شمارهٔ ۱۴۴۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بیا که بهر تو جان در بلا گرو کردم
بتی خریدم و هر دو سرا گرو کردم
تنی شکسته به خاکی فروختم بر در
دلی خراب به تیغ جفا گرو کردم
غلام راتبه خوار غم توام، مفروش
که رخت عمر به دست بلا گرو کردم
اگر چه سر بفروشم، خزید نتوان باز
چنین که دل به گل عشق و پا گرو کردم
چه روز بود که افتاد در سر این سودا
که دل به مهر و زبان در دعا گرو کردم
اگر ستاند و منکر شود، حلالش باد
متاع دل که بدان آشنا گرو کردم
سگم، اگر ندهم جان به بوی او بر باد
بدین قرار نفس با صبا گرو کردم
دلت چو در خور عشق است، خسروا، افسوس
که قیمت گهری بر گدا گرو کردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عواطف و احساسات عمیق عاشقانه شاعر است. او به عشق خود اشاراتی میکند و از فداکاریهایش برای معشوق میگوید. شاعر جان و دلش را به خاطر عشق به معشوق قربانی کرده و از درد و رنج ناشی از این محبت سخن میگوید. او به رغم تمام سختیهایی که متحمل شده، همچنان این عشق را گرانبها میداند و خود را در برابر آن قرار میدهد. در نهایت، شاعر تأکید میکند که اگرچه ممکن است عشق او نادیده گرفته شود، ولی او همچنان ارزش و کیفیت این عشق را درک میکند.