارهٔ ۵۴ — الا دمعی سارعت والهوا
- شمارهٔ ۶۶ — برقع برافگن، ای پری، حسن بلاانگیز را
- شمارهٔ ۶۲ — باز خدنگ شوق زد عشق در آب و خاک ما
- شمارهٔ ۶۵ — برو، ای باد و پیش دیگران ده جلوه بستان را
- شمارهٔ ۶۱ — بشکافت غم این جان جگرخواره ما را
- شمارهٔ ۶۳ — بس بود اینکه سوی خود راه دهی نسیم را
- شمارهٔ ۶۴ — بشکفت گل در بوستان آن غنچه خندان کجا
- شمارهٔ ۶۷ — بهر تو خلقی می کشد آخر من بدنام را
- شمارهٔ ۶۰ — آورده ام شفیع دل زار خویش را
- شمارهٔ ۷۰ — چو در چمن روی از خنده لب مبند آنجا
- شمارهٔ ۷۱ — جانا، به پرسش یاد کن روزی من گم بوده را
- شمارهٔ ۶۹ — بسی شب با مهی بودم کجا شد آن همه شبها
- شمارهٔ ۷۲ — چو خواهی برد روزی عاقبت این جان مفتون را
- شمارهٔ ۷۳ — چه اقبال است این یا رب که دولت داده رو ما را
- شمارهٔ ۷۴ — دیوانه می کنی دل و جانِ خراب را
- شمارهٔ ۷۵ — دلم در عاشقی آواره شد آوارهتر بادا
- شمارهٔ ۶۸ — پرده عاشقان درد پرده کند چو روی را
- شمارهٔ ۸۳ — گیرم که می نیرزم من بنده همدمی را
- شمارهٔ ۷۷ — رَخت صبوری تمام، سوخته شد سینه را
- شمارهٔ ۸۰ — عشق از پی جان گرفت ما را
- شمارهٔ ۸۱ — گر چه بر بود عقل و دین مرا
- شمارهٔ ۸۲ — سری دارم که سامان نیست او را
- شمارهٔ ۷۶ — رفت آنکه چشم راحت خوش میغنود ما را
- شمارهٔ ۷۹ — شبم خیال تو بس، با قمر چه کار مرا
- شمارهٔ ۷۸ — رسید باد صبا تازه کرد جان مرا
- شمارهٔ ۸۷ — نازکیی که دیده ام آن رخ همچو لاله را
- شمارهٔ ۸۸ — یا رب، که داد آینه آن بت پرست را
- شمارهٔ ۸۵ — من به هوس همی خورم ناوک سینه دوز را
- شمارهٔ ۹۰ — دیوانه کرد زلف تو در یک نظر مرا
- شمارهٔ ۸۶ — من و پیچاک زلف آن بت و بیداری شبها
- شمارهٔ ۸۹ — وقتی اندر سر کویی گذری بود مرا
- شمارهٔ ۹۱ — که ره نمود ندانم قبای تنگ ترا
- شمارهٔ ۸۴ — گذشت آرزو از حد به پای بوس تو ما را
- شمارهٔ ۹۷ — بی روی تو خوش کردم من تلخی هجران را
- شمارهٔ ۹۸ — ساقیا! پیش آر جامِ با صفای خویش را
- شمارهٔ ۹۳ — دلبرا، عمریست تا من دوست می دارم ترا
- شمارهٔ ۹۵ — شب به روز آمد بسی کز دل نهادی یاد را
- شمارهٔ ۹۲ — باز مدار، ای پسر، غمزه نیم خواب را
- شمارهٔ ۹۴ — جان به خاموشی برآمد بی زبانی چند را
- شمارهٔ ۹۶ — من ز بهرت دوست دارم جان عشقاندیش را
- شمارهٔ ۹۹ — بس که اندر دل فرو بردم هوای نیش را
- شمارهٔ ۱۰۵ — بگشاد صبح عید ز رخ چون نقاب را
- شمارهٔ ۱۰۱ — ای از مژه تو رخنه در جانها
- شمارهٔ ۱۰۲ — باشد آن روزی که بینم غمگسار خویش را
- شمارهٔ ۱۰۷ — رخ چو عید تو دل برد بهر قربان را
- شمارهٔ ۱۰۳ — ای بی تو گلهای چمن شسته به خون رخسارها
- شمارهٔ ۱۰۴ — اشکم برون می افگند راز از درون پرده را
- شمارهٔ ۱۰۶ — شبی دیدم چو مه بر بام او را
- شمارهٔ ۱۰۰ — بهار آمد و سبزه نو شد به جوها
- شمارهٔ ۱۰۹ — باز برقع بر رخ چون ماه بربستی نقاب
- شمارهٔ ۱۱۲ — قندیست آتشینرو، شمعیست انگبینلب
- شمارهٔ ۱۱۴ — ای نازنین که ماه منی امشب
- شمارهٔ ۱۰۸ — ای خط خوش از مشک تر انگیخته مه را
- شمارهٔ ۱۱۱ — زاد چون از صبح روشن آفتاب
- شمارهٔ ۱۱۰ — روز عید است به من ده می نابی چو گلاب
- شمارهٔ ۱۱۳ — میریزد از تری ز تو، ای جان فزای، آب
- شمارهٔ ۱۱۵ — زهی نموده ازان زلف و عارض و رخ خوب
- شمارهٔ ۱۲۱ — شکرت را شد اگر چه سپه موران مرکب
- شمارهٔ ۱۱۹ — ماهرویا، به خون من مشتاب
- شمارهٔ ۱۲۰ — ای ز تو خورشید چرخ در مرض تف و تاب
- شمارهٔ ۱۲۲ — ای ترا در دیده من جای خواب
- شمارهٔ ۱۲۳ — ای دل وامانده، خیز، ره سوی جانان طلب
- شمارهٔ ۱۱۸ — ای تمامی خواب من برده ز چشم نیم خواب
- شمارهٔ ۱۱۶ — چه آفت ست نمی دانم این به زیر نقاب
- شمارهٔ ۱۱۷ — اگر به گوشه نشینان نماید آن رخ خوب
- شمارهٔ ۱۲۵ — امشب شب من نور ز مهتاب دگر داشت
- شمارهٔ ۱۲۷ — بی شاهد رعنا به تماشا نتوان رفت
- شمارهٔ ۱۲۴ — ای ترک کمان ابرو، من کشته ابرویت
- شمارهٔ ۱۲۶ — تقدیر که یک چند مرا از تو جدا داشت
- شمارهٔ ۱۳۱ — بیچاره کسی کو به غم خوش پسران زیست
- شمارهٔ ۱۲۹ — تا بر سر بازار به مستی قدمش رفت
- شمارهٔ ۱۳۰ — جز صورت تو ماه سما را چه توان گفت
- شمارهٔ ۱۲۸ — افسوس ازین عمر که بر باد هوا رفت
- شمارهٔ ۱۳۳ — آبادتر آن سینه که از عشق خراب است
- شمارهٔ ۱۳۶ — روی تو به پیش نظر آسایش جان است
- شمارهٔ ۱۳۴ — خرم دل آن کس که به رخسار تو دیده ست
- شمارهٔ ۱۳۵ — ما را چه غم امروز که معشوقه به کام است
- شمارهٔ ۱۳۷ — زلف تو به هر آب مصفا نتوان شست
- شمارهٔ ۱۳۸ — ای عید دوم آمده روی چو نگارت
- شمارهٔ ۱۳۹ — ای قبله صاحب نظران، روی چو ماهت
- شمارهٔ ۱۳۲ — در هجر توام کار به جز آه و فغان نیست
- شمارهٔ ۱۴۲ — به بالین غریبانت گذر نیست
- شمارهٔ ۱۴۱ — دل کازاد باشد آن من نیست
- شمارهٔ ۱۴۷ — دل مسکین من در بند مانده ست
- شمارهٔ ۱۴۰ — دلی کش صبر نبود آن من نیست
- شمارهٔ ۱۴۴ — مرا در آرزویت غم ندیم است
- شمارهٔ ۱۴۳ — دل ما را ز دست غم امان نیست
- شمارهٔ ۱۴۵ — گرفته در بر اندام تو سیم است
- شمارهٔ ۱۴۶ — ز من نازک میانی دور مانده ست
- شمارهٔ ۱۵۰ — مرا وقتی دلی آزاد بوده ست
- شمارهٔ ۱۵۱ — منم امروز و صد تیمار در دست
- شمارهٔ ۱۵۲ — صبا، گردی ازان زلف دو تا خاست
- شمارهٔ ۱۴۹ — نگارا، چون تو زیبا کس ندیده ست
- شمارهٔ ۱۵۵ — من و شب زندگانی من اینست
- شمارهٔ ۱۵۳ — گل امشب آخر شب مست برخاست
- شمارهٔ ۱۴۸ — مجو صبرم که جای آن نمانده ست
- شمارهٔ ۱۵۴ — نسیما، آن گل شبگیر چونست
- شمارهٔ ۱۵۹ — مرا از روی خوبان، قبله پیش است
- شمارهٔ ۱۶۰ — مرا در سر هوای نازنینی ست
- شمارهٔ ۱۶۳ — بیا ساقی که ایام بهار است
- شمارهٔ ۱۵۶ — به هر بیتی که وصف آن رخانست
- شمارهٔ ۱۶۱ — نگارا، روز عیش و شادمانیست
- شمارهٔ ۱۵۸ — مرا داغ تو بر جان یادگارست
- شمارهٔ ۱۶۲ — ندانستم که اهلیت گناهست
- شمارهٔ ۱۵۷ — بیا کز رفتنت جانم خرابست
- شمارهٔ ۱۶۹ — دریاب که جان خراب گشته ست
- شمارهٔ ۱۶۸ — بیا، ای دیده شهری به سویت
- شمارهٔ ۱۶۶ — جفا کز وی برین جان زبون رفت
- شمارهٔ ۱۶۷ — تماشا گاه جانها شد خیالت
- شمارهٔ ۱۷۰ — بازش هوس شکار برخواست
- شمارهٔ ۱۶۵ — دلم زو شب حدیث ناز می گفت
- شمارهٔ ۱۷۱ — خط کز لب آن پسر دمیده ست
- شمارهٔ ۱۶۴ — نگویم در تو عیبی، ای پسر، هست
- شمارهٔ ۱۷۹ — زلف سیه تو مشک چین است
- شمارهٔ ۱۷۲ — عشق تو بلای جان بسندست
- شمارهٔ ۱۷۶ — زلف تو هنوز تابدار است
- شمارهٔ ۱۷۵ — آنجاست دل من و هم آنجاست
- شمارهٔ ۱۷۷ — چشمت که میان خواب نازست
- شمارهٔ ۱۷۸ — یک موی ترا هزار دام است
- شمارهٔ ۱۷۴ — چشمم که بر روی تو فتاده ست
- شمارهٔ ۱۷۳ — ما را دل زار مستمند است
- شمارهٔ ۱۸۱ — ای خوانده بُتانِ حسن، شاهت
- شمارهٔ ۱۸۰ — می نوش که دور شادمانیست
- شمارهٔ ۱۸۲ — دیوانه شدم در آرزویت
- شمارهٔ ۱۸۵ — شهسوارم آمد و از سینه جان را برگرفت
- شمارهٔ ۱۸۳ — وقتی غباری زآستان بفرست سوی چاکرت
- شمارهٔ ۱۸۶ — هر قدم کاندر راه آن سرو خرامان برگرفت
- شمارهٔ ۱۸۴ — روز نوروزست و ساقی جام صهبا برگرفت
- شمارهٔ ۱۸۷ — روزگاری شد که دل با داغ هجران خو گرفت
- شمارهٔ ۱۸۸ — سرو به دید آن قد و رعنایی ازان بالا گرفت
- شمارهٔ ۱۹۲ — ماه تابانست و همچون روی تو تابنده نیست
- شمارهٔ ۱۸۹ — باز جانا، آتش شوق تو در جان جا گرفت
- شمارهٔ ۱۹۰ — آفت دینِ مسلمانی جز آن عیار نیست
- شمارهٔ ۱۹۱ — ای که بی خاک درت در دیده من نور نیست
- شمارهٔ ۱۹۵ — با غمش خو کردم امشب، گر چه در زاری گذشت
- شمارهٔ ۱۹۳ — چون به گیتی هر چه می آید، روان خواهد گذشت
- شمارهٔ ۱۹۴ — دیدمش امروز و شب در دل کنون خواهد گذشت
- شمارهٔ ۲۰۰ — آن سوار کج کله کز ناز سلطان من است
- شمارهٔ ۱۹۷ — یار اگر برگشت در تیمار بودن هم خوش است
- شمارهٔ ۲۰۱ — سرو بستان ملاحت قامت رعنای تست
- شمارهٔ ۱۹۶ — چون گذر بر خاک داری بر سرت این باد چیست
- شمارهٔ ۲۰۲ — خرم آن چشمی که هر روزش نظر بر روی تست
- شمارهٔ ۲۰۳ — آن که زلف و عارض او غیرت روز و شب است
- شمارهٔ ۱۹۹ — رفت یار و آرزوی او ز جان من نرفت
- شمارهٔ ۱۹۸ — یار دل برداشت وز رنج دل ما غم نداشت
- شمارهٔ ۲۰۴ — دل ز انعامت، مها، با التفاتی قانع است
- شمارهٔ ۲۱۰ — بس که زلف سرکشت در کار دلها در نشست
- شمارهٔ ۲۰۶ — هر مژه از غمزه خون ریز تو ناوک زنی ست
- شمارهٔ ۲۰۹ — بی رخت از پا فتادم، بی لبت رفتم ز دست
- شمارهٔ ۲۱۱ — ساقیا، می ده که امروزم سر دیوانگی ست
- شمارهٔ ۲۰۸ — تا خیال نقطه خالت سواد چشم ماست
- شمارهٔ ۲۰۵ — شربت وصلت نجویم کار من خون خوردن ست
- شمارهٔ ۲۰۷ — تا خیال روی او را دیده در تب دیده است
- شمارهٔ ۲۱۳ — روزی از دست جفا آخر عنان بستانمت
- شمارهٔ ۲۱۲ — خانه ام ویران شد از سودای خوبان عاقبت
- شمارهٔ ۲۱۶ — در شب هجر که از روز قیامت بتر است
- شمارهٔ ۲۱۹ — فتنه اهل نظر چون به جهان طلعت اوست
- شمارهٔ ۲۱۵ — عاشق سوخته دل زنده به جانی دگر است
- شمارهٔ ۲۱۴ — بی قرارم کرد زلف بی قرار کافرت
- شمارهٔ ۲۱۷ — برگ ریز آمد و برگ گل و گلزار برفت
- شمارهٔ ۲۱۸ — رفتی از پیش من و نقش تو از پیش نرفت
- شمارهٔ ۲۲۶ — روزگاریست که در خاطرم آشوب و فلانست
- شمارهٔ ۲۲۷ — عشق با جان بهم از سینه برون خواهد رفت
- شمارهٔ ۲۲۰ — ترک من دی به رهی مست و خرامان بگذشت
- شمارهٔ ۲۲۱ — شد هوا سرد، کنون موسم خرگاه کجاست
- شمارهٔ ۲۲۳ — کشته تیغ جفایت دل درویش من است
- شمارهٔ ۲۲۵ — یارب، اندر سر هر موی تو چندان چه خم است
- شمارهٔ ۲۲۴ — هر که را در سر زلف صنمی دسترسی است
- شمارهٔ ۲۲۲ — بند جانم ز خم سلسله موی کسی ست
- شمارهٔ ۲۳۰ — باد نوروز چو دنباله جان ما داشت
- شمارهٔ ۲۲۸ — تا ندانی ز دلم یار برون خواهد رفت
- شمارهٔ ۲۲۹ — باز شب آمد و خواب از سر من بیرون رفت
- شمارهٔ ۲۳۴ — هر کس آنجا که می و شاهد و گلشن آنجاست
- شمارهٔ ۲۳۵ — گر بگویم که درون دل من پنهان چیست
- شمارهٔ ۲۳۲ — تا زید بنده غم عشق به جان خواهد داشت
- شمارهٔ ۲۳۳ — ساقیا، باده ده امروز که جانان اینجاست
- شمارهٔ ۲۳۱ — دوش لعل تو مرا تا به سحر مهمان داشت
- شمارهٔ ۲۳۸ — زلف شستش که به هر مو دل دیگر بسته ست
- شمارهٔ ۲۳۹ — ای خوش آن وقت که ما را دل بی غم بوده ست
- شمارهٔ ۲۴۱ — در سرم تا ز سر زلف تو سودایی هست
- شمارهٔ ۲۴۰ — هر که راکن مکن هوش و خرد در کارست
- شمارهٔ ۲۳۶ — آنکه برده ست دلم زلف پریشان اینست
- شمارهٔ ۲۳۷ — یا رب، اندر دل خاک آن گل خندان چونست
- شمارهٔ ۲۴۲ — ستمی کز تو کشد مرد، ستم نتوان گفت
- شمارهٔ ۲۴۳ — سر آن قامت چون سرو روان خواهم گشت
- شمارهٔ ۲۵۱ — بار عشقت بر دلم باری خوش است
- شمارهٔ ۲۵۰ — گر چه سرو باغ را بالا خوش است
- شمارهٔ ۲۴۵ — نه مرا خواب به چشم و نه مرا دل در دست
- شمارهٔ ۲۴۴ — خبری ده به من، ای باد که جانان چونست
- شمارهٔ ۲۴۹ — اثری نماند باقی ز من اندر آرزویت
- شمارهٔ ۲۴۶ — شب و روز می بنالم ز جفای چشم مستت
- شمارهٔ ۲۴۷ — صفتی ست آب حیوان، زدهان نوشخندت
- شمارهٔ ۲۴۸ — منم و خیالبازی، شب و روز با جمالت
- شمارهٔ ۲۵۹ — ترک من طره مشوش کرده است
- شمارهٔ ۲۵۲ — عاشقان را درد بی مرهم خوش است
- شمارهٔ ۲۵۴ — یار بی موجب دل از ما برگرفت
- شمارهٔ ۲۵۳ — کار بالای تو تا بالا گرفت
- شمارهٔ ۲۵۵ — مردم از کوی تو چون بیدل نرفت
- شمارهٔ ۲۵۸ — یار ما را عزم رایی دیگر است
- شمارهٔ ۲۵۶ — از تو بر خاطر مرا آزار نیست
- شمارهٔ ۲۵۷ — مفلسی از پادشایی خوشتر است
- شمارهٔ ۲۶۶ — صد دل اندر زلف شب گون سوخت ست
- شمارهٔ ۲۶۵ — چشم فتانت که دی بر رو نخفت
- شمارهٔ ۲۶۰ — مه غلام تست با رویی که هست
- شمارهٔ ۲۶۱ — روی خوبت دلبری را پایه ای است
- شمارهٔ ۲۶۴ — ای نسیم صبحدم، یارم کجاست
- شمارهٔ ۲۶۳ — رنگی از حسن تو در روی گل است
- شمارهٔ ۲۶۷ — ای دهانت، چشمه آب حیات
- شمارهٔ ۲۶۲ — آمد آن یاری که در دل جای اوست
- شمارهٔ ۲۶۸ — شکرین لعل تو کان نمک است
- شمارهٔ ۲۶۹ — نرگس مست تو خواب آلوده است
- شمارهٔ ۲۷۲ — درد سر دوستان آه و فغان من است
- شمارهٔ ۲۷۰ — ای که روی تو حیات جان است
- شمارهٔ ۲۷۱ — تیر کدامین بلاست کان به کمان تو نیست
- شمارهٔ ۲۷۴ — هر که نگه در تو کرد بیش به بستان نرفت
- شمارهٔ ۲۷۳ — عمر به پایان رسید در هوس روی دوست
- شمارهٔ ۲۷۵ — خوش بود آن بیدلی کز غم امانیش نیست
- شمارهٔ ۲۷۶ — نیست دلی کاندرو داغ جفای تو نیست
- شمارهٔ ۲۷۷ — در چمن جان من سرو خرامان یکی ست
- شمارهٔ ۲۷۸ — آنکه مزاج دلش باز ندانم که چیست
- شمارهٔ ۲۷۹ — درد دلم را طبیب چاره ندانست
- شمارهٔ ۲۸۱ — ای سر کشیده از من، سر کشم به پیشت
- شمارهٔ ۲۸۰ — چون غم هجران او نداشت نهایت
- شمارهٔ ۲۸۲ — چون در سخن درآمد لعل شکر مقالت
- شمارهٔ ۲۸۳ — چابک تر از تو در همه عالم سوار نیست
- شمارهٔ ۲۸۸ — مست ترا به هیچ میی احتیاج نیست
- شمارهٔ ۲۸۶ — بیدار شو، دلا، که جهان جای خواب نیست
- شمارهٔ ۲۹۰ — ای دل، غمین مباش که جانان رسیدنی ست
- شمارهٔ ۲۸۹ — ناوک زنی چو غمزه او در زمانه نیست
- شمارهٔ ۲۸۷ — بیرون میا ز پرده که ما را شکیب نیست
- شمارهٔ ۲۸۵ — شب نیست کز تو بر سر هر کو نفیر نیست
- شمارهٔ ۲۹۱ — هر سو که با هزار کرشمه خرام تست
- شمارهٔ ۲۸۴ — خوش خلعتی ست جسم، ولی استوار نیست
- شمارهٔ ۲۹۷ — بنگر که اشک دامن ما چون گرفته است
- شمارهٔ ۲۹۴ — جانا، کرشمه تو ره عقل و دین زده ست
- شمارهٔ ۲۹۳ — ای آرزوی دیده، دلم در هوای تست
- شمارهٔ ۲۹۶ — تا دیده در جمال تو دیدن گرفته است
- شمارهٔ ۲۹۸ — لشکر کشید عشق و دلم ترک جان گرفت
- شمارهٔ ۲۹۲ — ای غمزه زن که تیر جفا در کمان تست
- شمارهٔ ۲۹۵ — خونخوار چشم تو که ره مرد و زن زده ست
- شمارهٔ ۲۹۹ — چشمت به عشوه جان دو صد ناتوان گرفت
- شمارهٔ ۳۰۱ — امشب که چشم من به ته پای او بخفت
- شمارهٔ ۳۰۴ — ای باد، ازان بهار خبر ده که تا کجاست
- شمارهٔ ۳۰۳ — زیر کله نمونه روی تو مه نداشت
- شمارهٔ ۳۰۲ — آب حیات من که نم از من دریغ داشت
- شمارهٔ ۳۰۶ — ماییم کافتاب غلام جمال ماست
- شمارهٔ ۳۰۷ — ای پیر، خاک پای تو نور سعادت است
- شمارهٔ ۳۰۵ — آن ترک نازنین که جهانی شکار اوست
- شمارهٔ ۳۰۰ — زلف به ظلم گر چه جهانی فرو گرفت
- شمارهٔ ۳۱۴ — آن خط پر بلا که در آغاز رستن است
- شمارهٔ ۳۰۹ — از بند زلف غمزدگان را سبب فرست
- شمارهٔ ۳۱۳ — گر باغ پر شکوفه و گلزار خرم است
- شمارهٔ ۳۱۵ — از عشق اگر دلت چو کبابی به تابه ایست
- شمارهٔ ۳۰۸ — از لعل آتشین تو دل کان آتش است
- شمارهٔ ۳۱۰ — باز آن حریف بر سر سودای دیگرست
- شمارهٔ ۳۱۱ — یارب، که این درخت گل از بوستان کیست
- شمارهٔ ۳۱۲ — لعل لبت به چاشنی از انگبین به است
- شمارهٔ ۳۲۲ — رخت ولایت چشم پر آب را بگرفت
- شمارهٔ ۳۲۳ — مهی گذشت که آن مه به سوی ما نگذشت
- شمارهٔ ۳۱۹ — ز آنگهی که دل من به سوی یار من است
- شمارهٔ ۳۱۸ — گیرم که نیست پرسش آزادگان فنت
- شمارهٔ ۳۲۰ — ز بس که گوش جهانی پر از فغان من است
- شمارهٔ ۳۲۱ — ز خون دل که به رخسار ماجرای من است
- شمارهٔ ۳۱۶ — من کیستم که این غم تو با چو من کسی ست
- شمارهٔ ۳۱۷ — ای آفتاب تافته از روی انورت
- شمارهٔ ۳۲۴ — مرا کرشمه آن ترک گلعذار بکشت
- شمارهٔ ۳۲۵ — چو خشم مست تو در خوابگاه ناز بخفت
- شمارهٔ ۳۲۸ — کسی که عشق نبازد نه آدمی سنگ است
- شمارهٔ ۳۲۶ — شب فراق سیاه و مرا سیاه تر است
- شمارهٔ ۳۲۷ — هنوز آن رخ چون ماه پیش چشم من است
- شمارهٔ ۳۳۰ — چه داغهاست که بر سینه فگارم نیست
- شمارهٔ ۳۳۱ — مرا به عشق دل خویش نیز محرم نیست
- شمارهٔ ۳۲۹ — شکوفه غالیه بو گشت و باغ گل رنگ است
- شمارهٔ ۳۳۵ — چه تیر بود که چشم تو ناگهان انداخت؟
- شمارهٔ ۳۳۴ — سپیده دم که زمانه ز رخ نقاب انداخت
- شمارهٔ ۳۳۸ — نگار من که ز جنبیدن صبا خفته ست
- شمارهٔ ۳۳۷ — کجاست دل که غمت را نهان تواند داشت
- شمارهٔ ۳۳۶ — رخ تو رشته زلف از برای آن آویخت
- شمارهٔ ۳۳۲ — بیا بیا که مرا طاقت جدایی نیست
- شمارهٔ ۳۳۳ — کدام سنگدلت شیوه جفا آموخت
- شمارهٔ ۳۳۹ — ترا به دین و دیانت درون بپاید راست
- شمارهٔ ۳۴۲ — بهار غالیه در دامن صبا سوده ست
- شمارهٔ ۳۴۳ — بر آن لبی که شکر با حلاوتش شوراست
- شمارهٔ ۳۴۴ — مرا به سوی تو پیوند دوستی خام است
- شمارهٔ ۳۴۵ — رسید فصل گل و باد عنبر افشان است
- شمارهٔ ۳۴۰ — هلال عید جهان را به نور خویش آراست
- شمارهٔ ۳۴۶ — هنوز آن که نشینیم با تو در سینه ست
- شمارهٔ ۳۴۷ — شوق توام باز گریبان گرفت
- شمارهٔ ۳۴۱ — بیا که بی تو دل خسته غرق خوناب ست
- شمارهٔ ۳۵۵ — هر که در پیش چشم روشن ماست
- شمارهٔ ۳۵۴ — موی را نیست این میان که تراست
- شمارهٔ ۳۴۸ — جان که چنین تب کش سودای تست
- شمارهٔ ۳۵۲ — دامن گل ز ابر پر گهر است
- شمارهٔ ۳۵۱ — شاخ گل از نسیم جلوه گر است
- شمارهٔ ۳۵۳ — شب گذشته ست و اول سحر است
- شمارهٔ ۳۴۹ — آنکه دلم شیفته روی اوست
- شمارهٔ ۳۵۰ — حسن تو کاندیشه به کارش گم است
- شمارهٔ ۳۵۷ — با غمت شادی جهان هوس است
- شمارهٔ ۳۶۰ — تن پاکت که زیر پیرهن است
- شمارهٔ ۳۶۲ — سرو را با قد تو هستی نیست
- شمارهٔ ۳۶۱ — روی نیکوی تو ز مه کم نیست
- شمارهٔ ۳۶۳ — یار ما دل ز دوستان برداشت
- شمارهٔ ۳۵۶ — عشق اگر چه نشان بخت بد است
- شمارهٔ ۳۵۸ — این جفا کارییت که نو به نو است
- شمارهٔ ۳۵۹ — رخ تو نور دیده قمر است
- شمارهٔ ۳۶۷ — آنچه بر جان من ز غم رفتهست
- شمارهٔ ۳۶۵ — از رخت ارغوان نمودار است
- شمارهٔ ۳۶۴ — ترک مستم که قصد ایمان داشت
- شمارهٔ ۳۶۶ — ترک من دی سخن به ره میگفت
- شمارهٔ ۳۷۰ — بنده را با تو دوستداری خوست
- شمارهٔ ۳۶۸ — گل ز رخساره تو بی آب است
- شمارهٔ ۳۷۱ — سر زلف تو تا بجنبیدهست
- شمارهٔ ۳۶۹ — هر که روی تو دید جان دانست
- شمارهٔ ۳۷۷ — کجا دولت وصلش آرم به دست
- شمارهٔ ۳۷۵ — دل من به جانانی آویخته ست
- شمارهٔ ۳۷۶ — صبا کو به بوی تو جان پرور است
- شمارهٔ ۳۷۴ — گلستان نسیم سحر یافته ست
- شمارهٔ ۳۷۸ — بتی کز ویم رو به دیوانگی ست
- شمارهٔ ۳۷۹ — خم تهی گشت و هنوزم جان ز می سیراب نیست
- شمارهٔ ۳۷۳ — دلم برد و بوی وفایی نداشت
- شمارهٔ ۳۷۲ — نگار من امشب سر ناز داشت
- شمارهٔ ۳۸۰ — صد بلا افتاد و صد فتنه بخاست
- شمارهٔ ۳۸۱ — گر ترا ناز و بدخویی این است
- شمارهٔ ۳۸۷ — از من آن کامیاب را چه غم است
- شمارهٔ ۳۸۳ — یار چون با ماست بهر دیدنش تعجیل چیست
- شمارهٔ ۳۸۲ — بهار آمد و گلهای بوستان بشکفت
- شمارهٔ ۳۸۴ — بدان بهانه که حسنی ست بس فراوانت
- شمارهٔ ۳۸۶ — کسی را به دور حسن تو پروای خواب نیست
- شمارهٔ ۳۸۵ — باز مست آمدنش نازکنان از جایی ست
- شمارهٔ ۳۹۳ — یا رب، آن زلف تو هیچ اشکنه بی دل هست؟
- شمارهٔ ۳۹۲ — یک سخن گر من ازان جان و جهان خواهم یافت
- شمارهٔ ۳۹۰ — زلف مشکینش که گویی را به چوگان یافته ست
- شمارهٔ ۳۹۴ — دردا که با من آن بت نامهربان نساخت
- شمارهٔ ۳۹۱ — خنده هرگز دهنی همچو دهان تو نیافت
- شمارهٔ ۳۸۸ — هر عاشقی که ترسد از طعنه و ملامت
- شمارهٔ ۳۹۵ — با این جمال روی صنم دیدنم خطاست
- شمارهٔ ۳۸۹ — یارب، چه شد کان ترک ما ترک محبان کرده است
- شمارهٔ ۳۹۷ — رخت کز آتش تبها به تاب در عرق است
- شمارهٔ ۴۰۲ — چه وزن ماه سما را برابر رویت
- شمارهٔ ۳۹۹ — دو اسپه پیک نظر می دوانم از چپ و راست
- شمارهٔ ۳۹۸ — جمال دوست مرا تا به چشم دیده شده ست
- شمارهٔ ۴۰۰ — لطافت تو چنان در خیال ما بنشست
- شمارهٔ ۴۰۳ — به خود مبین که چو روی من آفتابی هست
- شمارهٔ ۴۰۱ — بیا که دل بشد از انتظار آمدنت
- شمارهٔ ۳۹۶ — خیال روی تو چون در ناب در نظر است
- شمارهٔ ۴۰۹ — ای دستت از نگار سفید و سیاه و سرخ
- شمارهٔ ۴۰۵ — دو زلف تو که سر اندر زمین رسانیدهست
- شمارهٔ ۴۰۸ — به غیر جام دمادم مجوی همدم هیچ
- شمارهٔ ۴۱۰ — ز من در هجر او هردم فغان زار میآید
- شمارهٔ ۴۰۶ — ای داشته به سر ز رعونت کلاه کج
- شمارهٔ ۴۰۴ — رخش بدیدم و گفتم که بوستان این است
- شمارهٔ ۴۱۱ — شد از عشقت دلم خون و جگر افگار و جان بر باد
- شمارهٔ ۴۰۷ — توانگری به دل است، ای گدای با صد گنج
- شمارهٔ ۴۱۳ — نگارم در گلستان رفت و خارم پیش میآید
- شمارهٔ ۴۱۹ — به گل گشت چمن چون گلستان من برون آید
- شمارهٔ ۴۱۷ — مرا باز از طریق ساقی خود یاد میآید
- شمارهٔ ۴۱۸ — چه شد کان سرو سیماندام سوی من نمیآید
- شمارهٔ ۴۱۴ — صبا میجنبد و آن مست ما را خواب میآید
- شمارهٔ ۴۱۲ — ندانم تا چه باد است این که از گلزار میآید
- شمارهٔ ۴۱۵ — زمستان میرود، ایام گلها پیش میآید
- شمارهٔ ۴۱۶ — مگر غنچه ز روی یار من شرمنده میآید؟
- شمارهٔ ۴۲۰ — چه فرخ ساعتی باشد که یار از در درون آید
- شمارهٔ ۴۲۶ — نه از نقاش چین هرگز چنین صورتگری آمد
- شمارهٔ ۴۲۲ — سحرگاهان که باد از سوی گل عنبرفشان آید
- شمارهٔ ۴۲۱ — مبادا کز شکار آن خیره کش یکسر درون آید
- شمارهٔ ۴۲۳ — مرا هر شب زدیده خون دل غلتان فرود آید
- شمارهٔ ۴۲۴ — که می آید چنین، یارب، مگر مه بر زمین آمد
- شمارهٔ ۴۲۵ — پس از ماهیم دوش از وعده دیدار خواب آمد
- شمارهٔ ۴۲۷ — چه پنداری که من از عاشقی بیگانه خواهم شد
- شمارهٔ ۴۳۳ — ز عارض، طره بالا کن که کار خلق در هم شد
- شمارهٔ ۴۳۴ — کسی را کاین چنین زلف و بناگوش آن چنان باشد
- شمارهٔ ۴۲۸ — به پیران سر به کوی عاشقی رندانه خواهم شد
- شمارهٔ ۴۳۵ — ترا از وجه دل بردن ورای حسن آن باشد
- شمارهٔ ۴۳۲ — سخن می گفتم از لبهاش در کامم زبان گم شد
- شمارهٔ ۴۳۰ — مرو زینسان که هر سو جامه جان چاک خواهد شد
- شمارهٔ ۴۲۹ — من از جور و جفای دلبران دیوانه خواهم شد
- شمارهٔ ۴۳۱ — شبی، ای باد، سوی آن رخ گلگون نخواهی شد
- شمارهٔ ۴۳۷ — مبارک بامدادی کان جمال اندر نظر باشد
- شمارهٔ ۴۳۸ — سخن در پرده می گویی، زبان دانی همین باشد
- شمارهٔ ۴۴۱ — هنوزت ناز گرد چشم خوابآلود میگردد
- شمارهٔ ۴۴۳ — کسی کش چون تویی در دل همه شب تا سحر گردد
- شمارهٔ ۴۴۰ — به چشمم تا خیال لعل آن قصاب میگردد
- شمارهٔ ۴۴۲ — همه شب در دلم آن کافر خونخوار میگردد
- شمارهٔ ۴۳۹ — خوشم کردی به دشنامی توقع بیش میباشد
- شمارهٔ ۴۳۶ — مرا تا آشنایی با بتان دل ربا باشد
- شمارهٔ ۴۴۹ — مه روزه رسید و آفتابم روزه می دارد
- شمارهٔ ۴۴۴ — سپهر هفتمین کانجا بسی برج روان گردد
- شمارهٔ ۴۴۶ — بسند است آنکه زلف بناگوشت علم گیرد
- شمارهٔ ۴۴۸ — سوار چابک من باز عزم لشکری دارد
- شمارهٔ ۴۵۰ — اگر آن جادوی خونخواره نرگس در فسون آرد
- شمارهٔ ۴۴۵ — دلم را گاه آن آمد که کام از عیش برگیرد
- شمارهٔ ۴۵۱ — میا غمزه زنان بیرون که هویی در جهان افتد
- شمارهٔ ۴۴۷ — خوشم کاب دو چشم من همه روی زمین گیرد
- شمارهٔ ۴۵۴ — مهش گویم، و لیکن مه سخن گفتن نمی داند
- شمارهٔ ۴۵۶ — زهی از درد خود یک چشم را بینم نمی بیند
- شمارهٔ ۴۵۵ — چه پوشی پرده بر رویی که آن پنهان نمیماند
- شمارهٔ ۴۵۷ — بت محمل نشین من مگر حالم نمی داند
- شمارهٔ ۴۵۳ — چو زلفش فتنه شد بر جان، دلم آباد کی ماند
- شمارهٔ ۴۵۲ — به روی چون گلت هر گه که این چشم ترم افتد
- شمارهٔ ۴۵۸ — چو جان عاشقان آن ماه را سلطان و خان سازد
- شمارهٔ ۴۵۹ — دمی نبود که آن غمزه جهانی خون نمی سازد
- شمارهٔ ۴۶۱ — همه مستی خلق از ساغر و پیمانه میخیزد
- شمارهٔ ۴۶۲ — هوایی می رسد کز سر گریبان چاک خواهم زد
- شمارهٔ ۴۶۶ — چو ترک مست من هر لحظه ای سوی دگر غلتد
- شمارهٔ ۴۶۵ — رخی داری که وصف آن به خاطر درنمیگنجد
- شمارهٔ ۴۶۳ — دلت هر لحظه میگردد کجا روی وفا روید؟
- شمارهٔ ۴۶۰ — زمانی نیست کز دست تو جان من نمیسوزد
- شمارهٔ ۴۶۷ — چه خوش صبحی دمید امشب مرا از روی یار خود
- شمارهٔ ۴۶۴ — مشو پنهان برون آ، عالمی را جان بیاساید
- شمارهٔ ۴۷۰ — دلم برون شد از غمت، غمت ز دل برون نشد
- شمارهٔ ۴۶۹ — بتی کو هر دمم دشنامهای شکرین بخشد
- شمارهٔ ۴۷۵ — گفتم که ترا آخر دل خانه نمی یابد
- شمارهٔ ۴۷۱ — دل باز به جوش آمد، جانان که می آید
- شمارهٔ ۴۷۲ — ما را تو صنم باشی، دیگر به چه کار آید
- شمارهٔ ۴۷۴ — از شیفتگان چون من، سر باز برون ناید
- شمارهٔ ۴۶۸ — دروغ و راستی کان غمزه غماز پیوندد
- شمارهٔ ۴۷۳ — شمع من اگر یک شب از خانه برون آید
- شمارهٔ ۴۷۹ — دردا که دگر ما را آن یار نمی پرسد
- شمارهٔ ۴۷۷ — چشمت گهی از غمزه هشیار نخواهد شد
- شمارهٔ ۴۸۲ — دولت نه به زور است و به زاری چه توان کرد
- شمارهٔ ۴۷۶ — آن دل به چه کار آید کان خانه تو نبود
- شمارهٔ ۴۸۰ — ماهی که به سوی خود صد دل نگران بیند
- شمارهٔ ۴۷۸ — آن را که سر و کاری با چون تو نگار افتد
- شمارهٔ ۴۸۱ — چون بهر خرامیدن بارم ز زمین خیزد
- شمارهٔ ۴۸۳ — حاصل اگر از زلف تو یک بار توان کرد
- شمارهٔ ۴۹۱ — ماییم درون سوخته، بیرون شده ای چند
- شمارهٔ ۴۸۸ — شب دلشدگان دیده بیدار نبندند
- شمارهٔ ۴۸۷ — عشاق حیات از لب خندان تو یابند
- شمارهٔ ۴۸۴ — تا غمزه خون ریز تو قصد دل ما کرد
- شمارهٔ ۴۸۹ — صد جان به یکی دانگ به بازار فروشند
- شمارهٔ ۴۹۰ — من بنده آن روی که دیدن نگذارند
- شمارهٔ ۴۸۵ — زلفین تو سرگشته چو باد سحرم کرد
- شمارهٔ ۴۸۶ — یک دل به سر کوی تو آباد نیابند
- شمارهٔ ۴۹۵ — بویی ز سر زلف نگارین به من آرید
- شمارهٔ ۴۹۲ — ای کز رخ تو دیده، همه جان و جهان دید
- شمارهٔ ۴۹۳ — هندوی مرا کشتن ترکانه ببیند
- شمارهٔ ۴۹۶ — باد آمد و زان سرو خرامان خبر آورد
- شمارهٔ ۴۹۸ — ای هم نفسان، یک نفسم باز گذارید
- شمارهٔ ۴۹۹ — دل رفت به سوی تو، همان سوی که شد ماند
- شمارهٔ ۴۹۷ — یک خنده بزن، زان لب لعل شکرآلود
- شمارهٔ ۴۹۴ — باد آمد و بویی زنگارم نرسانید
- شمارهٔ ۵۰۲ — روزی مگر این بسته در ما بگشایند
- شمارهٔ ۵۰۱ — عاقل ندهد عاشق دل سوخته را پند
- شمارهٔ ۵۰۶ — گر بار دگر ماه من از بام برآید
- شمارهٔ ۵۰۳ — آن سرو خرامنده که جستم، به بر آمد
- شمارهٔ ۵۰۵ — ترسم که از اطراف جهان دود برآید
- شمارهٔ ۵۰۷ — سروی چو تو در خلخ و نوشاد نباشد
- شمارهٔ ۵۰۴ — هر سر که به سودای تو از پای در آمد
- شمارهٔ ۵۰۰ — ای زلف تو دام دل دانا و خردمند
- شمارهٔ ۵۱۱ — گر چشم من از صورت تو دور نباشد
- شمارهٔ ۵۱۰ — روزی اگر آن ماه به مهمان من آید
- شمارهٔ ۵۱۲ — سروی چو تو در اچه و در تته نباشد
- شمارهٔ ۵۰۹ — بر آب رخت یک گل سیراب نیاید
- شمارهٔ ۵۰۸ — یک روز به عمری ز منت یاد نیاید
- شمارهٔ ۵۱۴ — دل بسته بالای یکی تنگ قبا شد
- شمارهٔ ۵۱۳ — بی نرگس تو خواب ندانم که چه باشد
- شمارهٔ ۵۱۵ — تا جان مرا از لب لعل تو خبر شد
- شمارهٔ ۵۱۸ — ما را غم آن شوخ، اگر بنده نسازد
- شمارهٔ ۵۲۰ — جان تشنگی از شربت عناب تو دارد
- شمارهٔ ۵۱۶ — آباد نشد دل که خراب پسران شد
- شمارهٔ ۵۱۷ — آن کودک نورسته که سیمین بدنی شد
- شمارهٔ ۵۲۲ — رویی که تو داری گل سیراب ندارد
- شمارهٔ ۵۱۹ — جانا، اگرم درد تو دیوانه نسازد
- شمارهٔ ۵۲۳ — دل نیست که در وی غم دلدار نگنجد
- شمارهٔ ۵۲۱ — دیوانه دلم زلف پریشان که دارد
- شمارهٔ ۵۲۶ — جایی گذرت، ای بت چالاک، نیفتد
- شمارهٔ ۵۳۱ — ندانم تا ترا در دل چه افتاد؟
- شمارهٔ ۵۳۰ — کجا بودی، بگو، ای سرو آزاد؟
- شمارهٔ ۵۲۹ — هر کس که تقرب ز وصال تو نجوید
- شمارهٔ ۵۲۸ — من سرو ندیدم که به بالای تو ماند
- شمارهٔ ۵۲۴ — چون مرغ سحر از غم گلزار بنالد
- شمارهٔ ۵۲۷ — آن را که غمی باشد و گفتن نتواند
- شمارهٔ ۵۲۵ — یارم چو به خنده شکر بسته گشاید
- شمارهٔ ۵۳۸ — ز اهل عقل نپسندد خردمند
- شمارهٔ ۵۳۲ — برفت آن دل که با صبر آشنا بود
- شمارهٔ ۵۳۹ — مرا تا با تو افتاده ست پیوند
- شمارهٔ ۵۳۴ — شکر پیش لبت شیرین نگویند
- شمارهٔ ۵۳۶ — رخ آن شوخ پنهانی ببینید
- شمارهٔ ۵۳۵ — سخن پیش رخش زیبا مگویید
- شمارهٔ ۵۳۳ — مرا با تو که شب بیداریی بود
- شمارهٔ ۵۳۷ — لب از تو وز شکر پیمانه ای چند
- شمارهٔ ۵۴۵ — چو ماه روزه از اوج سما شد
- شمارهٔ ۵۴۰ — از آن اهل نظر در غم اسیرند
- شمارهٔ ۵۴۳ — به هر درد و غمی دل مبتلا شد
- شمارهٔ ۵۴۶ — به ملک فتنه تا زلفش علم شد
- شمارهٔ ۵۴۲ — چو نقش صورتش در آب و گل ماند
- شمارهٔ ۵۴۱ — لبت را جان توان خواندن، ولیکن
- شمارهٔ ۵۴۴ — دلم زینسان که زار و مبتلا شد
- شمارهٔ ۵۴۷ — دل عاشق چرا شیدا نباشد
- شمارهٔ ۵۵۱ — بتا، مانند تو مهوش نباشد
- شمارهٔ ۵۵۲ — چمن را رنگ و بو چندین نباشد
- شمارهٔ ۵۵۵ — از آن سنبل که گل سر بار دارد
- شمارهٔ ۵۵۴ — دلم بی وصل جانان جان نخواهد
- شمارهٔ ۵۵۳ — دلی دارم که جز جانان نخواهد
- شمارهٔ ۵۴۹ — وفا در نیکوان چندان نباشد
- شمارهٔ ۵۴۸ — دل ما را شکیب از جان نباشد
- شمارهٔ ۵۵۰ — کسی کز عاشقی بیزار باشد
- شمارهٔ ۵۵۸ — بتی کز دیدنش جان مست گردد
- شمارهٔ ۵۶۱ — زمانه چون تو دلجویی ندارد
- شمارهٔ ۵۵۹ — جفا کن بو که این دل بازگردد
- شمارهٔ ۵۶۲ — دلی کو چون تو دلداری ندارد
- شمارهٔ ۵۵۶ — سوار من که ره در سینه دارد
- شمارهٔ ۵۵۷ — فلک با کس دل یکتا ندارد
- شمارهٔ ۵۶۰ — زهر تن چشم او جان را بدزدد
- شمارهٔ ۵۶۳ — دل من خون شد و جانان نداند
- شمارهٔ ۵۶۷ — گر او بی یاد ما در می نیفتد
- شمارهٔ ۵۶۶ — مهی چون او به دست من نیفتد
- شمارهٔ ۵۶۵ — اگر چشم تو روزی بر مه افتد
- شمارهٔ ۵۶۸ — خطی از لعل جانان می برآید
- شمارهٔ ۵۷۱ — سر زلف تو یاری را نشاید
- شمارهٔ ۵۶۹ — به سالی کی چنین ماهی برآید؟
- شمارهٔ ۵۷۰ — مه او چون به ماهی برنیاید
- شمارهٔ ۵۶۴ — دلم جز کوی تو مسکن نداند
- شمارهٔ ۵۷۳ — ببین تا دیده چند افسون نماید
- شمارهٔ ۵۷۶ — غم من شادی کس را نپرسد
- شمارهٔ ۵۷۵ — نگارا، از من مسکین چه خیزد؟
- شمارهٔ ۵۷۸ — امشب بت ما به نزد ما بود
- شمارهٔ ۵۷۹ — وقتی دل ما ازان ما بود
- شمارهٔ ۵۷۴ — صبا آمد، ولی دل بازنامد
- شمارهٔ ۵۷۲ — گهیت از آشنایان یاد ناید
- شمارهٔ ۵۷۷ — از یاد تو دل جدا نخواهد شد
- شمارهٔ ۵۸۲ — تاب رخت آفتاب ناورد
- شمارهٔ ۵۸۴ — با یار ز من خبر بگویید
- شمارهٔ ۵۸۶ — فریاد، ز غمزه تو فریاد
- شمارهٔ ۵۸۵ — از رنگ رخت قمر توان کرد
- شمارهٔ ۵۸۷ — خطی که قرین حال باشد
- شمارهٔ ۵۸۱ — یاری دل ما به رایگان برد
- شمارهٔ ۵۸۳ — ای همنفسان که پیش یارید
- شمارهٔ ۵۸۰ — عشق آمد و دل ز دستِ ما بُرد
- شمارهٔ ۵۹۰ — گر یار به دل درون نباشد
- شمارهٔ ۵۹۴ — هنگام گل است و باده باید
- شمارهٔ ۵۸۸ — گر مه چو تو با جمال باشد
- شمارهٔ ۵۹۲ — فریاد که عشق کهنه نو شد
- شمارهٔ ۵۹۳ — جانا، چو تویی دگر نیاید
- شمارهٔ ۵۸۹ — آن را که غم تو یار باشد
- شمارهٔ ۵۹۱ — آن دوست که بود خصم جان شد
- شمارهٔ ۵۹۵ — چون سرو تو از قبا برآید
- شمارهٔ ۵۹۷ — یاری که طریق ناز دارد
- شمارهٔ ۵۹۹ — بی یاد تو غم جهان نسوزد
- شمارهٔ ۶۰۲ — بیداد غم، ار دلم بگوید
- شمارهٔ ۵۹۸ — گل رنگ نگار ما ندارد
- شمارهٔ ۶۰۱ — آن کیست که از خدا نترسد؟
- شمارهٔ ۶۰۰ — چشمم همه روز خون تراود
- شمارهٔ ۶۰۳ — ناله برآید هر طرف کان بت خرامان در رسد
- شمارهٔ ۵۹۶ — گر دلبر من بر من آید
- شمارهٔ ۶۰۶ — دیرینه دردی داشتم، بازم همان آغاز شد
- شمارهٔ ۶۰۵ — برنامد آهی از دلم، زلفت پریشان از چه شد
- شمارهٔ ۶۱۰ — آرام جانم می رود، دل را صبوری چون بود
- شمارهٔ ۶۰۹ — سیمین تن و خارا دلی، گر گفتنم یارا بود
- شمارهٔ ۶۰۴ — در ره بماند این چشم تر، کان شوخ مهمان کی رسد
- شمارهٔ ۶۰۸ — ما را چه جان باشد که تو بر ما فشانی ناز خود
- شمارهٔ ۶۰۷ — ما را نکردی گر حلال از لب شراب ناب خود
- شمارهٔ ۶۱۱ — باز آن بلای عاشقان اینک به صحرا می رود
- شمارهٔ ۶۱۸ — گر گشت آن سرو روان روزی سوی گلشن فتد
- شمارهٔ ۶۱۴ — شب کان مه من بر دلم از غصه پیکان بشکند
- شمارهٔ ۶۱۹ — شبهای عاشق را گهی صبح طرب کمتر دمد
- شمارهٔ ۶۱۳ — جانم فدای قامتی کافاق را حیران کند
- شمارهٔ ۶۱۵ — خاطر به سوی دلبری هر لحظه ما را میکشد
- شمارهٔ ۶۱۷ — نازک رخ جانان من بوی گل خندان دهد
- شمارهٔ ۶۱۶ — شمشیر کین باز آن صنم بر قصد دلها میکشد
- شمارهٔ ۶۱۲ — می خواهد آن سرو روان کامروز در صحرا شود
- شمارهٔ ۶۲۶ — هر که دمی به یاد آن دلبر مه لقا زند
- شمارهٔ ۶۲۱ — سال نو است و عشق نو عشرت یار من چه شد
- شمارهٔ ۶۲۵ — زلف تو باز فتنه را رشته دراز می دهد
- شمارهٔ ۶۲۷ — به چه کار آیدم آن دل که نه در کار تو آید؟
- شمارهٔ ۶۲۰ — چند ز دور بینمت، وه که دلم کباب شد
- شمارهٔ ۶۲۳ — شاه سوار من نگر مست و خراب می رود
- شمارهٔ ۶۲۴ — هر که چو تو به نیکویی آفت عقل و جان بود
- شمارهٔ ۶۲۲ — چون ز نسیم صبحدم زلف تو در هوا شود
- شمارهٔ ۶۳۰ — باز شب افتاد و ما را دل همان جا شد که بود
- شمارهٔ ۶۲۸ — خرم آن روز که دیدار تو پیش نظر آید
- شمارهٔ ۶۲۹ — چند گاهی دگر ار چشم تو در ناز بماند
- شمارهٔ ۶۳۲ — ای خوش آن وقتی که آن بدعهد با ما یار بود
- شمارهٔ ۶۳۱ — دوش ما بودیم و آن مهر و، شب مهتاب بود
- شمارهٔ ۶۳۳ — ای خوش آن وقتی که ما را دل به جای خویش بود
- شمارهٔ ۶۳۴ — تا جهان بود، از جهان هرگز دلم خرم نبود
- شمارهٔ ۶۳۵ — چشم یارم دوش بی هنگام خواب آورده بود
- شمارهٔ ۶۳۶ — شب رسید آن شمع کو عمری درون سینه بود
- شمارهٔ ۶۳۸ — باز از رندی علم بر آسمان خواهم کشید
- شمارهٔ ۶۳۹ — صبحگه، یارب، حدیثی زان دو لب خواهم کشید
- شمارهٔ ۶۴۱ — خوبرویان چون به سلطانی علم بالا کشند
- شمارهٔ ۶۴۰ — از لبت گر خط میگون سر برون خواهم کشید
- شمارهٔ ۶۳۷ — من ز جانان گر چه صد اندوه جان خواهم کشید
- شمارهٔ ۶۴۲ — باز گل بشکفت و گلرویان سوی بستان شدند
- شمارهٔ ۶۴۳ — گر نظر بر چشم کافر کیش او خواهد فتاد
- شمارهٔ ۶۴۹ — عاشقان تو ز تو تا صبح در خونابه اند
- شمارهٔ ۶۴۵ — دل ز دست من برفت و آرزوی دل بماند
- شمارهٔ ۶۴۸ — شهسوارانی که فتح قلعه دین کردهاند
- شمارهٔ ۶۵۰ — چشمها را گوی کاین ناز و کرشمه کم کنند
- شمارهٔ ۶۴۷ — عاشقان نقل غمت با باده احمر خورند
- شمارهٔ ۶۴۴ — باز گل می آید و دل در بلا خواهد فتاد
- شمارهٔ ۶۵۱ — ژاله از نرگس فرو بارید و گل را آب داد
- شمارهٔ ۶۴۶ — رفتیم از چشم و در دل حسرت رویت بماند
- شمارهٔ ۶۵۳ — آن همه دعوی که اول عقل دعوی دار کرد
- شمارهٔ ۶۵۵ — آبرویم ز آتش سودای خوبان شد به باد
- شمارهٔ ۶۵۶ — در شب هجران که روزی هیچ دشمن را مباد
- شمارهٔ ۶۵۹ — سبزه ای سبز است و آب روشن و سرو بلند
- شمارهٔ ۶۵۷ — غمزه هایی کرد چشمش با دل این نامراد
- شمارهٔ ۶۵۴ — یا رب، آن بالا مگر از آب حیوان ریختند
- شمارهٔ ۶۵۸ — ساقیا، می ده که بیرون سبزه های تر دمید
- شمارهٔ ۶۵۲ — دوش بوی گل مرا از آشنایی یاد داد
- شمارهٔ ۶۶۳ — چشم تو مست است یا در خواب بازی میکند
- شمارهٔ ۶۶۱ — بر بناگوشت بلای خط که سر بر میکند
- شمارهٔ ۶۶۴ — باز ترک مست من آهنگ بازی میکند
- شمارهٔ ۶۶۷ — کافر خونخواه دنبال شکاری می رود
- شمارهٔ ۶۶۵ — غمزه شوخت که قصد جان مردم میکند
- شمارهٔ ۶۶۰ — ای که چون جان رفته ای از پیش ما، باز آی زود
- شمارهٔ ۶۶۶ — دل که با خوبان بدخو آشنایی میکند
- شمارهٔ ۶۶۲ — جان که چون تو دشمنی را دوستداری میکند
- شمارهٔ ۶۷۵ — گر به کوی عاشقان آن ماه گاهی بگذرد
- شمارهٔ ۶۶۸ — کالبد از دل تهی شد، گر چه جان بیرون رود
- شمارهٔ ۶۷۴ — یار من گویند آنجا گاه گاهی بگذرد
- شمارهٔ ۶۶۹ — یارب! این اندیشه جانان ز جانم چون رود
- شمارهٔ ۶۷۰ — ما نخواهیم از غم خود کاشنا بیرون برد
- شمارهٔ ۶۷۱ — از دل غمگین هوای دلستانم چون رود
- شمارهٔ ۶۷۳ — گر کنی یاری و گر آزار، بر من بگذرد
- شمارهٔ ۶۷۲ — هر شبم جان بر لب آید، ناله زار آورد
- شمارهٔ ۶۷۹ — فرخ آن عیدی که جان قربانی جانان بود
- شمارهٔ ۶۸۰ — از سر کو آن پری چون ناگهان پیدا شود
- شمارهٔ ۶۸۱ — زلف گرد آور که بازم دل پریشان میشود
- شمارهٔ ۶۷۶ — من نمی خواهم که چشمم غیر آن رو بنگرد
- شمارهٔ ۶۸۲ — تا چه ساعت بود، یارب، کان مسلمان زاده شد
- شمارهٔ ۶۸۳ — تا خیال روی آن شمع شبستان دیده شد
- شمارهٔ ۶۷۸ — تا سرم باشد تمنای توام در سر بود
- شمارهٔ ۶۷۷ — دست ماه روزه تا در چشم عشرت خاک زد
- شمارهٔ ۶۸۶ — ناز کن، ای گل، که سرو بوستانی می کشد
- شمارهٔ ۶۸۴ — یار ما را دل ز دست عاشقی صد پاره شد
- شمارهٔ ۶۸۵ — گر نمی بینم دمی در روی او غم می کشد
- شمارهٔ ۶۸۷ — هر کسی را در بهاران دل به گلزاری کشد
- شمارهٔ ۶۹۰ — غم مخور، ای دل که باز ایام شادی هم رسد
- شمارهٔ ۶۹۱ — تا کی آن زلف پریشان وقت ما بر هم زند
- شمارهٔ ۶۸۸ — آن که دل برد و ز غمزه چون سنانش می نهد
- شمارهٔ ۶۸۹ — باز باد صبح بوی آشنایی می دهد
- شمارهٔ ۶۹۸ — سر من به سجده هر دم به ستانه ای درآید
- شمارهٔ ۶۹۹ — دلبران مهر نمایند و وفا نیز کنند
- شمارهٔ ۶۹۲ — گل نو رسید و بویی ز بهار من نیامد
- شمارهٔ ۶۹۶ — تو ز لب سخن گشادی، همه خلق بی زبان شد
- شمارهٔ ۶۹۷ — بت نو رسیده من هوس شکار دارد
- شمارهٔ ۶۹۵ — گذرد مهی و یک شب به منت گذر نباشد
- شمارهٔ ۶۹۳ — برهم بماند دیده، کس ازان سوار نامد
- شمارهٔ ۶۹۴ — خبرم شده ست کامشب سر یار خواهی آمد
- شمارهٔ ۷۰۳ — رسم خونریز در آن خوی جفاساز بماند
- شمارهٔ ۷۰۷ — رویت از غالبه خط بر رخ گلفام کشید
- شمارهٔ ۷۰۰ — عاشقان خون جگر شربت مقصود کنند
- شمارهٔ ۷۰۱ — دوش ناگه به من دلشده آن مه برسید
- شمارهٔ ۷۰۲ — روزها شد که ز تو بوی وفایی نرسید
- شمارهٔ ۷۰۴ — گوش من از پی نام تو به هر کوی بماند
- شمارهٔ ۷۰۵ — مست من باز جدایی ز سر آغاز نهاد
- شمارهٔ ۷۰۶ — بر رخ همچو مهش طره چون شب نگرید
- شمارهٔ ۷۱۴ — ای خوش آن باد که هر روز به سویت گذرد
- شمارهٔ ۷۱۵ — آنچه بر خرمن گل باد سحرگاه کند
- شمارهٔ ۷۰۸ — شب زیاد تو مرا تا به سحر خواب نبرد
- شمارهٔ ۷۱۱ — ای که عمر از پی سودای تو دادیم به باد
- شمارهٔ ۷۰۹ — زلف گرد زنخش دوش که گمره شده بود
- شمارهٔ ۷۱۰ — خوبرویان به دل سوخته ساغر ندهند
- شمارهٔ ۷۱۲ — هر شب از سینهٔ من تیر بلا می گذرد
- شمارهٔ ۷۱۳ — شب ز سوزی که بر این جان حزین میگذرد
- شمارهٔ ۷۱۷ — آنکه هر شب به دلم آید و جایی بکند
- شمارهٔ ۷۱۸ — تا ز خون ریختن آن غمزه ندامت نکند
- شمارهٔ ۷۲۱ — گر سر زلف تو از باد پریشان نشود
- شمارهٔ ۷۱۹ — گر دل عاشقم از عشق تو رنجور شود
- شمارهٔ ۷۲۳ — مرد صاحب نظر از کوی تو آسان نرود
- شمارهٔ ۷۲۲ — عاشقی را که غم دوست به از جان نبود
- شمارهٔ ۷۱۶ — هر شکر خنده که آن لعل شکر خنده کند
- شمارهٔ ۷۲۰ — مست من بی خبر از بزم چو در خانه شود
- شمارهٔ ۷۳۰ — یارب، این شهره لشکر ز کجا میآید؟
- شمارهٔ ۷۳۱ — سبزهها میدمد و آب روان میآید
- شمارهٔ ۷۲۹ — چه خوش است از جگر سوخته بویی که زند
- شمارهٔ ۷۲۴ — خرم آن لحظه که مشتاق به یاری برسد
- شمارهٔ ۷۲۵ — چه کند دل که جفای تو تحمل کند
- شمارهٔ ۷۲۸ — تو که روزت به نشاط دل و جان میگذرد
- شمارهٔ ۷۲۶ — لب خونخوار تو جز خون دل افزون نکند
- شمارهٔ ۷۲۷ — لب لعلت به لطافت گرو از جان ببرد
- شمارهٔ ۷۳۹ — از کجا در رهم آن شوخ بلا پیش آمد؟
- شمارهٔ ۷۳۶ — خشمگین یار مرا دل به رضا باز آمد
- شمارهٔ ۷۳۵ — باشد آن روز که آن فتنه به ما باز آید
- شمارهٔ ۷۳۷ — عمر نو گشت مرا باز که جان باز آمد
- شمارهٔ ۷۳۲ — اینچنین تند که آن قلبشکن میآید
- شمارهٔ ۷۳۸ — وه که باز این دل دیوانه گرفتار آمد
- شمارهٔ ۷۳۳ — گرچه در کشتن عشاق زبون میآید
- شمارهٔ ۷۳۴ — باش تا بار دگر آن پسر این سو آید
- شمارهٔ ۷۴۲ — دانم، ای دوست که در خانه شرابت باشد
- شمارهٔ ۷۴۰ — باز عشق آمد و دیوانگیم پیش آمد
- شمارهٔ ۷۴۳ — بر من، ار دولت وصل تو مقرر میشد
- شمارهٔ ۷۴۶ — هرکسی روز وداع از پی محمل میشد
- شمارهٔ ۷۴۴ — ترک عاشق کش من، ترک جفا خوش باشد
- شمارهٔ ۷۴۱ — گر مرا هیچ مرادی پس ازین پیش آمد
- شمارهٔ ۷۴۷ — هر کرا داعیه درد طلب پیدا شد
- شمارهٔ ۷۴۵ — بس که خون جگر از راه نظر بیرون شد
- شمارهٔ ۷۴۸ — گر خم طره ز روی تو جدا خواهد شد
- شمارهٔ ۷۵۱ — هر کسی گاه جوانی تگ و پویی دارد
- شمارهٔ ۷۵۰ — تو مپندار که دوران همه یکسان گذرد
- شمارهٔ ۷۵۲ — چشم گردنده او با همه کس می گردد
- شمارهٔ ۷۵۵ — سرو در باغ اگر همچو تو موزون خیزد
- شمارهٔ ۷۵۳ — ای که از خاک درت دیده منور گردد
- شمارهٔ ۷۵۴ — هر کسی سبزه و صحرا و گلستان خواهد
- شمارهٔ ۷۴۹ — چشم من خنده شیرین تو گریان دارد
- شمارهٔ ۷۶۰ — به سر من اگر آن طرفه پسر باز آید
- شمارهٔ ۷۵۹ — اگر آن شاه دمی پیش گدا بنشیند
- شمارهٔ ۷۶۲ — شب مرا در جگر سوخته مهمانی بود
- شمارهٔ ۷۶۱ — نه به بالای خوشت سرو خرامان روید
- شمارهٔ ۷۶۳ — وقتی آن کافر بی رحم از آن من بود
- شمارهٔ ۷۵۸ — نشدش دل که دمی پهلوی ما بنشیند
- شمارهٔ ۷۵۷ — من به یار خود و اغیار به خود میپیچد
- شمارهٔ ۷۵۶ — زلف تو زان گره سخت که بر جانم زد
- شمارهٔ ۷۶۸ — آن عزیزان که همه شب به دل من گردند
- شمارهٔ ۷۶۷ — چشم مست تو که دی بر من بیتاب افتاد
- شمارهٔ ۷۶۹ — جان فدای پسرانی که نکورو باشند
- شمارهٔ ۷۷۰ — یار زیبای مرا باز به من بنمایید
- شمارهٔ ۷۶۴ — دوش در خواب مرا بابت خودکاری بود
- شمارهٔ ۷۶۵ — باز عشق تو مرا مژده رسوایی داد
- شمارهٔ ۷۷۱ — باز با خویش گهی هم سخنش خواهم دید
- شمارهٔ ۷۶۶ — دوش آتش زدی و گریه مرا یاری داد
- شمارهٔ ۷۷۹ — صبح چون از روی مشرق رو نمود
- شمارهٔ ۷۷۸ — روی خوبت آفت جانی نمود
- شمارهٔ ۷۷۳ — خم زلف تو که زنجیر جنون می خوانند
- شمارهٔ ۷۷۵ — باز بوی گل مرا دیوانه کرد
- شمارهٔ ۷۷۴ — منم امروز حدیث تو و مهمانی چند
- شمارهٔ ۷۷۶ — باز یاد آن شبم دیوانه کرد
- شمارهٔ ۷۷۷ — باز زهره مطربی آغاز کرد
- شمارهٔ ۷۷۲ — یار باز آمد و بوی گل و ریحان آورد
- شمارهٔ ۷۸۰ — ابروی مانند ماهش بنگرید
- شمارهٔ ۷۸۵ — هر که را با تو سر و کاری بود
- شمارهٔ ۷۸۶ — آنچه بتوان، در غمت جان می کشد
- شمارهٔ ۷۸۲ — عافیت را بر زمین گردی نماند
- شمارهٔ ۷۸۷ — ترک من چون تیر مژگان برکشد
- شمارهٔ ۷۸۱ — خیمه نوروز بر صحرا زدند
- شمارهٔ ۷۸۳ — بزم ما را یک دو خواب آلوده اند
- شمارهٔ ۷۸۴ — هر که را یاری چو تو سرکش بود
- شمارهٔ ۷۹۳ — بر رخت چون زلف پر خم بگذرد
- شمارهٔ ۷۹۴ — هر که دل با دلربایی می نهد
- شمارهٔ ۷۹۵ — مردمی نرگس او می داند
- شمارهٔ ۷۸۹ — آخر این دردم به درمان کی رسد
- شمارهٔ ۷۹۰ — لعل شیرینی چو خندان میشود
- شمارهٔ ۷۹۱ — شکل موزونت که در دل جا کند
- شمارهٔ ۷۹۲ — گر کسی در عشق آهی میکند
- شمارهٔ ۷۸۸ — ای که بر من جور تو بسیار شد
- شمارهٔ ۸۰۳ — باز گرفتار شد دل که درین سینه بود
- شمارهٔ ۷۹۶ — گل ز روی تو فرو می ریزد
- شمارهٔ ۸۰۲ — نیست به دست امید بخت مرا آن کمند
- شمارهٔ ۷۹۷ — دلم از بخت گهی شاد نبود
- شمارهٔ ۸۰۱ — هیچ کس از باغ و بر بوی وفایی ندید
- شمارهٔ ۷۹۹ — زاهد ما دوش باز در ره بت پا نهاد
- شمارهٔ ۷۹۸ — گر سخن زان لب چون نوش شود
- شمارهٔ ۸۰۰ — یار قبا چست کرد، رخش به میدان برید
- شمارهٔ ۸۱۱ — هر که به دنباله کامی بود
- شمارهٔ ۸۰۸ — از در من دوش کان نگار در آمد
- شمارهٔ ۸۰۷ — صبح دمان بخت من ز خواب در آمد
- شمارهٔ ۸۰۶ — من نشنیدم که خط بر آب نویسند
- شمارهٔ ۸۰۵ — غمزه مردم کشی پرده صبرم درید
- شمارهٔ ۸۰۹ — روی نکو بی وجود ناز نباشد
- شمارهٔ ۸۱۰ — دلبر من دوش که مهمان رسید
- شمارهٔ ۸۰۴ — دل که به غم داد تن آرزوی جان خرید
- شمارهٔ ۸۱۵ — سروی چو قامت تو در بوستان نباشد
- شمارهٔ ۸۱۴ — گر جام غم فرستی، نوشم که غم نباشد
- شمارهٔ ۸۱۲ — گل به تماشای چمن می رود
- شمارهٔ ۸۱۶ — من دلبری ندیدم کش زین نهاد باشد
- شمارهٔ ۸۱۷ — چندان که یار ما را در حسن ناز باشد
- شمارهٔ ۸۱۸ — ما را ز کوی جانان عزم سفر نباشد
- شمارهٔ ۸۱۹ — در شهر فتنه ای شد، می دانم از که باشد
- شمارهٔ ۸۱۳ — عشق تو هر لحظه فزون میشود
- شمارهٔ ۸۲۴ — امروز چیست کز در جانان برون نیامد؟
- شمارهٔ ۸۲۶ — دل شد ز دست ما را با یار ما که گوید؟
- شمارهٔ ۸۲۷ — مستان چشم اویم از ما خمار ناید
- شمارهٔ ۸۲۰ — هر لحظه چشم شوخت ناز دگر فروشد
- شمارهٔ ۸۲۳ — هر بار کان پریوش در کوی من در آید
- شمارهٔ ۸۲۱ — بر آسمان پریوش چون ماه ما برآید
- شمارهٔ ۸۲۲ — چون بینم اینکه رویت در چشم دیگر آید
- شمارهٔ ۸۲۵ — گر بر عذار سیمین زلفش دوتو نماند
- شمارهٔ ۸۳۰ — دل بیرخ تو صورت جان را نمیشناسد
- شمارهٔ ۸۲۹ — زلفت که هر خم از وی در شانه می نگنجد
- شمارهٔ ۸۲۸ — چشم ز دوری تو دور از تو خون فشاند
- شمارهٔ ۸۳۱ — زین پیشتر چنین دلت از سنگ و رو نبود
- شمارهٔ ۸۳۴ — یاری که بر جدایی اویم گمان نبود
- شمارهٔ ۸۳۳ — دی مست بوده ام که ز خویشم خبر نبود
- شمارهٔ ۸۳۲ — عهدی که بود با منت، آن گوییا نبود
- شمارهٔ ۸۳۵ — دی زخم ناخنش به رخ چمن سمن چه بود؟
- شمارهٔ ۸۴۲ — لعل شکروشت که به جلاب شسته اند
- شمارهٔ ۸۳۸ — آن دل که دایمش سر بستان و باغ بود
- شمارهٔ ۸۳۹ — اهل خرد که از همه عالم بریدهاند
- شمارهٔ ۸۴۱ — رندان پاکباز که از خود بریدهاند
- شمارهٔ ۸۴۰ — یاران که زخم تیر بلایت چشیدهاند
- شمارهٔ ۸۴۳ — اهل خرد که دل به جهان در نبستهاند
- شمارهٔ ۸۳۷ — یارب که دوش غایب من خانه که بود؟
- شمارهٔ ۸۳۶ — یارب، چه بود امشب و مهمان من که بود؟
- شمارهٔ ۸۴۹ — دل جز ترا به سینه درون جایگه نداد
- شمارهٔ ۸۴۷ — ای از فروغ روی تو خورشید رو سفید
- شمارهٔ ۸۴۸ — باد آمد و ز گمشدهٔ من خبر نداد
- شمارهٔ ۸۴۶ — باز آن شکار دوست، ز ابرو کمان کشید
- شمارهٔ ۸۴۵ — دریاب کز فراق تو جانم به لب رسید
- شمارهٔ ۸۵۱ — ما را شکنج زلف تو در پیچ و تاب برد
- شمارهٔ ۸۴۴ — آن رهروان که گام به صدق و صفا زنند
- شمارهٔ ۸۵۰ — دل بی رخ تو در گل و گلشن نه ایستاد
- شمارهٔ ۸۵۴ — دل در هوایت، ای بت عیار، جان دهد
- شمارهٔ ۸۵۹ — چشم تو خفته ایست که در خواب می رود
- شمارهٔ ۸۵۵ — دل باز سوی آن بت بدخو چه می رود؟
- شمارهٔ ۸۵۳ — ای همرهان که آگه از آن رفته منید
- شمارهٔ ۸۵۷ — افسوس ازین حیات که بر باد میرود
- شمارهٔ ۸۵۸ — باز آن سوار مست به نخچیر می رود
- شمارهٔ ۸۵۲ — خوبان گمان مبر که ز اولاد آدمند
- شمارهٔ ۸۵۶ — عمرم در آرزویِ تو رفتهست و میرود
- شمارهٔ ۸۶۲ — سودای دیدن تو ز دیدن نمی رود
- شمارهٔ ۸۶۱ — این دل که هر شبیش ز سالی فزون رود
- شمارهٔ ۸۶۳ — شبها اسیر دردم و خوابم نمیبرد
- شمارهٔ ۸۶۶ — عشقت خبر ز عالم بیهوشی آورد
- شمارهٔ ۸۶۵ — آن نخل تر که آب ز جوی جگر خورد
- شمارهٔ ۸۶۴ — سیمین زنخ که طره عنبرفشان برد
- شمارهٔ ۸۶۷ — ناگاه پیش ازان که کسی را خبر شود
- شمارهٔ ۸۶۰ — دل می بری به رفتن و هر کو چنان رود
- شمارهٔ ۸۷۵ — گفتی دلت مرا شد و از من جدا نشد
- شمارهٔ ۸۶۸ — هر شب دلم ز دست خیالت زبون شود
- شمارهٔ ۸۶۹ — هر روز چشم من به جمالی فرو شود
- شمارهٔ ۸۷۱ — کاری ست در سرم که به سامان نمی شود
- شمارهٔ ۸۷۰ — دل رفت و آرزوی تو از دل نمیشود
- شمارهٔ ۸۷۳ — بر من کنون که بی تو جهان تیره فام شد
- شمارهٔ ۸۷۴ — باز این دلم خدنگ بلا را نشانه شد
- شمارهٔ ۸۷۲ — زان گل که اندکی بته مشک ناب شد
- شمارهٔ ۸۷۶ — از حال مات هیچ حکایت نمیرسد
- شمارهٔ ۸۸۲ — شوخی نگر که آن بت عیار میکند
- شمارهٔ ۸۸۳ — تا چین زلف بر رخ دلدار نشکند
- شمارهٔ ۸۷۸ — یاری کس از کرشمه و خوبی نشان بود
- شمارهٔ ۸۷۷ — باد صبا ز نافهٔ چینت نمیرسد
- شمارهٔ ۸۸۰ — مشتاق چون نظاره آن سیمبر کند
- شمارهٔ ۸۸۱ — چشمت که قصد جان من ناتوان کند
- شمارهٔ ۸۷۹ — ترکی و خوبروی، کسی کاینچنین بود
- شمارهٔ ۸۸۵ — چشم فسونگر تو که داد فسون دهد
- شمارهٔ ۸۸۷ — یک روز یار اگر قدمی سوی من زند
- شمارهٔ ۸۸۴ — چون طره تو سلسله بر یاسمین نهد
- شمارهٔ ۸۸۶ — هر گاه مرغی از سر شاخی نوا زند
- شمارهٔ ۸۸۸ — آن خون که گاه مستی از آن مست ما چکد
- شمارهٔ ۸۹۰ — به بام خویش چو آن ماه کج کلاه برآید
- شمارهٔ ۸۹۱ — چون آن بت از سر کو با هزار ناز برآید
- شمارهٔ ۸۸۹ — شبی که دلبرم از بام همچو ماه برآید
- شمارهٔ ۸۹۷ — از آنگهی که گشادم به رویت این نظر خود
- شمارهٔ ۸۹۶ — مبند دل به جهان کاین جهان پشیز نیر زد
- شمارهٔ ۸۹۸ — ز حد گذشت غم ما و آن نگار نپرسید
- شمارهٔ ۸۹۹ — گمان مبر که مرا هیچ کس به جای تو باشد
- شمارهٔ ۸۹۲ — چو تُرک مست من آلودهی شراب درآید
- شمارهٔ ۸۹۳ — دلم ز دست برفته ست و پیش باز نیابد
- شمارهٔ ۸۹۵ — کمند زلف تو عشاق را به کوی تو آرد
- شمارهٔ ۸۹۴ — مهی گذشت که چشمم خبر ز خواب ندارد
- شمارهٔ ۹۰۱ — مرا به صبح ازل جز رخت دلیل نبود
- شمارهٔ ۹۰۴ — مهی بر آمد و از ماه من خبر نرسید
- شمارهٔ ۹۰۳ — گل و شکوفه همه هست و یار نیست، چه سود؟
- شمارهٔ ۹۰۶ — مبصران که مزاج جهان شناخته اند
- شمارهٔ ۹۰۲ — نماز شام که آن مه مرا جمال نمود
- شمارهٔ ۹۰۰ — ز گشت مست رسید و به هوش خویش نبود
- شمارهٔ ۹۰۵ — چمن ز سبزه خطی بر رخ جمیل کشید
- شمارهٔ ۹۰۷ — به دیده و دل من دوست خانه میطلبد
- شمارهٔ ۹۱۵ — دل مرا چو ز روی تو یاد می آید
- شمارهٔ ۹۱۰ — کسی که عشق نورزد سیاه دل باشد
- شمارهٔ ۹۱۲ — ز خانه دوش که آن غمزه زن برون آمد
- شمارهٔ ۹۰۸ — اگر ز حال من آن شوخ را خبر باشد
- شمارهٔ ۹۱۱ — چه شد که یار بر آهنگ کین برون آمد؟
- شمارهٔ ۹۰۹ — در آن هجوم که یار تو پادشا باشد
- شمارهٔ ۹۱۴ — گل رسید و هرکسی سوی گلستان میرود
- شمارهٔ ۹۱۳ — فغان که جان من از عاشقی به جان آمد
- شمارهٔ ۹۲۲ — بتم چو روی سوی خانه کتاب آرد
- شمارهٔ ۹۱۶ — بیا نظاره کن، ای دل که یار میآید
- شمارهٔ ۹۱۷ — بهار بی رخ گلرنگ تو، چه کار آید؟
- شمارهٔ ۹۲۳ — صبا نسیمی از آن آشنا نمی آرد
- شمارهٔ ۹۲۰ — کسی که بهر تو جان باختن هوس دارد
- شمارهٔ ۹۱۸ — لبالب آر قدح کز گلو فرود آید
- شمارهٔ ۹۱۹ — کسی که شمع جمال تو در نظر دارد
- شمارهٔ ۹۲۱ — کسی که یار وفادار و مهربان دارد
- شمارهٔ ۹۲۴ — نظر ز روی تو خورشید بر نمی گیرد
- شمارهٔ ۹۲۷ — جهان چه بینم، چون دیدنی نمیارزد
- شمارهٔ ۹۲۵ — سپیده دم که جهانی ز خواب برخیزد
- شمارهٔ ۹۳۰ — سرم فدات چو تیغ تو گرد سر گردد
- شمارهٔ ۹۲۶ — غمم بکشت به کار جهان که پردازد
- شمارهٔ ۹۲۸ — به راه عشق سلامت چگونه در گنجد؟
- شمارهٔ ۹۳۱ — چو نقش چشم توام در دل حزین گردد
- شمارهٔ ۹۲۹ — خطی که بر سمن آن گلعذار بنویسد
- شمارهٔ ۹۳۶ — کسی که بوی تواش در دماغ می افتد
- شمارهٔ ۹۳۴ — نسیم زلف تو دل را درون بجنباند
- شمارهٔ ۹۳۵ — اگر ز پیش برانی مرا که بر خواند
- شمارهٔ ۹۳۳ — اگر نسیم صبا زلف او برافشاند
- شمارهٔ ۹۳۷ — وفا ز یار جفاکار چون نمی آید
- شمارهٔ ۹۳۲ — دلی که نرگس مستش به ناز بستاند
- شمارهٔ ۹۳۸ — کدام شب که ترا در کنار خواهم کرد؟
- شمارهٔ ۹۳۹ — نه بخت آنکه به موی تو راه خواهم کرد
- شمارهٔ ۹۴۷ — چو خط سبز تو بر آفتاب بنویسند
- شمارهٔ ۹۴۵ — صبا ز زلف تو بویی به عاشقان آورد
- شمارهٔ ۹۴۰ — اگر چه با تو حدیث جفا بخواهم کرد
- شمارهٔ ۹۴۱ — مرا غمی ست که پیدا نمی توانم کرد
- شمارهٔ ۹۴۴ — نه پیش از این مژه زینگونه خونفشانم بود
- شمارهٔ ۹۴۲ — شب اوفتاد و غمم باز کار خواهد کرد
- شمارهٔ ۹۴۳ — منم که تا زیم از عشق مست خواهم بود
- شمارهٔ ۹۴۶ — خطاب طلعت تو نامه زمین کردند
- شمارهٔ ۹۵۳ — دل ز تو بی غم نتوانیم کرد
- شمارهٔ ۹۴۸ — جماعتی که ز همصحبتان جدا باشند
- شمارهٔ ۹۵۴ — تا رخ تو زلف ترا پیش کرد
- شمارهٔ ۹۵۲ — چو کارهای جهان است جمله بی بنیاد
- شمارهٔ ۹۴۹ — نه با تو نسبت سرو چمن شود پیوند
- شمارهٔ ۹۵۵ — در تو کسانی که نظر می کنند
- شمارهٔ ۹۵۱ — فسرده را سخن از عاشقی نباید راند
- شمارهٔ ۹۵۰ — جوان و پیر که در بند مال و فرزندند
- شمارهٔ ۹۶۱ — زلف یار مرا به باد دهید
- شمارهٔ ۹۵۸ — نافه چین ز خاک کوی تو زاد
- شمارهٔ ۹۶۰ — داد خواهم، اگر بخواهی داد
- شمارهٔ ۹۵۹ — داد من آن بت طراز نداد
- شمارهٔ ۹۶۳ — جان سرانگشت آن نگارین دید
- شمارهٔ ۹۶۲ — عاشقان را چو نامه باز کنید
- شمارهٔ ۹۵۷ — سبزه ها نو دمید و یار نیامد
- شمارهٔ ۹۵۶ — مگر فتنه عشق بیدار شد
- شمارهٔ ۹۷۱ — لاله پیش رخت کله بنهد
- شمارهٔ ۹۶۸ — دل ز نادیدنت به جان نشود
- شمارهٔ ۹۷۰ — هر که بر گفته تو گوش نهاد
- شمارهٔ ۹۶۹ — یار ما را از آن خویش نشد
- شمارهٔ ۹۶۵ — پیش روی تو یاسمین که بود؟
- شمارهٔ ۹۶۷ — عشق تو هرگزم ز سر نرود
- شمارهٔ ۹۶۴ — تا ترا جسم و جان شکار بود
- شمارهٔ ۹۶۶ — دل که نه زعشق پاره پاره بود
- شمارهٔ ۹۷۲ — عاشقی مرد را سزای دهد
- شمارهٔ ۹۷۸ — از نکو بد نگو نمی آید
- شمارهٔ ۹۷۴ — صبح پیش رخ تو دم نزند
- شمارهٔ ۹۷۵ — از دهانت سخن به کام رسد
- شمارهٔ ۹۷۳ — هر که دل با غم تو یار کند
- شمارهٔ ۹۷۶ — وقت آن شد که گل شکفته شود
- شمارهٔ ۹۷۷ — لب لعل تو جز به جان نبرد
- شمارهٔ ۹۷۹ — مدتی شد که یار می ناید
- شمارهٔ ۹۸۴ — عاشق از سینه جان برون گیرد
- شمارهٔ ۹۸۶ — شیوه کان ترک ماهرو داند
- شمارهٔ ۹۸۱ — هر کرا خال عنبرین باشد
- شمارهٔ ۹۸۰ — شب که بادم ز سوی یار آمد
- شمارهٔ ۹۸۲ — هر که را یاریار می افتد
- شمارهٔ ۹۸۳ — دیده با تو چو هم نظر گردد
- شمارهٔ ۹۸۵ — با تو در سینه جان نمیگنجد
- شمارهٔ ۹۸۷ — دیده در خون سزای می بیند
- شمارهٔ ۹۹۴ — با رخت شب چراغ نتوان کرد
- شمارهٔ ۹۸۹ — دهنت را نفس نمی بیند
- شمارهٔ ۹۸۸ — شحنه غم دواسپه می آید
- شمارهٔ ۹۹۲ — دل ز روی تو دور نتوان کرد
- شمارهٔ ۹۹۰ — اگر آن ماه مهربان گردد
- شمارهٔ ۹۹۱ — خم زلفت که مشک چین آمد
- شمارهٔ ۹۹۳ — دلبرم بی وفاست، چتوان کرد
- شمارهٔ ۹۹۵ — آنچه یک چند آب حیوان کرد
- شمارهٔ ۱۰۰۳ — بر آن است جانم که ناگه برآید
- شمارهٔ ۹۹۶ — دل بدین و بدو نخواهم داد
- شمارهٔ ۹۹۹ — مناز، ای بت چین، که چین هم نماند
- شمارهٔ ۱۰۰۱ — چو آن شوخ شب در دل زار گردد
- شمارهٔ ۹۹۸ — شکن زلف باز خواهی کرد
- شمارهٔ ۹۹۷ — دل با درد را کجا یابند؟
- شمارهٔ ۱۰۰۰ — اگر دلبری چون تو جایی برآید
- شمارهٔ ۱۰۰۲ — بدان دلفریبی که گیتی نماید
- شمارهٔ ۱۰۱۰ — شبی آن پسر دل من ستد، اگر این طرف گذری کند
- شمارهٔ ۱۰۱۱ — تو رفته ای و ز تو نامه ای به من نرسد
- شمارهٔ ۱۰۰۴ — ز من بشنو، ای دل که خوبان چه چیزند؟
- شمارهٔ ۱۰۰۹ — دل از بند زلفت رها کی شود؟
- شمارهٔ ۱۰۰۵ — خوش آن شب که چشمم بر آن نای بود
- شمارهٔ ۱۰۰۶ — تو گر خویشتن را بخواهی نمود
- شمارهٔ ۱۰۰۷ — دو چشمت که تیر بلا می زند
- شمارهٔ ۱۰۰۸ — لبش در شکر خنده جان می برد
- شمارهٔ ۱۰۱۲ — از اشک من به کویت جز سرخ گل نروید
- شمارهٔ ۱۰۱۴ — اگر سرو من در چمن جا بگیرد
- شمارهٔ ۱۰۱۵ — به هر جنبش که در زلفت ز باد صبحگاه افتد
- شمارهٔ ۱۰۱۳ — زلفت، صنما، تافته چندین چه نشیند؟
- شمارهٔ ۱۰۱۹ — چو صبح از روی نورانی نقاب تار بگشاید
- شمارهٔ ۱۰۱۶ — بیا ساقی و می در ده که گل در بوستان آمد
- شمارهٔ ۱۰۱۷ — هوایی خرم است و هر طرف باران همی بارد
- شمارهٔ ۱۰۱۸ — هوایی خرم است و ابر لولوبار می بارد
- شمارهٔ ۱۰۲۴ — آنی که از کرشمه و نازت سرشتهاند
- شمارهٔ ۱۰۲۵ — به کوی عاشقی از عافیت نشان ندهند
- شمارهٔ ۱۰۲۳ — رسید موسم عید و صلای می درداد
- شمارهٔ ۱۰۲۲ — دل از رخ تو به گل های تازه رو نرود
- شمارهٔ ۱۰۲۰ — سفیده دم چو در از ابر درفشان بچکد
- شمارهٔ ۱۰۲۱ — هوای بوستان خوش گشت و باده لطف جان دارد
- شمارهٔ ۱۰۲۶ — باز ابر آمد و بر سبزه درافشانی کرد
- شمارهٔ ۱۰۲۷ — حد حسنت گر اهل دل بدانند
- شمارهٔ ۱۰۳۰ — عشاق دل غمزده را شاد نخواهند
- شمارهٔ ۱۰۲۹ — دل شد ز دست و بر مژه از خون نشان بماند
- شمارهٔ ۱۰۳۱ — عشاق هر شب از تو به خوناب خفته اند
- شمارهٔ ۱۰۲۸ — خوش آن شبی که سرم زیر پای یار بماند
- شمارهٔ ۱۰۳۲ — غارت عشقت رسید، رخت دل از ما ببرد
- شمارهٔ ۱۰۳۳ — گر چه خوبان ز مه فزون باشند
- شمارهٔ ۱۰۳۴ — یاران که بوده اند ندانم کجا شدند؟
- شمارهٔ ۱۰۳۵ — آن مست ناز جان جهان که می رود
- شمارهٔ ۱۰۴۲ — چو باد صبح به آن سرو خوش خرام شود
- شمارهٔ ۱۰۴۳ — دلی کاو عاشق روییست در گلزار نگشاید
- شمارهٔ ۱۰۳۸ — پای ناز ارچه گهی جانب ما نگذارد
- شمارهٔ ۱۰۳۷ — ببار باده روشن که صبح روی نمود
- شمارهٔ ۱۰۴۱ — ترکی که جست و جوی دل من جز او نبود
- شمارهٔ ۱۰۳۹ — تنها غم خود گفتن با یار چه خوب آید؟
- شمارهٔ ۱۰۳۶ — ای اهل دل نخست ز جان ترک جان کنید
- شمارهٔ ۱۰۴۰ — جهان به خواب و شبی چشم من نیاساید
- شمارهٔ ۱۰۴۴ — دلدار مرا بهره به جز غم نفرستاد
- شمارهٔ ۱۰۴۵ — دست ز کار شد مرا، دست به یار در نشد
- شمارهٔ ۱۰۴۶ — تو کز سوزم نهای واقف، دلت بر من نمیسوزد
- شمارهٔ ۱۰۴۹ — غم کشت مرا آن بت نوشاد نیامد
- شمارهٔ ۱۰۵۱ — گل آمد و ز دوست صبایی نمیرسد
- شمارهٔ ۱۰۴۷ — ز هجر سوخته شد جان من سپند تو باد
- شمارهٔ ۱۰۴۸ — صبا چو در سر آن زلف نیم تاب شود
- شمارهٔ ۱۰۵۰ — کدام دل که تو غمزده زدی فگار نشد؟
- شمارهٔ ۱۰۵۲ — کسی که دیدن آن ترک باده نوش رود
- شمارهٔ ۱۰۵۳ — کسی که دیدن آن چشم خوابناک رود
- شمارهٔ ۱۰۵۸ — از خط او نسخه سبزه به صحرا ببرد
- شمارهٔ ۱۰۵۵ — ز من به خاطر آن نازنین که یاد دهد؟
- شمارهٔ ۱۰۵۷ — همیشه از نمکت شور در جگر باشد
- شمارهٔ ۱۰۵۶ — هوایی در سرم افتاده، جانم خاک خواهد شد
- شمارهٔ ۱۰۵۴ — گذشت مجلس عیش و خمار می نرود
- شمارهٔ ۱۰۵۹ — در گریه خون عاشقی کو خان و مان راتر نهد
- شمارهٔ ۱۰۶۲ — گر حسن تو آفاق پر آوازه ندارد
- شمارهٔ ۱۰۶۴ — به ره جولان که دی سلطان من زد
- شمارهٔ ۱۰۶۵ — حدیث حسن تو زین پس کفایتی برسد
- شمارهٔ ۱۰۶۶ — اگر از خطت سبزه صحرا بگیرد
- شمارهٔ ۱۰۶۰ — ز دوری تو چو خونابه من افزون شد
- شمارهٔ ۱۰۶۱ — شبی گر آن پسر نازنین به ما برسد
- شمارهٔ ۱۰۶۳ — چون گشادی دهان شکر خند
- شمارهٔ ۱۰۶۷ — مهری که بود با منت، آن گوییا نبود
- شمارهٔ ۱۰۶۸ — سوار چابک من پیش چشم من مگذر
- شمارهٔ ۱۰۷۲ — مسلمانان، گرفتارم گرفتار
- شمارهٔ ۱۰۷۱ — نگارا، چشم رحمت سوی من دار
- شمارهٔ ۱۰۷۳ — چنان چشمی ز رویم دور می دار
- شمارهٔ ۱۰۶۹ — امروز که از باران شد سبزه رعنا تر
- شمارهٔ ۱۰۷۵ — ای لعل لبت چو بر شکر شیر
- شمارهٔ ۱۰۷۰ — بیا، جانا، رضای من نگهدار
- شمارهٔ ۱۰۷۴ — ای دل، ز بتان دو دیده برگیر
- شمارهٔ ۱۰۷۹ — جانی، ندانم این چنین با زندگانی، ای پسر
- شمارهٔ ۱۰۸۱ — ای از تو خوبان خورده خون تو از همه خونخواره تر
- شمارهٔ ۱۰۷۶ — ای بر دلم از فراق صدبار
- شمارهٔ ۱۰۸۰ — صبح است و دهر از خرمی چون روضه رضوان نگر
- شمارهٔ ۱۰۸۲ — ماه ندیدی ار دلا، یار چو ماه من نگر
- شمارهٔ ۱۰۸۳ — ای به تپیدن از تو دل، هوش که می بری مبر
- شمارهٔ ۱۰۷۷ — ای شمع، رخ تو مطلع نور
- شمارهٔ ۱۰۷۸ — در سینه دارم کوه غم، داند اگر یار این قدر
- شمارهٔ ۱۰۸۵ — ای ز چون تو بت شده، صد پارسا زنار دار
- شمارهٔ ۱۰۸۶ — ای چراغ جانم از شمع جمالت نور دار
- شمارهٔ ۱۰۸۷ — یا رب، این ماییم از آن جان و جهان افتاده دور
- شمارهٔ ۱۰۹۰ — ای ترا در زیر هر لب شکرستانی دگر
- شمارهٔ ۱۰۹۱ — پرتو خورشید بین تابنده از روی قمر
- شمارهٔ ۱۰۸۴ — گر تو کلاه کج نهی، هوش ز ما شود مگر
- شمارهٔ ۱۰۸۹ — یا رب، آن رویست یا گلبرگ خندان در نظر
- شمارهٔ ۱۰۸۸ — گر هنر داری مرنج، ار کم نشینی بر ستور
- شمارهٔ ۱۰۹۹ — با تو در سینه نفس را چه گذر
- شمارهٔ ۱۰۹۴ — یکی امروز سر زلف پریشان بگذار
- شمارهٔ ۱۰۹۷ — سر به کوی عشق غلتانیده گیر
- شمارهٔ ۱۰۹۲ — می نیاید چشم من بر آستان او گذر
- شمارهٔ ۱۰۹۸ — ای رخت از مه جهان آرای تر
- شمارهٔ ۱۰۹۳ — خوش بود باده گلرنگ در ایام بهار
- شمارهٔ ۱۰۹۵ — زلفت از باد دگر باشد و از شانه دگر
- شمارهٔ ۱۰۹۶ — گر زمین جان برود، باد هوایی کم گیر
- شمارهٔ ۱۱۰۷ — نه نرگس است ز چشم خوش تو عربده جوتر
- شمارهٔ ۱۱۰۲ — ای باد صبحدم، خبر آشنا بیار
- شمارهٔ ۱۱۰۱ — جولان توسنش بین، هر سو غبار دیگر
- شمارهٔ ۱۱۰۰ — در عشق باز خود را دیوانه کردم از سر
- شمارهٔ ۱۱۰۳ — ای دل، ازین خرابه وحشت کرانه گیر
- شمارهٔ ۱۱۰۴ — ای شهسوار، دست به سوی عنان مبر
- شمارهٔ ۱۱۰۵ — از چشم تو که هست ز تو جان شکارتر
- شمارهٔ ۱۱۰۶ — هر شب منم ز هجر پریشان و دیده تر
- شمارهٔ ۱۱۰۸ — رضای من طلب امشب، طریق ناز مگیر
- شمارهٔ ۱۱۰۹ — قمر برید ز من مهر و من خراب قمر
- شمارهٔ ۱۱۱۱ — رخ گل خوش است و از وی رخت، ای نگار، خوش تر
- شمارهٔ ۱۱۱۲ — سپیده دم که گهربار بر در گلزار
- شمارهٔ ۱۱۱۰ — منم به خانه، تن اینجا و جان به جای دگر
- شمارهٔ ۱۱۱۵ — فزون شد عشق جانان روز تا روز
- شمارهٔ ۱۱۱۳ — آراست همه عرصه آفاق به زیور
- شمارهٔ ۱۱۱۴ — ای سرم را به خاک پات نیاز
- شمارهٔ ۱۱۲۳ — رویت از خوی همه پر در خوشاب است امروز
- شمارهٔ ۱۱۱۶ — ز من چو دل ربودی رفت جان نیز
- شمارهٔ ۱۱۱۷ — گشادی چشم خواب آلود را باز
- شمارهٔ ۱۱۱۸ — بر جان من شکسته دل باز
- شمارهٔ ۱۱۲۱ — مست من چون جرعه نوشی، باده ای بر من بریز
- شمارهٔ ۱۱۲۲ — سویم آن نرگس بی خواب نبیند هرگز
- شمارهٔ ۱۱۲۰ — در فراقش رود خون از دیده می بارم هنوز
- شمارهٔ ۱۱۱۹ — مبتلا شد چون دل مسکین به زلف یار باز
- شمارهٔ ۱۱۲۸ — خیال دوست به چشم من اندر آمد باز
- شمارهٔ ۱۱۳۱ — شب زلف تو شد نشانه روز
- شمارهٔ ۱۱۲۷ — کجا بود من مدهوش را حضور نماز!
- شمارهٔ ۱۱۲۹ — دمید صبح مبارک طلوع، ساقی، خیز
- شمارهٔ ۱۱۳۰ — نازنینان و چاربالش ناز
- شمارهٔ ۱۱۲۴ — دل ز تن بردی و در جانی هنوز
- شمارهٔ ۱۱۲۶ — افتادگان راه توییم از سر نیاز
- شمارهٔ ۱۱۲۵ — تن پیر گشت و آرزوی دل جوان هنوز
- شمارهٔ ۱۱۳۴ — یا مرا قربانی آن چشم شوخ و شنگ ساز
- شمارهٔ ۱۱۳۵ — بر جمالت همچنان من عاشق زارم هنوز
- شمارهٔ ۱۱۳۹ — خرابی من از آن چشم پر خماری پرس
- شمارهٔ ۱۱۳۸ — بیا که بزم طرب را چمن نهاد اساس
- شمارهٔ ۱۱۳۶ — با پسته میگون تو شکر چه کند کس؟
- شمارهٔ ۱۱۳۷ — کار دلم از دست شد، ای دلربا، فریادرس
- شمارهٔ ۱۱۳۲ — باد نوروز آمد و درهای بستان کرده باز
- شمارهٔ ۱۱۳۳ — بوستان بشکفت و روی لاله خندان گشت باز
- شمارهٔ ۱۱۴۰ — دل ببردی به جنگجویی و بس
- شمارهٔ ۱۱۴۳ — مرا کاری ست مشکل با دل خویش
- شمارهٔ ۱۱۴۴ — دل من برد، نتوان یافت بازش
- شمارهٔ ۱۱۴۶ — اگر چه پرسش من نیست رایش
- شمارهٔ ۱۱۴۷ — ماییم و شبی و یار در پیش
- شمارهٔ ۱۱۴۵ — دل من چون شود دور از وثاقش
- شمارهٔ ۱۱۴۱ — ای ز تو کارسازی همه کس
- شمارهٔ ۱۱۴۲ — تعالی الله، چه دولت داشتم دوش
- شمارهٔ ۱۱۴۸ — دزدانه در آمد از درم دوش
- شمارهٔ ۱۱۵۰ — پیش چشم خود مگو، گر با تو گویم سوز خویش
- شمارهٔ ۱۱۵۱ — گر نه من دیوانه گشتم زین دل بدنام خویش
- شمارهٔ ۱۱۴۹ — ای زده ناوکم به جان، یک دو سه چار و پنج و شش
- شمارهٔ ۱۱۵۲ — سالها خون خورده ام از بخت بی سامان خویش
- شمارهٔ ۱۱۵۵ — مست و لایعقل گذشتم از در میخانه دوش
- شمارهٔ ۱۱۵۳ — ای جفا آموخته، از غمزه بدخوی خویش
- شمارهٔ ۱۱۵۴ — گر مرا با بخت کاری نیست، گو هرگز مباش
- شمارهٔ ۱۱۶۱ — آیتی از رحمت آمد، گر چه سر تا پا تنش
- شمارهٔ ۱۱۶۳ — صبح دولت می دمد از روی آن خورشیدوش
- شمارهٔ ۱۱۶۲ — شد دل من خون ز داغ هجر او یارب کیش
- شمارهٔ ۱۱۵۹ — دوش ما بودیم و جام باده و مهتاب خوش
- شمارهٔ ۱۱۵۷ — ما به جان درمانده و دل سوی ما می خواندش
- شمارهٔ ۱۱۵۶ — دل که برد از ما اگر چه مبتلا می داردش
- شمارهٔ ۱۱۶۰ — خوش رفیقی او که گه گه در نظر می آیدش
- شمارهٔ ۱۱۵۸ — مشک تر بر مه پراکندی و شب میخوانیش
- شمارهٔ ۱۱۷۱ — رغم آن دل که نگه دارندش
- شمارهٔ ۱۱۶۶ — از خدنگ غمزه دلدوز خویش
- شمارهٔ ۱۱۶۷ — زلف تو هر موی و بادی در سرش
- شمارهٔ ۱۱۶۹ — ای لب چون شکرت چشمه نوش
- شمارهٔ ۱۱۶۸ — آنکه از جان دوست تر می دارمش
- شمارهٔ ۱۱۶۴ — نام سرچشمه حیوان چه بری با دهنش؟
- شمارهٔ ۱۱۶۵ — آن سخن گفتن تو هست هنوزم در گوش
- شمارهٔ ۱۱۷۰ — شاد باش، ای شب فرخنده دوش
- شمارهٔ ۱۱۷۲ — خلق به هر کار و من برسر سودای خویش
- شمارهٔ ۱۱۷۳ — مستی گرفت شیوه آن چشم پر خمارش
- شمارهٔ ۱۱۷۶ — چندین شبم گذشت به کنج خراب خویش
- شمارهٔ ۱۱۷۴ — خواهم که سیر بینم روی چو یاسمینش
- شمارهٔ ۱۱۷۹ — دل برد و زهره نیست که آن باز خواهمش
- شمارهٔ ۱۱۷۵ — دیدم چو آفتابی در سایه کلاهش
- شمارهٔ ۱۱۷۷ — شبها من و دلی و غمی بهر جان خویش
- شمارهٔ ۱۱۷۸ — ابر خوش است و وقت خوش است و هوای خوش
- شمارهٔ ۱۱۸۳ — ستمگری که دلم شاد نیست جز به غمش
- شمارهٔ ۱۱۸۵ — کرشمه های سر زلف در بنا گوشش
- شمارهٔ ۱۱۸۰ — هر بامداد تا به شبم بر سر رهش
- شمارهٔ ۱۱۸۶ — کسی که هست نظر بر جمال میمونش
- شمارهٔ ۱۱۸۴ — قبا و پیرهن او که می رسد به تنش
- شمارهٔ ۱۱۸۷ — نظر ز دیده بدزدم چو بنگرم رویش
- شمارهٔ ۱۱۸۲ — گر، ای نسیم، ترا ره دهنده در حرمش
- شمارهٔ ۱۱۸۱ — فرشته می ننویسد گناه دم به دمش
- شمارهٔ ۱۱۸۹ — ترک من، سر مکش ز پرده خویش
- شمارهٔ ۱۱۹۴ — آن چشم سخنگو نگر و آن لب خاموش
- شمارهٔ ۱۱۹۳ — سوار من از من عنان در مکش
- شمارهٔ ۱۱۹۱ — رفت دل، نیست روشنم حالش
- شمارهٔ ۱۱۹۰ — باغ بشکفت و سوری و سمنش
- شمارهٔ ۱۱۹۲ — لب نگر وان دهان خندانش
- شمارهٔ ۱۱۹۵ — او می رود و عاشق مسکین گرانش
- شمارهٔ ۱۱۸۸ — شد آن که پای مرا بوسه می زند او باش
- شمارهٔ ۱۱۹۷ — خضر در کوی او ره گم کند زان شکل موزونش
- شمارهٔ ۱۱۹۶ — به سنگی چون سگان از دور خرسندم ز دربانش
- شمارهٔ ۱۲۰۱ — نیاید گر چه هرگز از فرامش گشتگان یادش
- شمارهٔ ۱۲۰۰ — گه گه نظری باز مدار از من درویش
- شمارهٔ ۱۱۹۹ — زلفت که باد از هر طرف گه گه پریشان داردش
- شمارهٔ ۱۲۰۳ — هر کس نشسته شاد به کام و هوای خویش
- شمارهٔ ۱۱۹۸ — دل من دست بازی می کند هر لحظه با مویش
- شمارهٔ ۱۲۰۲ — گرم روزی به دست افتد کمند زلف دلبندش
- شمارهٔ ۱۲۱۰ — گل ز بیم باد زیر پرده می دارد چراغ
- شمارهٔ ۱۲۰۴ — دیده را زان سبزه نو رسته نوروزی ببخش
- شمارهٔ ۱۲۰۸ — تا شد ز مطلع غیب خورشید حسن طالع
- شمارهٔ ۱۲۱۱ — شاه حسنی وز متاع نیکوان داری فراغ
- شمارهٔ ۱۲۰۹ — چو مهر می کند از مشرق پیاله طلوع
- شمارهٔ ۱۲۰۶ — آمد بهار و شد چمن و لاله زار خوش
- شمارهٔ ۱۲۰۷ — چون سبزه بر دمید ز گلزار یار خط
- شمارهٔ ۱۲۰۵ — غم دل زان خورم کانجاست آن بالای چون سیمش
- شمارهٔ ۱۲۱۶ — دو چشمت آفت دلهاست هر یک
- شمارهٔ ۱۲۱۵ — رسید دوش ندایی ازین بلند رواق
- شمارهٔ ۱۲۱۴ — ای ز سودای تو در دل رونق بازار عشق
- شمارهٔ ۱۲۱۲ — دی می گذشت و سوی او دلها روان از هر طرف
- شمارهٔ ۱۲۱۸ — بوستان جلوه در گرفت اینک
- شمارهٔ ۱۲۱۳ — دی مست می رفتی بُتا، رو کرده از ما یک طرف
- شمارهٔ ۱۲۱۷ — ای باد، لطفی کن برو در کوی جانان ساکنک
- شمارهٔ ۱۲۱۹ — ترک سفید روی و سیه چشم و لاله رنگ
- شمارهٔ ۱۲۲۷ — ترک من رفتم ز کویت گر ز من گشتی ملول
- شمارهٔ ۱۲۲۶ — خیز که جلوه می کند چهره دلگشای گل
- شمارهٔ ۱۲۲۴ — زهی زلفت شکسته نرخ سنبل
- شمارهٔ ۱۲۲۰ — دل رفت ز تن بیرون دلدار همان در دل
- شمارهٔ ۱۲۲۲ — مرا بهرت خصومتهاست با دل
- شمارهٔ ۱۲۲۱ — خهی در هر نظر چون خویش مقبول
- شمارهٔ ۱۲۲۵ — مسلمانان برفت از دست من دل
- شمارهٔ ۱۲۲۳ — نگارا، صحبت از اغیار بگسل
- شمارهٔ ۱۲۳۲ — من نخواهم برد جان از دست دل
- شمارهٔ ۱۲۲۸ — میرود یار و مرا آزار میماند به دل
- شمارهٔ ۱۲۳۰ — رسته بودم مه من چندگه از زاری دل
- شمارهٔ ۱۲۳۱ — ای فرق تا به پای همه آرزوی دل
- شمارهٔ ۱۲۳۴ — همی خواهم ترا بینم، نظر سویی که من دارم
- شمارهٔ ۱۲۲۹ — من مسکین چه کنم، پیش که گویم غم دل؟
- شمارهٔ ۱۲۳۵ — من این آه جگر سوز از دل پیمان شکن دارم
- شمارهٔ ۱۲۳۳ — مده پندم که من در سینه سودایی دگر دارم
- شمارهٔ ۱۲۴۳ — تویی در پیش من یا خود مه و پروین نمی دانم
- شمارهٔ ۱۲۳۷ — به یاد دیدن روی تو گلزار آرزو دارم
- شمارهٔ ۱۲۴۱ — به چشم تر دمی کاندر دل بریانش میدارم
- شمارهٔ ۱۲۳۸ — من آن خاکم که در راه وفا رو بر زمین دارم
- شمارهٔ ۱۲۳۶ — برون آ اندکی، جانا که بسیار آرزو دارم
- شمارهٔ ۱۲۳۹ — نترسم از بلا چون دیده بر رخساره ای دارم
- شمارهٔ ۱۲۴۰ — شبی، آسایشم نبود، عجب بیداریی دارم
- شمارهٔ ۱۲۴۲ — من و شبها و یاد آن سرکویی که من دانم
- شمارهٔ ۱۲۴۴ — چو خواهم با تو حال خود بگویم، جا نمی یابم
- شمارهٔ ۱۲۴۵ — همیشه در فراقت با دل افگار می گریم
- شمارهٔ ۱۲۴۹ — تو سر مستی و من عاشق، بیا تا با تو در غلتم
- شمارهٔ ۱۲۴۷ — بگویم حال خویشت، لیک از آزار میترسم
- شمارهٔ ۱۲۴۶ — خراش سینه خود با یکی خونخوار می گویم
- شمارهٔ ۱۲۴۸ — همه شب با دل خود نقش آن دلدار بربندم
- شمارهٔ ۱۲۵۰ — نیارم تاب دیدن، دیر دیرت بهر آن بینم
- شمارهٔ ۱۲۵۱ — چمن چون بوی تو آرد، به بویت در چمن میرم
- شمارهٔ ۱۲۵۳ — ندانم کیست اندر دل که در جان می خلد بازم
- شمارهٔ ۱۲۵۵ — ز دستم شد عنان دل، چه داند کس که من چونم؟
- شمارهٔ ۱۲۵۶ — بدو بودم شبی، افسانه آن شب بگوییدم
- شمارهٔ ۱۲۵۸ — چو دادی مژده این نعمتم کت روی بنمایم
- شمارهٔ ۱۲۵۹ — سرو منی و از دل بستان خودت خوانم
- شمارهٔ ۱۲۵۴ — ز هجران روز من شب گشت و کی بودی چنین روزم
- شمارهٔ ۱۲۵۷ — نگارا، عزم آن دارم که جان در پایت افشانم
- شمارهٔ ۱۲۵۲ — سواره آمدی و صید خود کردی دل و تن هم
- شمارهٔ ۱۲۶۳ — نبض دل شوریده رنجور گرفتیم
- شمارهٔ ۱۲۶۵ — آن نرگس پر ناز و جفا را ز که دانیم؟
- شمارهٔ ۱۲۶۱ — ای گل، صفت حسنت بر وجه حسن گویم
- شمارهٔ ۱۲۶۴ — ما ترک رضای دل خودکام گرفتیم
- شمارهٔ ۱۲۶۲ — در دیده چه کار آید؟ این اشک چو بارانم
- شمارهٔ ۱۲۶۶ — ما از هوس روی بتان باز نیاییم
- شمارهٔ ۱۲۶۰ — سودای سر زلفت کاندر دل و جان دارم
- شمارهٔ ۱۲۶۷ — جان زحمت خود برد و به جانان نرسیدیم
- شمارهٔ ۱۲۶۹ — صافی مده، ای دوست که ما درد کشانیم
- شمارهٔ ۱۲۷۵ — زین پای ادب نیست که در کوی تو آیم
- شمارهٔ ۱۲۷۰ — ای از نظرم رفته، نظر سوی که دارم؟
- شمارهٔ ۱۲۷۴ — هر دم غم خود با دل افگار بگویم
- شمارهٔ ۱۲۷۲ — گمراه شدم، ره سوی جانان ز که پرسم؟
- شمارهٔ ۱۲۶۸ — عمری شد و ما عاشق و دیوانه بماندیم
- شمارهٔ ۱۲۷۳ — یارب، غم آن سرو خرامان به که گویم؟
- شمارهٔ ۱۲۷۱ — عاشق شدم و محرم این کار ندارم
- شمارهٔ ۱۲۷۷ — به رخ خاک درت رفتیم و رفتیم
- شمارهٔ ۱۲۸۲ — خیالت بر دل خود شاه سازم
- شمارهٔ ۱۲۸۱ — بتی هر روز بر دل میر سازم
- شمارهٔ ۱۲۷۹ — سفر کردند یاران جان ما هم
- شمارهٔ ۱۲۷۸ — همی دزدی ز من اندام چون سیم
- شمارهٔ ۱۲۸۰ — ببستی چشم من ز افسون زبان هم
- شمارهٔ ۱۲۸۳ — ز هر موی تو دل در بند دارم
- شمارهٔ ۱۲۷۶ — بیا ساقی که ما در می فتادیم
- شمارهٔ ۱۲۹۰ — ز عشقت بیقرارم، با که گویم؟
- شمارهٔ ۱۲۸۸ — پری رویی که من حیران اویم
- شمارهٔ ۱۲۸۵ — غمت با این و با آن گفتم، نگفتم
- شمارهٔ ۱۲۸۴ — مرا دل ده که من سنگی ندارم
- شمارهٔ ۱۲۸۹ — دل بی عشق را من دل نگویم
- شمارهٔ ۱۲۸۶ — شبی در کوی آن مه روی رفتم
- شمارهٔ ۱۲۸۷ — به دست باد، کان سو جان فرستم
- شمارهٔ ۱۲۹۱ — نهانی چند سوی یار بینم
- شمارهٔ ۱۲۹۹ — از دست غمت به ناله ماییم
- شمارهٔ ۱۲۹۴ — لبالب کن قدح ساقی که مستم
- شمارهٔ ۱۲۹۵ — بیا، جانا، که جانت را بمیرم
- شمارهٔ ۱۲۹۸ — ما دلشدگان بیقراریم
- شمارهٔ ۱۲۹۶ — نمی داند مه نامهربانم
- شمارهٔ ۱۲۹۷ — امشب سوی دوست راه گیریم
- شمارهٔ ۱۲۹۳ — ز تو صد فتنه بر جان پیش دیدم
- شمارهٔ ۱۲۹۲ — منت هر شب که گرد کوی گردم
- شمارهٔ ۱۳۰۳ — من کشته روی یار خویشم
- شمارهٔ ۱۳۰۶ — ای گریه، ترا چه شکر گویم؟
- شمارهٔ ۱۳۰۱ — آن مرغ که بود زیرکش نام
- شمارهٔ ۱۳۰۲ — نه دست رسی به یار دارم
- شمارهٔ ۱۳۰۰ — ما عاشق روی نیکوانیم
- شمارهٔ ۱۳۰۴ — ای روی تو عمر جاودانم
- شمارهٔ ۱۳۰۵ — من عاشق آن رخ چو ماهم
- شمارهٔ ۱۳۰۷ — زان غمزه خونخوار جان افگار خوش می آیدم
- شمارهٔ ۱۳۱۱ — اینک به کوی یار خود من بهر مردن می روم
- شمارهٔ ۱۳۰۹ — مستم که امشب گوییا میهای پنهان خورده ام
- شمارهٔ ۱۳۱۰ — امشب میان نوخطان سرمست و غلتان بوده ام
- شمارهٔ ۱۳۱۲ — از غمزه ناوکزن شدی، آماجگاهت دل کنم
- شمارهٔ ۱۳۱۳ — بسیار خواهم از نظر تا روی او یکسو کنم
- شمارهٔ ۱۳۱۴ — هر دم بنتوانم که آن رخسار زیبا بنگرم
- شمارهٔ ۱۳۱۵ — جانم برون آمد ز غم، آخر به جانان کی رسم؟
- شمارهٔ ۱۳۰۸ — یارب، چه باشد گه گهی جانان در آغوش آیدم
- شمارهٔ ۱۳۱۹ — دیدم بلای ناگهان عاشق شدم، دیوانه هم
- شمارهٔ ۱۳۱۷ — یک شب اگر من دور از آن گیسوی در هم اوفتم
- شمارهٔ ۱۳۱۶ — خواهم دل خون گشته را از دست تو در خون کشم
- شمارهٔ ۱۳۱۸ — باز آمد آن وقتی که من از گریه در خون اوفتم
- شمارهٔ ۱۳۲۳ — ملکت عشق ملک شد از کرم الهیم
- شمارهٔ ۱۳۲۲ — آن نه منم که از جفا دست ز یار در کشم
- شمارهٔ ۱۳۲۰ — هر سحری به کوی تو شعله وای خود کشم
- شمارهٔ ۱۳۲۱ — بر در تو ز دشمنان گر چه که صد جفا کشم
- شمارهٔ ۱۳۳۰ — هر شبی چون یاد آن رخسار گلناری کنم
- شمارهٔ ۱۳۳۱ — بخت گویم نیست تا پیش تو سربازی کنم
- شمارهٔ ۱۳۲۵ — ای خوش آن روزی که ما با یار خود خوش بوده ایم
- شمارهٔ ۱۳۲۷ — باده در ره، ساقیا، تا جای در جانش کنیم
- شمارهٔ ۱۳۲۴ — گر گلی ندهی ز باغ خود به خاری هم خوشیم
- شمارهٔ ۱۳۲۶ — ما گرفتار غم و از خویشتن واماندهایم
- شمارهٔ ۱۳۲۹ — گر گذر افتد ترا در کوی جانان، ای نسیم
- شمارهٔ ۱۳۲۸ — ای سفر کرده ز چشم و در دل و جانی مقیم
- شمارهٔ ۱۳۳۷ — نی مجال آن که او را از دل خود برکشم
- شمارهٔ ۱۳۳۶ — یک سخن گر زان لب شکرفشان بیرون کشم
- شمارهٔ ۱۳۳۹ — خرم آن روزی که من با دوست کاری داشتم
- شمارهٔ ۱۳۳۲ — بخت اگر یاری دهد چون جان در آغوشش کنم
- شمارهٔ ۱۳۳۸ — ای خوش آن شبها که من در دیده خوابی داشتم
- شمارهٔ ۱۳۳۳ — منزل عشقت که من پوشیده در جان میکنم
- شمارهٔ ۱۳۳۴ — سایه وارم هر شب از سودای زلفت، چون کنم؟
- شمارهٔ ۱۳۳۵ — عزم آن دارم که از دل نقد جان بیرون کنم
- شمارهٔ ۱۳۴۰ — یاد باد آن کز لبش هر لحظه جامی داشتم
- شمارهٔ ۱۳۴۳ — این منم، یارب که با دلدار هم زانو شدم
- شمارهٔ ۱۳۴۱ — دوش من روی چو ماه آشنایی دیده ام
- شمارهٔ ۱۳۴۴ — باز وقت آمد که من سر در پریشانی نهم
- شمارهٔ ۱۳۴۷ — ز تو نعمت است و راحت لب شکرین و رو هم
- شمارهٔ ۱۳۴۲ — من که دور از دوستان وز یار دور افتاده ام
- شمارهٔ ۱۳۴۵ — نکنم ز عشق تو به که سر گناه دارم
- شمارهٔ ۱۳۴۶ — شب من سیه شد از غم، مه من کجات جویم؟
- شمارهٔ ۱۳۵۵ — من اگر بر در تو هر شبی افغان نکنم
- شمارهٔ ۱۳۵۴ — پیش روی تو حدیث مه و جوزا نکنم
- شمارهٔ ۱۳۴۸ — نفسی برون ندادم که حدیث دل نگفتم
- شمارهٔ ۱۳۵۰ — عهدها را گه آن شد که ز سر تازه کنیم
- شمارهٔ ۱۳۵۱ — ما به کوی تو سگانیم و به راه تو خسیم
- شمارهٔ ۱۳۵۲ — فرخ آن روز که دیده بر رخت باز کنم
- شمارهٔ ۱۳۴۹ — وقت آن است که ما رو به خرابات نهیم
- شمارهٔ ۱۳۵۳ — ای خوش آن دم که سخنهای تو در گوش کنم
- شمارهٔ ۱۳۶۰ — بی تو امید ندارم که زمانی بزیم
- شمارهٔ ۱۳۵۶ — بی تو جان رفت و به تن باز نیاید، چه کنم؟
- شمارهٔ ۱۳۵۸ — هر شب از دست غمت دیده و دل خون شودم
- شمارهٔ ۱۳۵۷ — التفاتی به من آن ماه ندارد، چه کنم؟
- شمارهٔ ۱۳۶۳ — خرم آن روز که من آن رخ زیبا بینم
- شمارهٔ ۱۳۵۹ — سوی من بین که ز هجرت به گداز آمدهام
- شمارهٔ ۱۳۶۲ — من و گنج غم و در سینه همان سیم تنم
- شمارهٔ ۱۳۶۱ — بخت برگشت ز من تا تو برفتی ز برم
- شمارهٔ ۱۳۶۴ — یارب، آن روز بیابم که جمالت بینم
- شمارهٔ ۱۳۶۵ — حال خود باز بر آیین دگر می بینم
- شمارهٔ ۱۳۶۶ — می گذشتی و به سویت نگران می دیدم
- شمارهٔ ۱۳۶۸ — گر چه از عقل و دیده و جان برخیزم
- شمارهٔ ۱۳۷۱ — دل صد پاره که صد جا گرهش بر بستم
- شمارهٔ ۱۳۶۷ — مدتی شد که نظر بر رخ یاری دارم
- شمارهٔ ۱۳۷۰ — دل آواره به جایی ست که من می دانم
- شمارهٔ ۱۳۶۹ — کس بدین روز مبادا که من بد روزم
- شمارهٔ ۱۳۷۳ — ای به چشم تو خمار و خواب هم
- شمارهٔ ۱۳۷۲ — سبزه ها نو می دمد بیرون رویم
- شمارهٔ ۱۳۷۷ — بر جمالت مبتلایم، چون کنم؟
- شمارهٔ ۱۳۷۶ — باز با درد جدایی چون کنم؟
- شمارهٔ ۱۳۷۵ — در فراقت زندگانی چون کنم؟
- شمارهٔ ۱۳۷۹ — راز دل پوشیده با جانان برم
- شمارهٔ ۱۳۷۸ — میزنی تو غمزه، من جان می کنم
- شمارهٔ ۱۳۷۴ — ای رخت چون ماه و از مه بیش هم
- شمارهٔ ۱۳۸۰ — دوش رخ بر آستانش سوده ام
- شمارهٔ ۱۳۸۷ — روی تو ماه سما می گوییم
- شمارهٔ ۱۳۸۵ — خم آن طره دلبند کشم
- شمارهٔ ۱۳۸۳ — دلبرا، در جان نشین، فی العین هم
- شمارهٔ ۱۳۸۶ — گر سخن زان قد رعنا گویم
- شمارهٔ ۱۳۸۴ — از دو زلف تو شکن وام کنم
- شمارهٔ ۱۳۸۱ — هر شبی با گریه های خود خوشم
- شمارهٔ ۱۳۸۲ — توبه دیرینه را می بشکنم
- شمارهٔ ۱۳۹۳ — چون نارم آنکه فارغ زان آشنا گریزم
- شمارهٔ ۱۳۸۹ — ابر بهار باران، وین چشم خونفشان هم
- شمارهٔ ۱۳۹۴ — کاری چو برنیاید از آه صبح خیزم
- شمارهٔ ۱۳۹۰ — از دل پیام دارم، بر دوست چون رسانم
- شمارهٔ ۱۳۹۵ — رفتیم ما و دل به یکی سو گذاشتیم
- شمارهٔ ۱۳۹۱ — جانا، بر آستانت روزی که جا بگیرم
- شمارهٔ ۱۳۸۸ — من عاشقم، نه رعنا، کز دوست کام خواهم
- شمارهٔ ۱۳۹۲ — از دست دل بر آنم کز جان خود بشورم
- شمارهٔ ۱۳۹۸ — ما عافیت نثار ره درد کرده ایم
- شمارهٔ ۱۴۰۲ — بخرام تا به زیر قدم پی سپر شویم
- شمارهٔ ۱۳۹۹ — رحمی که بر در تو غریب اوفتادهام
- شمارهٔ ۱۴۰۳ — می خواستم که روزه گشایم نماز شام
- شمارهٔ ۱۴۰۰ — تا دامن از بساط جهان در کشیده ایم
- شمارهٔ ۱۴۰۱ — خیز، ای به دل نشسته که بیدل نشسته ایم
- شمارهٔ ۱۳۹۶ — هر دم گذر به کوی و سرایی که ما کنیم
- شمارهٔ ۱۳۹۷ — هر شب به کوی وصل تو دزدیده ره کنیم
- شمارهٔ ۱۴۱۰ — تلخاب حسرت است هر آبی که من خورم
- شمارهٔ ۱۴۰۴ — از طره تو جز ره سودا نیافتم
- شمارهٔ ۱۴۰۶ — هرگز ز دور چرخ وفایی نیافتم
- شمارهٔ ۱۴۰۸ — اول به سینه بهر غمت جای کرده ام
- شمارهٔ ۱۴۰۵ — عمرم گذشت و روی تو دیدن نیافتم
- شمارهٔ ۱۴۱۱ — امشب من آن نیم که فغان را فرو برم
- شمارهٔ ۱۴۰۷ — شب تا به روز خون جگر نوش کرده ام
- شمارهٔ ۱۴۰۹ — هر شب فتاده بر در تو خاک در خورم
- شمارهٔ ۱۴۱۹ — دل داده ام به دلبر و جانی خریده ام
- شمارهٔ ۱۴۱۴ — چون ناله بهر دیدنت از ناز برکشم
- شمارهٔ ۱۴۱۳ — فریاد از این جفا که من از یار می کشم
- شمارهٔ ۱۴۱۷ — با تو چه روز بود که من آشنا شدم؟
- شمارهٔ ۱۴۱۵ — نی پای آن که از سر کویت سفر کنم
- شمارهٔ ۱۴۱۸ — ای دیده، پای شو که بر یار می روم
- شمارهٔ ۱۴۱۶ — هر روز دیده بر ره یاد صبا نهم
- شمارهٔ ۱۴۱۲ — هر شب به دل تصور نازش فرو برم
- شمارهٔ ۱۴۲۴ — برفت عمر و به سوی خدای روی نکردم
- شمارهٔ ۱۴۲۷ — اگر ز من بروی، تاب دوری تو ندارم
- شمارهٔ ۱۴۲۵ — خراب کرد به یک بار خواب نرگس مستم
- شمارهٔ ۱۴۲۳ — کرشمه کردنت ار چه بلاست، باز ندارم
- شمارهٔ ۱۴۲۰ — گر خود سخن ز زهره و از ماه بشنوم
- شمارهٔ ۱۴۲۲ — اگر نه روی تو ببینم، به ماهتاب نبینم
- شمارهٔ ۱۴۲۶ — گذشت عمر و دمی در رخ تو سیر ندیدم
- شمارهٔ ۱۴۲۱ — رو زردی از من است ز چشم سیه گرم
- شمارهٔ ۱۴۳۵ — برابر لب او انگبین چگونه کنم؟
- شمارهٔ ۱۴۳۳ — برونم از دل پر خون نمی شوی، چه کنم؟
- شمارهٔ ۱۴۲۹ — دلم ز دست تو خون شد، ندانم این به که گویم؟
- شمارهٔ ۱۴۲۸ — کجایی، ای به فدای تو گشته جان و جهانم
- شمارهٔ ۱۴۳۰ — بیار، ساقی، دریای بیکرانه به سویم
- شمارهٔ ۱۴۳۱ — نهفته خورد می آن شوخ و منکر است به رویم
- شمارهٔ ۱۴۳۲ — غمم بکشت که از یار ماندهام، چه کنم؟
- شمارهٔ ۱۴۳۴ — گذشت یار و نسازم به خوی او، چه کنم؟
- شمارهٔ ۱۴۳۷ — نه بخت آن که به سوی تو جان خویش کنم
- شمارهٔ ۱۴۳۶ — گر آشکار حدیث نهان خویش کنم
- شمارهٔ ۱۴۳۹ — من آن نیم که به عمر از وفای خود بروم
- شمارهٔ ۱۴۴۳ — زبان نماند، ز لعلت سخن کجا یابم؟
- شمارهٔ ۱۴۳۸ — نه یار وعده بوس و کنار می کندم
- شمارهٔ ۱۴۴۰ — ببین که باز به دست تو اوفتاد دلم
- شمارهٔ ۱۴۴۱ — شکست پشت من از بار غم، چه چاره کنم؟
- شمارهٔ ۱۴۴۲ — گذشت باز بدین سوی ترک کج کلهم
- شمارهٔ ۱۴۴۶ — به جان رسیدم و از دل خبر نمی یابم
- شمارهٔ ۱۴۴۵ — کدام سوی روم کز فراق امان یابم؟
- شمارهٔ ۱۴۵۰ — توانم از همه خوبان نظر بگردانم
- شمارهٔ ۱۴۵۱ — خراب گشتم و با خویش بس نمی آیم
- شمارهٔ ۱۴۴۹ — بیا که بهر تو جان در بلا گرو کردم
- شمارهٔ ۱۴۴۷ — من آنچه دوش بدین جان مبتلا گفتم
- شمارهٔ ۱۴۴۴ — کجات جویم و گر جویمت، کجا یابم؟
- شمارهٔ ۱۴۴۸ — نبودی آن که منت دلنواز می گفتم
- شمارهٔ ۱۴۵۴ — رخی که بر کف پای تو سیم تن مالم
- شمارهٔ ۱۴۵۲ — منم که بی به تو صد گونه داغ می سوزم
- شمارهٔ ۱۴۵۸ — چنین که غمزه خوبان نشست در کینم
- شمارهٔ ۱۴۵۶ — نه یک دل، ار چه هزار است، آن او دانم
- شمارهٔ ۱۴۵۷ — نیامده ست به چشم آدمی بدین سانم
- شمارهٔ ۱۴۵۳ — همه شب از تو به دیوار خانه غم گویم
- شمارهٔ ۱۴۵۹ — چو من ز دوست به داغ درونه خرسندم
- شمارهٔ ۱۴۵۵ — اگر چه از تو دل خسته و غمین دارم
- شمارهٔ ۱۴۶۲ — ما که در راه غم قدم زده ایم
- شمارهٔ ۱۴۶۳ — ما در این شهر پای بند توایم
- شمارهٔ ۱۴۶۴ — غم کُشی چند یار خویش کنم
- شمارهٔ ۱۴۶۵ — خیز تا باده در پیاله کنیم
- شمارهٔ ۱۴۶۶ — هر شب از شوق جامه پاره کنم
- شمارهٔ ۱۴۶۰ — به دیده ای که ترا دیده ام نمی یارم
- شمارهٔ ۱۴۶۱ — به دیدنت که من خو گرفته می آیم
- شمارهٔ ۱۴۶۷ — چون شکر زان دو لعل تر بکنم
- شمارهٔ ۱۴۷۳ — رویت، ای نازنین، که می بینم
- شمارهٔ ۱۴۷۵ — دل به زلفت سپردم و رفتم
- شمارهٔ ۱۴۷۰ — تیغ برکش که تا ز سر برهیم
- شمارهٔ ۱۴۷۲ — این تویی تا به خواب میبینم
- شمارهٔ ۱۴۶۹ — گر در وصل را گشاد دهیم
- شمارهٔ ۱۴۷۱ — گل دل تازه گردد از دم خم
- شمارهٔ ۱۴۷۴ — دوش می رفت و آه می کردم
- شمارهٔ ۱۴۶۸ — جان من از غمت چنان شده ام
- شمارهٔ ۱۴۸۱ — من آن ترک طناز را می شناسم
- شمارهٔ ۱۴۸۰ — من از دست دل دوش دیوانه بودم
- شمارهٔ ۱۴۸۲ — ز عشقت من خسته جان می خراشم
- شمارهٔ ۱۴۸۳ — گذشت آن که من صبر و دین داشتم
- شمارهٔ ۱۴۷۸ — ای وجود تو دیده جانم
- شمارهٔ ۱۴۷۹ — سحرگه که بیدار گردیده بودم
- شمارهٔ ۱۴۷۶ — دل ز مهر تو در که پیوندم؟
- شمارهٔ ۱۴۷۷ — من اگر دوستت همی دارم
- شمارهٔ ۱۴۸۷ — دوستان در ره دل سنگ گران است تنم
- شمارهٔ ۱۴۹۰ — ز عشقت خواستم از جان و یک دم با تو ننشستم
- شمارهٔ ۱۴۸۹ — چون ز تو می نتوانم که شکیبا باشم
- شمارهٔ ۱۴۸۶ — بحل کن آن همه خونها که در غمت خوردم
- شمارهٔ ۱۴۸۸ — گر رسم روزی به تو نوآشنایی ها کنم
- شمارهٔ ۱۴۸۴ — چو نام تو در نامهای دیدهام
- شمارهٔ ۱۴۸۵ — بیا تا بی گل و صهبا نباشیم
- شمارهٔ ۱۴۹۱ — عاشق شدم، با یار بدعهد وغا کردم
- شمارهٔ ۱۴۹۳ — گر من به کمند تو گرفتار نباشم
- شمارهٔ ۱۴۹۴ — چون دولت آن نیست که پهلوی تو باشم
- شمارهٔ ۱۴۹۸ — ابر می بارد و من بار سفر می بندم
- شمارهٔ ۱۴۹۵ — عشقت نصیب من همه غم داد، درد هم
- شمارهٔ ۱۴۹۷ — دریاب که من طاقت هجر تو ندارم
- شمارهٔ ۱۴۹۲ — زین پس سر آن نیست که من زهد فروشم
- شمارهٔ ۱۴۹۹ — مرا بین کاندرین حالت سر و سامان نمی خواهم
- شمارهٔ ۱۴۹۶ — ماهی رَوَد و من همه شب خواب ندانم
- شمارهٔ ۱۵۰۳ — از پس عمر شبی هم نفس یار شدم
- شمارهٔ ۱۵۰۵ — غبار مشک می خیزد، ندانم تا چه باد است این؟
- شمارهٔ ۱۵۰۶ — همی رفتی و می گفتند اندر حسن فردست این
- شمارهٔ ۱۵۰۷ — شب ست این وه چه بی پایان و یا خود زلف یارست این
- شمارهٔ ۱۵۰۱ — وقتی ازین پیش تر خوشدلیی داشتیم
- شمارهٔ ۱۵۰۰ — باز این دل من رو به که آورد، ندانم؟
- شمارهٔ ۱۵۰۲ — بس به مویت اسیر شد جانم
- شمارهٔ ۱۵۰۴ — از آن لب می وزد بویی و بوی خون ناب است این
- شمارهٔ ۱۵۱۲ — شبی با ما خیال خویشتن را میهمان گردان
- شمارهٔ ۱۵۰۸ — درآ، ای شاخ گل، خندان و مجلس را گلستان کن
- شمارهٔ ۱۵۰۹ — بهار آمد، ولی سرو گلستان چون توان کردن
- شمارهٔ ۱۵۱۰ — زهی رسم بناگوشت گل اندر سبزه پروردن
- شمارهٔ ۱۵۱۱ — مرا قامت چو چوگان است و سر چون گوی سرگردان
- شمارهٔ ۱۵۱۳ — وصیت می کنم، گر بشنود ابرو کمان من
- شمارهٔ ۱۵۱۴ — ندارم روزی از رویت به جز حیرت گه دیدن
- شمارهٔ ۱۵۱۵ — مخند از درد من، جانا، نه بر بازی ست آه من
- شمارهٔ ۱۵۱۷ — گیسوی ترا نسبت با شب نتوان کردن
- شمارهٔ ۱۵۱۶ — با چون تو مهی یک شب گر خواب توان کردن
- شمارهٔ ۱۵۱۹ — مبارک باد، ماه روزه داران!
- شمارهٔ ۱۵۱۸ — یوسف چو رخت ماهی در خواب ندیده ست این
- شمارهٔ ۱۵۲۰ — خمار و خواب و چشم کافرش بین
- شمارهٔ ۱۵۲۲ — شبی بخرام و مه را کار بشکن
- شمارهٔ ۱۵۲۱ — برآمد ماه عید از اوج گردون
- شمارهٔ ۱۵۲۳ — خوش آمد با توام دیدار کردن
- شمارهٔ ۱۵۲۶ — روزی که به عالم است شب دان
- شمارهٔ ۱۵۲۹ — زین خوش پسران و شکل ایشان
- شمارهٔ ۱۵۲۵ — نه بی یادت برآید یک دم از من
- شمارهٔ ۱۵۲۴ — بر آن رویی که نتوان می گرفتن
- شمارهٔ ۱۵۳۰ — ای آرزوی امیدواران
- شمارهٔ ۱۵۳۱ — سر مست رود چو در گلستان
- شمارهٔ ۱۵۲۸ — ای میر همه شکر فروشان
- شمارهٔ ۱۵۲۷ — از همچو تویی برید نتوان
- شمارهٔ ۱۵۳۳ — جانا، گذری به بوستان کن
- شمارهٔ ۱۵۳۴ — یک دم فراموشم نه ای، گر چه نیاری یاد من
- شمارهٔ ۱۵۳۷ — ماه هلال ابروی من عقل مرا شیدا مکن
- شمارهٔ ۱۵۳۵ — سودای خوبان کم نشد، زین جان غم فرسود من
- شمارهٔ ۱۵۳۸ — مانا که بگشاید دلم، بندی ز گیسو باز کن
- شمارهٔ ۱۵۳۲ — تا از بر تو جدا شدم من
- شمارهٔ ۱۵۳۹ — هر مجلسی و ساقیی، من در خمار خویشتن
- شمارهٔ ۱۵۳۶ — ماهی گذشت و شب نخفت این دیده بیدار من
- شمارهٔ ۱۵۴۳ — ز اندازه بگذشت آرزو، طاقت ندارم بیش از این
- شمارهٔ ۱۵۴۴ — خواهی دلا، فردوس جان، رخسار جانان را ببین
- شمارهٔ ۱۵۴۵ — خواب ز چشم من بشد، چشم تو بست خواب من
- شمارهٔ ۱۵۴۶ — آفت زهد و توبه شد ترک شرابخوار من
- شمارهٔ ۱۵۴۷ — گر چه ز خوی نازکت سوخته گشت جان من
- شمارهٔ ۱۵۴۰ — خونی ز چشمم می رود، در انتظار کیست این؟
- شمارهٔ ۱۵۴۱ — آمد بهار، ای یار من، بشکفت گلها در چمن
- شمارهٔ ۱۵۴۲ — بالای تست این پیش من یا سرو بستا نیست این
- شمارهٔ ۱۵۴۹ — رفتی و شد بی تو جانم زار، باز آی و ببین
- شمارهٔ ۱۵۵۵ — دوش سرمست آن نگار نازنین آمد برون
- شمارهٔ ۱۵۵۰ — آخر، ای خود بین من، روزی به غمخواری ببین
- شمارهٔ ۱۵۵۱ — آن کلاه کج بر آن سرو بلند او ببین
- شمارهٔ ۱۵۴۸ — تنگ نبات چون بود، لب بگشا که هم چنین
- شمارهٔ ۱۵۵۲ — صبح دولت می دمد یا خود رخ جانانست این
- شمارهٔ ۱۵۵۴ — باش تا مشکت ز برگ یاسمین آید برون
- شمارهٔ ۱۵۵۳ — ای به کویت هر سحرگه جای تنها ماندگان
- شمارهٔ ۱۵۶۱ — عاشقان را گه گهی از رخ نوایی تازه کن
- شمارهٔ ۱۵۶۲ — تُرک من بر عزم رفتن تیر در ترکش مکن
- شمارهٔ ۱۵۵۹ — جان من از بیدلان، آخر گهی یادی بکن
- شمارهٔ ۱۵۵۷ — عافیت را در همه عالم نمی یابم نشان
- شمارهٔ ۱۵۶۰ — چشم را در ملک خوبی شحنه بیداد کن
- شمارهٔ ۱۵۶۳ — ناز در چشم و کرشمه در سر ابرو مکن
- شمارهٔ ۱۵۵۶ — نام گل بردن به پیشت بر زبان آید گران
- شمارهٔ ۱۵۵۸ — آن که فصل گل همی گویند، اینک آمد آن
- شمارهٔ ۱۵۶۸ — ای دل از آنها که رفت، گر بتوانی مکن
- شمارهٔ ۱۵۶۹ — از شب گیسوی تست روشنی روز من
- شمارهٔ ۱۵۷۰ — ای دل به چشم عبرت نظارهٔ جهان کن
- شمارهٔ ۱۵۶۵ — تا کی، ای مه روی، کین انگیختن؟
- شمارهٔ ۱۵۶۴ — بی وفا یارا، چنین هم بی وفاداری مکن
- شمارهٔ ۱۵۷۱ — یک ره ز در برون آ، قصد هزار جان کن
- شمارهٔ ۱۵۶۶ — خویش را در کوی بی خویشی فگن
- شمارهٔ ۱۵۶۷ — عمر برفت و نرفت عشق ز سودای من
- شمارهٔ ۱۵۷۲ — تا چند کوشی آخر در خون بیگناهان؟
- شمارهٔ ۱۵۷۴ — ای تیغ بر کشیده چو مردم کشندگان
- شمارهٔ ۱۵۷۷ — برداشتن نظر ز نگاری نمی توان
- شمارهٔ ۱۵۷۳ — ای دور مانده از نظر دورماندگان
- شمارهٔ ۱۵۷۸ — بنشست عشق یار به جانم چنان درون
- شمارهٔ ۱۵۷۶ — ای باد، بوی یار بدین مبتلا رسان
- شمارهٔ ۱۵۷۵ — ای بی خبر، ز دیده بی خواب عاشقان
- شمارهٔ ۱۵۷۹ — دل می بری و در خم مو می کنی، مکن
- شمارهٔ ۱۵۸۱ — عزم برون چو مست خماری شوی، مکن
- شمارهٔ ۱۵۸۲ — ای دل، ز وعده کج آن شوخ یاد کن
- شمارهٔ ۱۵۸۳ — ای دل، علم به ملک قناعت بلند کن
- شمارهٔ ۱۵۸۵ — امروز باز شکل دگرگشت یار من
- شمارهٔ ۱۵۸۶ — باز آمد آن که سوخته اوست جان من
- شمارهٔ ۱۵۸۷ — ای بوده در قفای تو دایم دعای من
- شمارهٔ ۱۵۸۴ — جانا، شبی به کوی غریبان مقام کن
- شمارهٔ ۱۵۸۰ — ای دیده، بیش در رخ جانان نظر مکن
- شمارهٔ ۱۵۸۸ — کم زان که جان به کوی تو دانیم سوختن
- شمارهٔ ۱۵۹۴ — چنین که بی تو زمان نمی توان بودن
- شمارهٔ ۱۵۹۵ — اگر بخواهمش آن روی دلستان دیدن
- شمارهٔ ۱۵۹۲ — صواب نیست به تو فکر حور عین کردن
- شمارهٔ ۱۵۹۰ — رو، ای صبا و سلامم به دلنواز رسان
- شمارهٔ ۱۵۹۱ — نظر چگونه توان در همه جهان کردن؟
- شمارهٔ ۱۵۹۳ — میسر ار شود از چون تو نخل برخوردن
- شمارهٔ ۱۵۸۹ — خوش است میکده، ساقی، به روی همنفسان
- شمارهٔ ۱۵۹۸ — بیار ساقی و جام شراب در گردان
- شمارهٔ ۱۵۹۹ — دریغ صحبت دیرینه وفاداران
- شمارهٔ ۱۵۹۶ — ز زلف تو کمر فتنه بر میان بستن
- شمارهٔ ۱۶۰۱ — سبزه همان و گل و صحرا همان
- شمارهٔ ۱۶۰۰ — آخر نگاهی بر حال ما کن
- شمارهٔ ۱۶۰۳ — ای سمن نامه وفا بستان
- شمارهٔ ۱۶۰۲ — روی ترش کرده به یاران مبین
- شمارهٔ ۱۵۹۷ — دلم که سوخت ز عشقش چراغ جان من است آن
- شمارهٔ ۱۶۰۶ — دل شکیبا نمی توان کردن
- شمارهٔ ۱۶۰۷ — من خسته را ز آن خود کن، ببین
- شمارهٔ ۱۶۰۵ — گواه جبین است بر درد من
- شمارهٔ ۱۶۱۰ — چه بلاست از دو چشمت نظر نیاز کردن
- شمارهٔ ۱۶۱۱ — گر ز شوخی نیستت پروای من
- شمارهٔ ۱۶۰۸ — چه کنم کز دل من آن صنم آید بیرون
- شمارهٔ ۱۶۰۹ — ای شکل و بالایت بلا، از بهر جان مردمان
- شمارهٔ ۱۶۰۴ — عالم از جام لب خراب مکن
- شمارهٔ ۱۶۱۲ — یار بی فرمان و دل هم همچنان
- شمارهٔ ۱۶۱۸ — یک دگر خلق به سودای دل و جان گفتن
- شمارهٔ ۱۶۱۳ — همی ریزی به بازی خون یاران
- شمارهٔ ۱۶۱۹ — جانا همان و دل همان درد من شیدا همان
- شمارهٔ ۱۶۱۵ — دل گمگشته به بازار خریدن نتوان
- شمارهٔ ۱۶۱۴ — عشق آتشم در جان زد و جانان ازان دیگران
- شمارهٔ ۱۶۱۶ — در ره عشق از بلا آزاد نتوان زیستن
- شمارهٔ ۱۶۱۷ — آرایش مجلس تویی، مجلس بیارا هر زمان
- شمارهٔ ۱۶۲۵ — عیش من تلخ است ازان شکر لب شیرین سخن
- شمارهٔ ۱۶۲۴ — آستان یار و آن گه خون من
- شمارهٔ ۱۶۲۲ — خه از کجاها می رسی آلوده می همچنین
- شمارهٔ ۱۶۲۶ — صد ره گذری هر دم بر جان خراب من
- شمارهٔ ۱۶۲۰ — صبح دمید و روز شد، شمع به گوشه نه کنون
- شمارهٔ ۱۶۲۷ — سواره اینک آن سرو روانم می رود بیرون
- شمارهٔ ۱۶۲۳ — از خانه دشمن خاست دل، فریاد کردن چون توان؟
- شمارهٔ ۱۶۲۱ — ای مشک وام داده زلفت به آهوی چین
- شمارهٔ ۱۶۳۰ — ای جهانی کشته، جان چند کس خواهی شدن؟
- شمارهٔ ۱۶۳۴ — ای غمت خوش تر ز شادی کسان
- شمارهٔ ۱۶۳۵ — یک شب، ای ماه جهان افروز من
- شمارهٔ ۱۶۳۱ — بنشین نفسی کز همه لطف تو بس است این
- شمارهٔ ۱۶۲۹ — آه ازین تنگ قبایان شده تنگم دامان
- شمارهٔ ۱۶۳۲ — ای آشنا، درین چه بی بن نظاره کن
- شمارهٔ ۱۶۳۳ — چون همی دانی که تن چون جان نهان خواهد شدن
- شمارهٔ ۱۶۲۸ — چشم است، یارب، آنچنان یا خود بلای جان من
- شمارهٔ ۱۶۴۰ — در سرم باز هوایی ست که گفتن نتوان
- شمارهٔ ۱۶۳۸ — چون بستدی دل من، پرسشم کن به ازین
- شمارهٔ ۱۶۴۱ — امروز به نظاره آن سرو خرامان
- شمارهٔ ۱۶۳۹ — آخر بگو، ای نازنین، ناز تو تا کی همچنین؟
- شمارهٔ ۱۶۴۲ — ز سر کرشمه یک ره نظری به روی من کن
- شمارهٔ ۱۶۳۷ — گر هوس بردم به رویت چشم خود بر دوختن
- شمارهٔ ۱۶۴۳ — منم و خیال بازی شب و روز با جانان
- شمارهٔ ۱۶۳۶ — از آن خویش کنم من که جان دهم بستان
- شمارهٔ ۱۶۴۴ — دلم را کرد صد پاره به سینه خار خار تو
- شمارهٔ ۱۶۴۶ — مه شبگرد من امشب چو مه می گشت و من با او
- شمارهٔ ۱۶۴۵ — دلم آشفته شد، جانا، به بالای بلای تو
- شمارهٔ ۱۶۴۹ — بیچاره دلم خون شد در پیش خیال تو
- شمارهٔ ۱۶۴۸ — بدینسان کز غمت بر خاک دارم هر زمان پهلو
- شمارهٔ ۱۶۴۷ — دو رخ بنمای و بازار کواکب بشکن از هر دو
- شمارهٔ ۱۶۵۰ — ای جان من آویزان از بند قبای تو
- شمارهٔ ۱۶۵۱ — آن کیست که می آید صد لشکر دل با او
- شمارهٔ ۱۶۵۷ — زینسان که ناوک می زند چشم شکارانداز او
- شمارهٔ ۱۶۵۳ — ای رهزن عشاق، چه عیار کسی تو
- شمارهٔ ۱۶۵۲ — از دوری خود، جانا، حال دل من بشنو
- شمارهٔ ۱۶۵۴ — خلقی همه در شهر و مرا جا به دگر سو
- شمارهٔ ۱۶۵۵ — ای سبزه دمانید به گرد قمر از مو
- شمارهٔ ۱۶۵۹ — ترکی ست بدخو آنکه من دارم سر و سودای او
- شمارهٔ ۱۶۵۸ — آن شکل جولانش نگر، وان خلق در دنبال او
- شمارهٔ ۱۶۵۶ — من اینجا و دل گمره در آن کو
- شمارهٔ ۱۶۶۱ — ای زندگانی بخش من لعل شکر گفتار تو
- شمارهٔ ۱۶۶۵ — نیست گشاده چشم من جز به خیال روی تو
- شمارهٔ ۱۶۶۷ — مست می گردی ز خانه، بیش نافرمان مشو
- شمارهٔ ۱۶۶۲ — گر چه که هست خون دل باده خوشگوار تو
- شمارهٔ ۱۶۶۶ — روی یار از سبزه تر بوستانی یافت نو
- شمارهٔ ۱۶۶۳ — تا به زمانه شد خبر از مه با کمال تو
- شمارهٔ ۱۶۶۰ — خیزد چو از خواب آن پسر تا کس نشوید روی او
- شمارهٔ ۱۶۶۴ — باز به خون خلق شد چشم جفانمای تو
- شمارهٔ ۱۶۷۱ — پرده صبرم درید غمزه دلدوز تو
- شمارهٔ ۱۶۷۵ — خون گریم ار چه از ستم بیکران تو
- شمارهٔ ۱۶۶۹ — از من، ای ساده پسر، دور مشو
- شمارهٔ ۱۶۷۳ — نوبت خوبی زدند در شب گیسوی تو
- شمارهٔ ۱۶۷۴ — عاشق و دیوانه ام، سلسله یار کو
- شمارهٔ ۱۶۷۰ — پر زخم است و شکست زلف گرانبار تو
- شمارهٔ ۱۶۶۸ — مردم چشم مرا برد آب و گر آیی درو
- شمارهٔ ۱۶۷۲ — گر نه کمند بلاست بر دل عشاق تو
- شمارهٔ ۱۶۸۱ — مست آمد آن نگار که ما مست روی او
- شمارهٔ ۱۶۸۰ — بوی وفا ز طره عنبرفشان تو
- شمارهٔ ۱۶۷۶ — هر جا که لب به خنده گشاید دهان تو
- شمارهٔ ۱۶۷۹ — هر شب منم فتاده به گرد سرای تو
- شمارهٔ ۱۶۷۷ — کس چون جهد ز گیسوی همچون کمند تو
- شمارهٔ ۱۶۸۳ — سوی شکار، ای پسر نازنین، مرو
- شمارهٔ ۱۶۸۲ — عشق نوست و یار نوست و بهار نو
- شمارهٔ ۱۶۷۸ — گر باده می خورم به سر من خمار تو
- شمارهٔ ۱۶۸۹ — آیین تو دل بردن است، ای چشم خلقی سوی تو
- شمارهٔ ۱۶۸۷ — لاله دمد از خون شهیدان غم او
- شمارهٔ ۱۶۸۵ — ای به بالا بلند و زیبا تو
- شمارهٔ ۱۶۸۴ — ای خرد مست لعل چون می تو
- شمارهٔ ۱۶۸۶ — یا دلم را به راز محرم شو
- شمارهٔ ۱۶۹۰ — دل و جان مرا زاندازه و بگذشت آرزوی تو
- شمارهٔ ۱۶۹۱ — ز دلها لشکری دارد سخن با تاجداران گو
- شمارهٔ ۱۶۸۸ — تا شدم چشم آشنا با روی تو
- شمارهٔ ۱۶۹۸ — دلی دارم چو دامان گل از غم چاک گردیده
- شمارهٔ ۱۶۹۷ — کارم از دست برفته ست ز نادیدن تو
- شمارهٔ ۱۶۹۲ — ای گلستان ترا بالای سرو
- شمارهٔ ۱۶۹۶ — عارض همچون نگارستان تو
- شمارهٔ ۱۶۹۳ — همی گویم که وقتی، ز آن مشتاقان مجنون شو
- شمارهٔ ۱۶۹۴ — بیا، ای باغ جان، تا بنگرم سرو روان تو
- شمارهٔ ۱۶۹۵ — امشب ای باد، یکی جانب آن بستان شو
- شمارهٔ ۱۶۹۹ — چه شکل است این که می آید سمند ناز بر کرده
- شمارهٔ ۱۷۰۵ — دلی دارم ز هجران پاره پاره
- شمارهٔ ۱۷۰۶ — دلم در عشق جانان گشته پاره
- شمارهٔ ۱۷۰۷ — نسیم زلف بر دست صبا ده
- شمارهٔ ۱۷۰۲ — ای از رقم شبگون دیباچه مه کرده
- شمارهٔ ۱۷۰۰ — من ار چه هر شب از شبهای هجرش می کنم ناله
- شمارهٔ ۱۷۰۳ — ای جان چو سخن گویم، مستانه و رندانه
- شمارهٔ ۱۷۰۱ — تو دور افتاده از ما و نگنجد شوق در نامه
- شمارهٔ ۱۷۰۴ — ای رفته و ترک من بدنام گرفته
- شمارهٔ ۱۷۰۸ — چو بنمایی رخ گلنار گونه
- شمارهٔ ۱۷۱۱ — در خون منم، ای صنم، نشسته
- شمارهٔ ۱۷۱۳ — ای در دل من چو جان نشسته
- شمارهٔ ۱۷۰۹ — گشادم دیده روی تو ناگه
- شمارهٔ ۱۷۱۵ — ای آمده جان هر شکسته
- شمارهٔ ۱۷۱۲ — ای در دل من مقیم گشته
- شمارهٔ ۱۷۱۴ — ای آرزوی دل شکسته
- شمارهٔ ۱۷۱۰ — تا دل ز توام به غم نشسته
- شمارهٔ ۱۷۲۳ — جانا، روان کن راحتی، ای راحت جان همه
- شمارهٔ ۱۷۲۲ — عید است و ساقی در قدح جام مصفا داشته
- شمارهٔ ۱۷۱۶ — ای دهلی و ای بتان ساده
- شمارهٔ ۱۷۱۹ — ای آرزوی هزار سینه
- شمارهٔ ۱۷۱۷ — ای غالیه گرد ماه سوده
- شمارهٔ ۱۷۲۱ — ای قبله ابروی تو محراب ابرار آمده
- شمارهٔ ۱۷۱۸ — ای حسن، تو آفت زمانه
- شمارهٔ ۱۷۲۰ — عید است خوبان نیم شب در کوی خمار آمده
- شمارهٔ ۱۷۲۶ — گر کنی گشت چمن با شوخ و با شنگی دو سه
- شمارهٔ ۱۷۲۸ — مه من خراب گشتم ز رخت به یک نظاره
- شمارهٔ ۱۷۲۵ — دوش در آمد از درم تازه چو باد صبحگه
- شمارهٔ ۱۷۲۹ — نوبهار است و چمن جلوه جوزا کرده
- شمارهٔ ۱۷۲۷ — همه شب رود رهی رو به ره صبا نشسته
- شمارهٔ ۱۷۳۰ — ای به خشم از بر من رفته و تنها مانده
- شمارهٔ ۱۷۳۱ — منم امروز ز روی چو تو یاری مانده
- شمارهٔ ۱۷۲۴ — ای غمزه خون ریز تو خونم به افسون ریخته
- شمارهٔ ۱۷۳۶ — جان من بر دست بیدادم مده
- شمارهٔ ۱۷۳۳ — هر شب از سودای آن زلف سیاه
- شمارهٔ ۱۷۳۴ — ای جفایت بر من مسکین همه
- شمارهٔ ۱۷۳۷ — باغ بین فصل بهاری ساخته
- شمارهٔ ۱۷۳۵ — ای ترا جور و جفا آیین همه
- شمارهٔ ۱۷۳۹ — خسروا گر عاشقی جام بلا پیش نه
- شمارهٔ ۱۷۳۸ — ای جهان چشم سیاهت بسته
- شمارهٔ ۱۷۳۲ — ای صبا، از زلف او بندی بخواه
- شمارهٔ ۱۷۴۲ — مهر تو در دل من مانند جان نشسته
- شمارهٔ ۱۷۴۰ — از لب او، ای خیال، نقل لب ما مده
- شمارهٔ ۱۷۴۵ — روزی به لاغ گفتم کت نسبتی ست با مه
- شمارهٔ ۱۷۴۱ — ای از گل تو ما را در دیده خار مانده
- شمارهٔ ۱۷۴۶ — شمع فلک برآید با آتشین زبانه
- شمارهٔ ۱۷۴۷ — من بهر تو به دیده و دل خانه ساخته
- شمارهٔ ۱۷۴۳ — ماییم و مجلس می خوبی سه چار ساده
- شمارهٔ ۱۷۴۴ — از بس که ریخت چشمم بهر تو خون تیره
- شمارهٔ ۱۷۴۹ — بیا شبی بر من سرخوش از شراب شده
- شمارهٔ ۱۷۵۲ — مدار جان من از بهر جان ما روزه
- شمارهٔ ۱۷۵۵ — بکش به گرد رخ خط دلربا پرده
- شمارهٔ ۱۷۵۴ — چو بوی زلف تو همراهی صبا کرده
- شمارهٔ ۱۷۵۳ — مهی در آمده و در درونه جا کرده
- شمارهٔ ۱۷۵۰ — رسید وقت که هر روز بامداد پگه
- شمارهٔ ۱۷۴۸ — ای عشقت آتشی به همه شهر درزده
- شمارهٔ ۱۷۵۱ — به کوی عقل مرو، گر به عشوه بردی راه
- شمارهٔ ۱۷۶۱ — جهان تا مه روشنت ساخته
- شمارهٔ ۱۷۶۲ — لبت در سخن انگبین ریخته
- شمارهٔ ۱۷۵۷ — مکش به ناز مرا، ای به ناز پرورده
- شمارهٔ ۱۷۶۰ — مه به زلف تو گر شود بسته
- شمارهٔ ۱۷۵۶ — چو خاست صبحدم آن مه ز خواب پژمرده
- شمارهٔ ۱۷۵۹ — ای رخت شمع حسن برکرده
- شمارهٔ ۱۷۵۸ — ای فراق تو یار دیرینه
- شمارهٔ ۱۷۶۳ — در اوصاف خود عقل را ره مده
- شمارهٔ ۱۷۶۴ — قلاشم، ای منکر، مرا دربانی میخانه ده
- شمارهٔ ۱۷۶۵ — جان بهانه طلب و شکل تو نازآلوده
- شمارهٔ ۱۷۶۷ — ای دل، ار تو عاشقی، زین غم خلاص جان مخواه
- شمارهٔ ۱۷۷۰ — ای لبت شهر پر شکر کرده
- شمارهٔ ۱۷۶۹ — به باغ سایه ابرست و آب در سایه
- شمارهٔ ۱۷۶۶ — ای گل که چنین در بغلت تنگ گرفته
- شمارهٔ ۱۷۶۸ — به گردت باد سردی هر دم از عشاق دیوانه
- شمارهٔ ۱۷۷۱ — قاصد نیامد کآورد زان نامسلمان نامه ای
- شمارهٔ ۱۷۷۷ — دیری ست کای گلبرگ تر بر روی ما خندان نه ای
- شمارهٔ ۱۷۷۴ — هرروز کآفتاب برآرد زبانهای
- شمارهٔ ۱۷۷۲ — شهریست معمور و در او از هر طرف مهپارهای
- شمارهٔ ۱۷۷۵ — فریاد کاندر شهر ما خون میکند عیارهای
- شمارهٔ ۱۷۷۸ — ای درد بیدرد دلم، تاراج پنهان کرده ای
- شمارهٔ ۱۷۷۹ — ای که چشم من به روی خویش روشن کردهای
- شمارهٔ ۱۷۷۶ — خردی هنوز و کودکی، ای نازنین، برنا نهای
- شمارهٔ ۱۷۷۳ — جان ز هجرت چیست، زار افتاده ای
- شمارهٔ ۱۷۸۶ — سر در خمار، شب به کنار که بودهای؟
- شمارهٔ ۱۷۸۲ — ای که در دیده درونی و در آغوش نه ای
- شمارهٔ ۱۷۸۴ — آتش اندر آب هرگز دیدهای
- شمارهٔ ۱۷۸۳ — خنده را سوختن جان من آموخته ای
- شمارهٔ ۱۷۸۷ — ای ده یکی ز خوبی تو مه، چگونه ای؟
- شمارهٔ ۱۷۸۵ — باز بر خونم کمر بربسته ای
- شمارهٔ ۱۷۸۰ — سینهام را از غم عالم تو بیغم کردهای
- شمارهٔ ۱۷۸۱ — ای که در هیچ غمی با دل من یار نه ای
- شمارهٔ ۱۷۸۸ — مشک بر اطراف مه آورده ای
- شمارهٔ ۱۷۹۱ — تو شوخ هر کجا لب خندان گشوده ای
- شمارهٔ ۱۷۹۲ — آن دل خراب شد که تو آباد دیدهای
- شمارهٔ ۱۷۹۳ — تو با آن رو بگو مه را، چه باشی؟
- شمارهٔ ۱۷۹۵ — چون می نرسد دست به پایی که تو داری
- شمارهٔ ۱۷۹۰ — گرچه به هر سخن دلم از تن ربودهای
- شمارهٔ ۱۷۹۴ — چه بد کردیم کز ما برشکستی؟
- شمارهٔ ۱۷۸۹ — ز آب ملاحت که رخ آلوده ای
- شمارهٔ ۱۷۹۹ — ای باد، حدیث دلم آنجاش بگویی
- شمارهٔ ۱۷۹۶ — رخساره مکن راست به جایی که تو باشی
- شمارهٔ ۱۷۹۷ — مست آمده ای باز به مهمان که بودی؟
- شمارهٔ ۱۸۰۲ — شتربانا، دمی محمل میارای
- شمارهٔ ۱۸۰۱ — ای آنکه تو سلطان همه سیمبرانی
- شمارهٔ ۱۸۰۰ — ای باد، سلام دلم آنجا برسانی
- شمارهٔ ۱۸۰۳ — مرا زان میر خوبان نیست روزی
- شمارهٔ ۱۷۹۸ — دیدی که حق خدمت بسیار ندیدی
- شمارهٔ ۱۸۰۵ — چنین کان خنده شیرین تو کردی
- شمارهٔ ۱۸۰۷ — شکستی طره، تا در سر چه داری؟
- شمارهٔ ۱۸۰۹ — دلا، با غمزه خوبان چه بازی؟
- شمارهٔ ۱۸۰۴ — چه کردم کآخرم فرمان نکردی
- شمارهٔ ۱۸۱۰ — رخساره چه می پوشی، در کینه چه می کوشی؟
- شمارهٔ ۱۸۱۱ — اگر تو سرگذشت من بدانی
- شمارهٔ ۱۸۰۶ — ز رحمت چشم بر چاکر نداری
- شمارهٔ ۱۸۰۸ — مرا چند آخر از خود دور داری؟
- شمارهٔ ۱۸۱۴ — دیوانه شدم ز یار بدخوی
- شمارهٔ ۱۸۱۳ — سزد گر نیکویی در من ببینی
- شمارهٔ ۱۸۱۲ — نگارین مرا شد نوجوانی
- شمارهٔ ۱۸۱۹ — ای آنکه تمام هم چو ماهی
- شمارهٔ ۱۸۱۵ — بر لب اثر شراب داری
- شمارهٔ ۱۸۱۷ — نی کار کسی ست عشقبازی
- شمارهٔ ۱۸۱۸ — ای برده دلم به دلستانی
- شمارهٔ ۱۸۱۶ — جانا، تو زغم خبر نداری
- شمارهٔ ۱۸۲۷ — نیست دلی که هر دمش آفت دین نمی شوی
- شمارهٔ ۱۸۲۶ — جان به فدات می کنم، بو که از آن من شوی
- شمارهٔ ۱۸۲۲ — ای قامت چون شاخ گل، از برگ گل خندان تری
- شمارهٔ ۱۸۲۵ — ای چهرهٔ زیبای تو رشکِ بتانِ آزری
- شمارهٔ ۱۸۲۴ — زینسان که از هر موی خود زنجیر صد دل می کنی
- شمارهٔ ۱۸۲۱ — بخرام، ای سرو روان کز باغ رضوان خوشتری
- شمارهٔ ۱۸۲۳ — ای مه، بدین چابکروی، از آسمان کیستی؟
- شمارهٔ ۱۸۲۰ — ای مردم دیده نکویی
- شمارهٔ ۱۸۳۰ — دست به گل نمی زنی، زانکه نگار من تویی
- شمارهٔ ۱۸۳۱ — کج کلها، کمان کشا، تنگ قبای کیستی؟
- شمارهٔ ۱۸۳۵ — باز این ابر بهاری از کجا آید همی؟
- شمارهٔ ۱۸۲۹ — می گذری که سینه را وقف هوای خود کنی
- شمارهٔ ۱۸۳۳ — رخ خوبت به چه ماند، به گلستان و بهاری
- شمارهٔ ۱۸۳۴ — خواستم زو آبرویی، گفت «بیهوده مگوی
- شمارهٔ ۱۸۳۲ — ای ز غبار خنگ تو یافته دیده روشنی
- شمارهٔ ۱۸۲۸ — قصد که داری، ای پسر، باز چنین که می روی
- شمارهٔ ۱۸۴۱ — گر تو سیمین سرو را شکل سرافرازی دهی
- شمارهٔ ۱۸۳۹ — هر زمانی از کرشمه خویشتن بینی کنی
- شمارهٔ ۱۸۳۶ — سبزه نوخیز است و باران در فشان آید همی
- شمارهٔ ۱۸۳۸ — ای پریوش، هر چه رسم مردمی کم می کنی
- شمارهٔ ۱۸۴۲ — جان شیرین منی، ای از لطافت چون پری
- شمارهٔ ۱۸۴۳ — چه شدت که از کرشمه نظری به ما نکردی؟
- شمارهٔ ۱۸۴۰ — چتر عنبروش کن از گیسو که سلطان منی
- شمارهٔ ۱۸۳۷ — باز بهر جان ما را ناز در سر میکنی
- شمارهٔ ۱۸۵۰ — بختم از خواب در آمد چو تو با من خفتی
- شمارهٔ ۱۸۵۱ — گر تو رنج من مسکین گدا بشناسی
- شمارهٔ ۱۸۴۴ — ز نظر اگر چه دوری، شب و روز در حضوری
- شمارهٔ ۱۸۴۸ — عالم آشوب تر از طره طرار خودی
- شمارهٔ ۱۸۴۵ — بسم از جمال ساقی و شراب ارغوانی
- شمارهٔ ۱۸۴۹ — می به جام ار چه زخون من مسکین داری
- شمارهٔ ۱۸۴۶ — نفسی که با نگاری گذرد به شادمانی
- شمارهٔ ۱۸۴۷ — خنده ای کن شکرستان دهن بازگشای
- شمارهٔ ۱۸۵۲ — نوبهار است و گل و موسم عید، ای ساقی
- شمارهٔ ۱۸۵۳ — باز، ای سرو خرامان، ز کجا می آیی؟
- شمارهٔ ۱۸۵۴ — آن نه روییست که ماهی ست بدان زیبایی
- شمارهٔ ۱۸۵۷ — بی تو، ای بی تو به جان آمده جانم، چونی؟
- شمارهٔ ۱۸۵۹ — ای بیغم از دل من، بسیار شد جدایی
- شمارهٔ ۱۸۵۵ — چو منی را مده از دست که کمتر یابی
- شمارهٔ ۱۸۵۶ — جان من، بی من درمانده تنها چونی؟
- شمارهٔ ۱۸۵۸ — دلها به غمزه دزدی، چون خنده برگشایی
- شمارهٔ ۱۸۶۲ — آنکه جان گویند خلقی، آن تویی
- شمارهٔ ۱۸۶۴ — ترک من، بر شکل دیگر می روی
- شمارهٔ ۱۸۶۶ — آمد آن شادی جان بر ما دی
- شمارهٔ ۱۸۶۱ — سرمه اندر چشم خودبین می کنی
- شمارهٔ ۱۸۶۳ — ای ز رویت چشم جان را روشنی
- شمارهٔ ۱۸۶۵ — تا فراقت تاخت بر من بارگی
- شمارهٔ ۱۸۶۷ — هر شب، ای ماه، کجا می گردی؟
- شمارهٔ ۱۸۶۰ — ای که تاراج دل و دین می دهی
- شمارهٔ ۱۸۷۵ — ای باد صبحگاه به من نام او بگوی
- شمارهٔ ۱۸۶۹ — ای رفته در غریبی، باز آکه عمر و جانی
- شمارهٔ ۱۸۷۱ — نامردم است، هر که درو نیست مردمی
- شمارهٔ ۱۸۷۳ — هلال عید نمود، ای مه دو هفته، کجایی؟
- شمارهٔ ۱۸۶۸ — گر چه سعادت بسی ست در فلک مشتری
- شمارهٔ ۱۸۷۰ — ای باد باز بر سر کوی که می روی؟
- شمارهٔ ۱۸۷۴ — سلام و خدمت ما، ای صبا، به یار بگوی
- شمارهٔ ۱۸۷۲ — به بت نمای مرا ره، اگر به دین نتوانی
- شمارهٔ ۱۸۷۹ — هیچ شکر چو آن دهان دیدی؟
- شمارهٔ ۱۸۸۱ — تا تو روی چو ماه بنمایی
- شمارهٔ ۱۸۷۷ — ای یار پرنمک، جگرم ریش میکنی
- شمارهٔ ۱۸۸۰ — گر منت می کنم عنان گیری
- شمارهٔ ۱۸۸۲ — چو کار جهان نیست جز بیوفایی
- شمارهٔ ۱۸۸۳ — مرادوش گویی به خواب آمدی
- شمارهٔ ۱۸۷۶ — گاهم ز غمزهها هدف تیر میکنی
- شمارهٔ ۱۸۷۸ — بت من، بت پرست را چه زنی؟
- شمارهٔ ۱۸۸۸ — سمن داری به زیر سبزه یا خود یاسمین داری
- شمارهٔ ۱۸۸۵ — تو خود به غمزه سراسر کرشمه و نازی
- شمارهٔ ۱۸۸۴ — ز من برشکستی به یکبارگی
- شمارهٔ ۱۸۸۹ — تا داشت به جان طاقت، بودم به شکیبایی
- شمارهٔ ۱۸۸۷ — کرشمه کردن تو وقت نار و بدخویی
- شمارهٔ ۱۸۸۶ — ای شب تیره به گیسوی کسی می مانی
- شمارهٔ ۱۸۹۰ — مگر، ای باد نوروزی، گذر بر یار من داری
- شمارهٔ ۱۸۹۱ — دلا، آن ترک را دیدی، کنون سامان کجا بینی؟
- شمارهٔ ۱۸۹۲ — عزیزی همچو جان، ار چه چو خاکم خوار بگذاری
- شمارهٔ ۱۸۹۵ — ای باد صبح گاهی، خه از کدام سویی؟
- شمارهٔ ۱۸۹۹ — تو، ای پسر، که از این سو سوار می گذری
- شمارهٔ ۱۸۹۸ — هر بار که تو در دل شب در دلم آیی
- شمارهٔ ۱۸۹۶ — نه از ره ست که گوییم کبک خوش گامی
- شمارهٔ ۱۸۹۳ — گهی بنما و گه پوشیده دار آن روی گلناری
- شمارهٔ ۱۸۹۷ — دلم که لاف زدی از کمال دانایی
- شمارهٔ ۱۸۹۴ — ز من که عاشق و مستم صلاح کار مجوی
- شمارهٔ ۱۹۰۴ — تو نیز ای بی وفا، تا کی ستم بر جان من خواهی؟
- شمارهٔ ۱۹۰۷ — هندوی زلف را چو تو یغما چنین دهی
- شمارهٔ ۱۹۰۱ — هوس پخته ست این پروانه بهر خویشتن سوزی
- شمارهٔ ۱۹۰۵ — ز من برگشته ای، جانا، ندانم با که می سازی؟
- شمارهٔ ۱۹۰۰ — ما را در آرزویت بگذشت زندگانی
- شمارهٔ ۱۹۰۶ — بدین صفت که تویی در زمانه، معذوری
- شمارهٔ ۱۹۰۲ — به ناز هر نفسی سوی من گذر چه کنی؟
- شمارهٔ ۱۹۰۳ — ای جان ز تن رفته، به تن باز کی آیی؟
- شمارهٔ ۱۹۱۵ — به خوبی همچو مه تابنده باشی
- شمارهٔ ۱۹۰۹ — گر چه به نظاره ایم، نیز نخوانی
- شمارهٔ ۱۹۱۰ — ای دل، مرا به هر کو افسانه چند خواهی؟
- شمارهٔ ۱۹۱۲ — سزد که سجده کنند، ای برهمن عجمی
- شمارهٔ ۱۹۱۱ — بدین صفت که ببستی کمر به خونخواری
- شمارهٔ ۱۹۱۴ — به یک کرشمه کزان چشم دلربا کردی
- شمارهٔ ۱۹۱۳ — نشان آن دهن از من چه پرسی؟
- شمارهٔ ۱۹۰۸ — چو لب زنی به می و در میان بگردانی
- شمارهٔ ۱۹۱۸ — فسون چشمش ار خوابم نبستی
- شمارهٔ ۱۹۲۰ — ای کاش مرا با تو سر و کار نبودی
- شمارهٔ ۱۹۲۱ — گر ماه تو از مشک تو آلوده نبودی
- شمارهٔ ۱۹۱۹ — دلی دارم در او دردی و داغی
- شمارهٔ ۱۹۲۲ — امید نبود ار چه مرا یک نظر از وی
- شمارهٔ ۱۹۲۳ — من باد نخواهم که وزد بر چو تو باغی
- شمارهٔ ۱۹۱۶ — ای که امروز به زیبایی او می نازی
- شمارهٔ ۱۹۱۷ — در تو، ای دوست به خون ریختنم داری رای
- شمارهٔ ۱۹۳۰ — مرا دل با یکی مانده ست جایی
- شمارهٔ ۱۹۲۶ — بیکار دلی باشد کو را نبود دردی
- شمارهٔ ۱۹۲۹ — فراهم کرد شکل کج کلاهی
- شمارهٔ ۱۹۲۴ — صبا زلف ترا گر دم ندادی
- شمارهٔ ۱۹۲۷ — گل آمد و هر مرغی زد نغمه به هر باغی
- شمارهٔ ۱۹۲۵ — زهی رویت شکفته لاله زاری
- شمارهٔ ۱۹۳۱ — ای زلف تو هر گره گشادی
- شمارهٔ ۱۹۲۸ — عشق آتشم در جان زد و جانان ازان دیگران
- شمارهٔ ۱۹۳۷ — گر به کمند زلف تو من نه چنین اسیرمی
- شمارهٔ ۱۹۳۳ — گر چشم من در روی آن خورشید رخسار آمدی
- شمارهٔ ۱۹۳۶ — سرو سمنبرم کجا تا به برش درآرمی؟
- شمارهٔ ۱۹۳۸ — پیش از این من با جوانان آشنایی کردمی
- شمارهٔ ۱۹۳۵ — ای ننهاده هیچ گه تن به رضای چون منی
- شمارهٔ ۱۹۳۹ — پیش از این من کاشکی عشقت نمی ورزیدمی
- شمارهٔ ۱۹۳۴ — بهر گشاد عالمی بگشا ز زلف خود خمی
- شمارهٔ ۱۹۳۲ — ای فتنه ز چشم تو نشانی
- شمارهٔ ۱۹۴۰ — همه شب فرو نیاید به دلم کرشمه سازی
- شمارهٔ ۱۹۴۵ — بسیار باشد، ای جان، از همچو من غمینی
- شمارهٔ ۱۹۴۲ — به فراغ دل زمانی نظری به ماهرویی
- شمارهٔ ۱۹۴۷ — هر شبم کآهم به عالم دم زدی
- شمارهٔ ۱۹۴۱ — پسرا و نازنینا، به کرشمه گاه گاهی
- شمارهٔ ۱۹۴۴ — در سر افتاده ز عشق توام، ای جان، هوسی
- شمارهٔ ۱۹۴۶ — آن چشم شوخ را بین هر غمزهای بلایی
- شمارهٔ ۱۹۴۳ — من ترا دارم و جز لطف توام نیست کسی
- شمارهٔ ۱۹۵۱ — آمد بهار و سرو بر آراست قامتی
- شمارهٔ ۱۹۴۸ — من ندیدم چون تو هرگز دلبری
- شمارهٔ ۱۹۵۵ — تو می روی و به نظاره تو چشم جهانی
- شمارهٔ ۱۹۵۴ — ساقی بیا که موسم عیش است و میم و یی
- شمارهٔ ۱۹۵۳ — ای صد شکست زلف ترا زیر هر خمی
- شمارهٔ ۱۹۴۹ — آنکه مرا در دل است گر به کنار آمدی
- شمارهٔ ۱۹۵۰ — یک ره بکن ز غمزه خونین اشارتی
- شمارهٔ ۱۹۵۲ — مردانه می کشد به جفایم ستمگری
- شمارهٔ ۱۹۶۲ — دلی دارم، اما جز افگار نی
- شمارهٔ ۱۹۵۸ — ای که به چشم تو نیایم همی
- شمارهٔ ۱۹۶۱ — ای ز زلف تو مشک تر بویی
- شمارهٔ ۱۹۵۹ — هر کسی را هوای سیم و زری
- شمارهٔ ۱۹۶۰ — دوش می گفت پیر ترسایی
- شمارهٔ ۱۹۶۳ — مسلمانان، گرفتارم به دست نامسلمانی
- شمارهٔ ۱۹۵۶ — بسی نماند که جانی برون رود ز غریبی
- شمارهٔ ۱۹۵۷ — یار است و صد کرشمه، شهر است و خوبرویی
- شمارهٔ ۱۹۶۸ — من اشک بیدلان را خنده می پنداشتم روزی
- شمارهٔ ۱۹۶۹ — صبا آمد، ولی بویی ازان گلزار بایستی
- شمارهٔ ۱۹۷۰ — نیست در شهر گرفتارتر از من دگری
- شمارهٔ ۱۹۷۱ — سخن چون زان دو لب گویی، چه گوید انگبین باری؟
- شمارهٔ ۱۹۶۴ — ای گل، دهن تنگت صد تنگ شکر چیزی
- شمارهٔ ۱۹۶۶ — بهاری این چنین خرم، مرا آواره دل جایی
- شمارهٔ ۱۹۶۵ — لعل است چنان با لب یا هست ز جان چیزی!
- شمارهٔ ۱۹۶۷ — دو چشم مست ترا نیست از جهان خبری
- شمارهٔ ۱۹۷۲ — گل آمد و همه در باغ با می و جامی
- شمارهٔ ۱۹۷۸ — شاه حسنی وز متاع نیکویی داری فراغی
- شمارهٔ ۱۹۷۹ — نوبهار آمد و بگذشت به شادی مه دی
- شمارهٔ ۱۹۷۵ — خوش آن شبها که آن جان جهان مهمان من بودی
- شمارهٔ ۱۹۷۴ — گذشت آن کین دل زارم شکیبا بود یک چندی
- شمارهٔ ۱۹۷۳ — کشان دل تو به سوی گلی و نسترنی
- شمارهٔ ۱۹۷۷ — ای غنچه را بر بسته لب، شکل و دهان چون تویی
- شمارهٔ ۱۹۷۶ — نبود یار من آن را که یار داشتمی
- شمارهٔ ۱۹۸۷ — مطربا سوی چمن وقت گل آهنگ تو کو
- شمارهٔ ۱۹۸۱ — ای که به غمزه می کنی قصد شکار دیگری
- شمارهٔ ۱۹۸۵ — گر حقیقت نشدت واقعه جانی من
- شمارهٔ ۱۹۸۳ — فتح می آید در دهلیز دولت باز کن
- شمارهٔ ۱۹۸۶ — ترک من ای من غلام روی تو
- شمارهٔ ۱۹۸۲ — باز روی تو خون آلوده و جعد تو تر است
- شمارهٔ ۱۹۸۴ — ای به هر موی شده بسته زلف دل من
- شمارهٔ ۱۹۸۰ — ای معدن ناز، ناز تا کی؟
- شمارهٔ ۱۹۹۴ — خیالی کردهام وین از خیال خود نمیدانی
- شمارهٔ ۱۹۸۹ — نشدت دل که به این دل شده مهمان آیی
- شمارهٔ ۱۹۹۲ — ترک من خونابه من بین و دست از من بشوی
- شمارهٔ ۱۹۹۱ — رفت سرما و صبا می دهد از گل خبری
- شمارهٔ ۱۹۹۵ — گر تو یک ناوک از آن چشم سیه بستانی
- شمارهٔ ۱۹۸۸ — سوی تو دیدم ریختی خون دلم را بی گنه
- شمارهٔ ۱۹۹۰ — هزار شکر خدا را که چون تو دلداری
- شمارهٔ ۱۹۹۳ — جهانی به خواب خوشست و من از غم به بیداری
- شمارهٔ ۱۹۹۶ — می شکفد گل به چمن تا ز نسیم سحری