شمارهٔ ۱۲۰۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چو مهر می کند از مشرق پیاله طلوع
شود منور از انوار او جهان مجموع
جهان پیر چو روشن شد از فروغ قدح
چه باک، اگر نکند آفتاب چرخ طلوع؟
جماعتی که به تقوی و شرع می کوشند
چرا به باده پرستی نمی کنند شروع؟
کتاب فقه ندانند در مدارس ما
دریغ عمر که شد صرف در اصول و فروع
فقیه شرع که ما را به می کند تکفیر
به عمر خویش نکرده ست سجده ای به خضوع
چو نامه ای بنویسم به سوی دلبر خویش
فمنه امن قلبی علی کتاب دموع
مگوی پند به خسرو ازو گذر، واعظ
که بند خلق بود نزد مست نامسموع
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوعاتی چون عشق، عرفان و انتقاد از rigidity مذهبی پرداخته است. شاعر به زیبایی و نورانیت عشق اشاره میکند و میگوید که حتی اگر خورشید هم طلوع نکند، عشق و خرمی وجود دارد. او به کسانی که در تقوی و اصول دینی میکوشند، انتقاد میکند که چرا از لذتهای زندگی مثل نوشیدن شراب دوری میگزینند. شاعر همچنین به بیتوجهی فقهاء به واقعیات زندگی و نداشتن تواضع در برابر خداوند انتقاد میکند و در نهایت به نثر عاشقانه و غمانگیز خود به عنوان نوشتن نامهای به معشوق اشاره می کند. در کل، شعر دعوت به عشق و زیبایی و انتقاد از خشکمغزیهای مذهبی است.