شمارهٔ ۱۵۴۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
بالای تست این پیش من یا سرو بستا نیست این
چشم من است این پیش تو یا ابر نیسانیست این
مردم به جان چاکر ترا، دیو و پری لشکر ترا
نی خوبی است این مر ترا، ملک سلیمانیست این
تو می روی، وز هر کران خلقی به فریاد و فغان
ای کافر نامهربان، آخر مسلمانیست این؟
هر سو که می افتد گذر، هر غم کزان نبود بتر
هر لحظه می آید به سر، ما را چه پیشانیست این؟
ترسان همی بودم که جان خوبی ستاند ناگهان
ای دل، کنون هشیارهان، کان آفت جانیست این
هرچ آیدت زین حوروش، ای جان محنت کش، بکش
بسیار بودی جمع و خوش، وقت پریشانیست این
شهری بکشت آن تندخو، زنهار جام می مخور
گستاخ می بینی درو، خسرو، چه نادانیست این؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی به توصیف شرایط انسانی و وجود مشکلات میپردازد. گوینده در این شعر از دردها و رنجهای زندگی شکایت میکند و حالتی از ناامیدی و سرخوردگی را بیان میکند. او به دشمنیها و کافر بودن افرادی که محبت و انسانیت را نادیده میگیرند، اشاره میکند. همچنین، در مورد مشکلات و نگرانیهای زندگیای که به سراغ انسان میآید، سخن میگوید و به هشیار بودن در مواجهه با این چالشها تأکید میکند. در نهایت، گوینده به گزافهگوییهای دیگران انتقاد میکند و میگوید که در این دنیا نمیتوان به سادگی زندگی کرد.