شمارهٔ ۱۴۱۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل داده ام به دلبر و جانی خریده ام
این تحفه بهر جان خراب آوریده ام
عشقت که هست قیمت او صد هزار جان
سوداگری ست این که به جانی خریده ام
جان است در هوای پریدن که شب به خواب
بر شکرش مگس شده، گویی پریده ام
ای ساربان، من اشتر مستم، مکن که من
در وادی فراق مغیلان چریده ام
نظاره ام کنند که در کوی عاشقی
روی سیاه کرده و جعد بریده ام
خسرو، غمم بکشت، همان همدم است این
کش سالها به خون جگر پروریده ام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
من به عشق دلبر دلم را باختهام و جانم را خریدهام. عشق تو ارزشش به اندازه صد هزار جان است و من به نوعی در این سوداگری جانم را فدای عشق کردهام. شبهایی که در خواب به سر میبرم، گویی در هوای عشق پرواز کردهام. ای ساربان، مرا ترک مکن زیرا در این راه دوری از معشوق به سر میبرم. مردم به من نگاه میکنند و من در کوی عشق به خاطر سیاهی رویم و زلف پریشانم، رسوا شدهام. غم من، همدم من است و سالهاست که با درد و رنج، این احساس را پروراندهام.