شمارهٔ ۱۴۰۷ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شب تا به روز خون جگر نوش کرده ام
خوش عشرتی ست این که شب دوش کرده ام
خون شد حرام شرع، ولی من چو عاشقم
بر من حلال باد که خوش نوش کرده ام
گر سرو و لاله ای بر برم نیست، این بس است
کز خون دیده لاله در آغوش کرده ام
گفتی «به فرق بر سر کویم طواف کن »
زین لطف پای خویش فراموش کرده ام
این سر که نیست یک نفس از درد عشق دور
باری ز محنتی ست که بر دوش کرده ام
بکشید وه مرا که نخفته ست آن نگار
زان ناله ها که شب من بیهوش کرده ام
گویند «کز چه عاشق دیوانه ای گشته ای؟»
گفتار خسرو است که در گوش کرده ام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات عمیق و دردسرهای عشق سخن میگوید. او تمام شب را در عذاب بوده و از عشقی لذتبخش یاد میکند که با وجود مشکلات، برایش شیرین است. عشق او به گونهای است که حتی حلال و حرام برایش معنا ندارد. او به یاد لاله و اشکهایش، زیبایی را در درد خود مییابد و به کسانی که او را دیوانهی عشق مینامند اشاره میکند و میگوید که این وضعیت ناشی از شنیدن کلمات محبوبش است. به طور کلی، شعر به عمق عشق و رنجهای آن اشاره میکند.