شمارهٔ ۱۵۴۰ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خونی ز چشمم می رود، در انتظار کیست این؟
تیری به جانم می نهد، از خارخار کیست این؟
دل کز بتان بوالهوس آورده بودم باز پس
باری دگر دزدیده کس، بنگر که کار کیست این؟
هر دم به خاکی منزلم، هر دم غباری حاصلم
ای خاک بر فرق دلم، آخر غبار کیست این؟
گویند اگر آن خوش پسر آید، چه آری در نظر
در چشم من چندین گهر بهر نثار کیست این؟
اینک رسید آن کینه کش، جان در رکابش سینه وش
برکشتم دل کرده خوش، مردم شکار کیست این؟
گلگون انار انگیخته، گیسو کمند آویخته
دل خسته و خون ریخته، چابک سوار کیست این؟
بسته میانی در کمر چون ریسمانی و گهر
باری مرا نآمد ببر، تا در کنار کیست این؟
بر خسرو بیدل ز کین، اسپ جفا را کرده زین
گر ریزدش خون در زمین، در زینهار کیست این؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر یک حالت عاطفی و انتظار را به تصویر میکشد. شاعر در دل حسرت و درد را احساس میکند و از کسی میخواهد که به او پاسخ دهد. او از خونی که از چشمانش میریزد و تیری که به دلش مینهد سخن میگوید و به درک عمیقتری از عشق و دلبستگی اشاره میکند. شاعر در جستجوی معنای عشق و حسرتهایش است و به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند. همچنین، او به کینه و عواطف متناقض اشاره دارد و در نهایت از زخمهایی که عشق به او زده است، شگفتزده میشود. سوالات مکرر در شعر به دنبال پاسخهای نامشخصی است که شاعر با آنها دست و پنجه نرم میکند.