نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۵۹ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

سوی من بین که ز هجرت به گداز آمده‌ام

روی بنمای که پیشت به نیاز آمده‌ام

به سر زلف درازت کششی داشتمی

زان کشش به شب‌های دراز آمده‌ام

از تو رفتم، چه کنم صبر چو نتوانستم

اینک آشفته و عاجز شده باز آمده‌ام

گر در ابروی تو بینم من مدهوش، مرنج

چه کنم، مست به محراب نماز آمده‌ام؟

دل من جان به تو بخشید و منم پروانه

وز پی سوختن شمع طراز آمده‌ام

خسروم، از چو منی دور مکن چشم که من

خاک درگاه شه بنده‌نواز آمده‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از عشق و دلتنگی خود سخن می‌گوید. او به محبوبش می‌گوید که از دوری او آشفته‌حال و ناتوان شده و به خاطر عشقش به سراغ او آمده است. او احساسات عمیق خود را بیان می‌کند و از محبوب می‌خواهد که به او توجه کند. همچنین شاعر به قداست و نورانی بودن عشق اشاره دارد و خود را به عنوان یک پروانه‌ای نشان می‌دهد که برای سوختن در آتش عشق آمده است. در نهایت، او از محبوبش می‌خواهد که او را از خود دور نکند، زیرا او درگاه عشق را به عنوان جایی مقدس و ارزشمند می‌داند.