شمارهٔ ۱۳۱۱ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
اینک به کوی یار خود من بهر مردن می روم
با من که خواهد آمدن، بر جان سپردن می روم
من می روم تا بنگرم، چند است کشته بر درش
خود را میان کشتگان بهر شمردن می روم
چون دیگران می می خورند از ساغر وصل تو،من
زین غصه سوی میکده خونابه خوردن می روم
میدان وصلت، ای پسر، جان می دهند، گو می برند
من نیز از سر خاستم، چون گوی بردن می روم
بر کشتن خسرو مگر دارد شه من آرزو
جان بر کف اکنون بر درش من بهر مردن می روم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به سوی محبوب خود رهسپار میشود تا در عشق او جان بسپارد. او به دنبال دیدن کشتهشدگان عشق است و خود را در میان آنها مشاهده میکند. شاعر میخواهد ببیند چگونه دیگران از وصل محبوب سیراب میشوند و از غم خود به میکده میرود. او با این احساسات به میدان عشق میآید و تصمیم دارد جان خود را فدای عشق خسرو کند و برای مردن به درگاه محبوب برود.