نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۰۳ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

از پس عمر شبی هم نفس یار شدم

خواب بود آن همه گویی تو، چو بیدار شدم

وقتی آن چشمه خورشید بدین سوی نتافت

گر چه در کوی غمش سایه دیوار شدم

موی گشتم ز غم و بار اجل می بندم

ره دراز است، نکو شد که سکیار شدم

توبه ام بود ز شاهد، کنون ای زاهد، دور

که دگر بار ز سر بر سر این کار شدم

طوف کوی تو همه از سر من بیرون رفت

آنکه که گه در چمن و گاه به گلزار شدم

از سگان سر کوی تو مرا شرم گرفت

بس که در گرد سر کوی تو بسیار شدم

رفت شبها و مرا صبح مرادی ندمید

نه ز چشمت به حد زیستن افگار شدم

خسروم، بر سر هر کو شده رسوای جهان

طرفه کاندوه ترا محرم اسرار شدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و دلبستگی‌های خود نسبت به معشوق اشاره می‌کند. او در شب بیداری در کنار یار خود را خواب می‌بیند و به یاد معشوقش به غم و سختی‌هایی که بر او گذشته، تفکر می‌کند. شاعر از تغییراتی که در زندگی‌اش به واسطه عشق رخ داده، می‌گوید و ابراز ناامیدی نسبت به دست نیافتن به آرامش و عشق واقعی می‌کند. او به توبه و برآمدن از گذشته اشاره می‌کند و احساس شرمندگی از وابستگی‌اش به این عشق را بیان می‌کند. در نهایت، شاعری حس می‌کند که در جست‌وجوی معشوقش، به طور مداوم دچار رسوایی و درد است.