شمارهٔ ۱۵۴۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
آفت زهد و توبه شد ترک شرابخوار من
یار گر اوست، کی شود توبه و زهد یار من؟
باده هجر خوردنم، رنج خمار در تنم
جز ز حلاوت لبش نشکند این خمار من
ای چو تویی نخاسته پهلوی من نشین دمی
تا بنشیند از درون آتش انتظارمن
رغبت اگر نمی کنم، ساقی خون خود شوم
مطرب رایگان تو ناله زیروار من
بی تو دو چشم چار شد، خاک در تو سرمه ام
سرمه گر از تو بایدم، خاک به هر چهار من
چون تو سوار بگذری، دیده گهر فشان کنم
خواه قبول و خواه رد، نیست جز این نثار من
بس که پر از غبار شد دل ز تو، گر نفس زنم
خاک به رویم افگند، این دل پر غبار من
رنجه مشو به کشتنم، زان که به رخصت غمت
فتنه تمام می کند محنت نیم کار من
لاغ مکن که خسروا، دامن خود ز من مکش
چون که ز دست من بشد دامن اختیار من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری دربارهٔ عشق و درد فراق است. شاعر از ترک شراب و زهد سخن میگوید و میگوید که حتی با توبه و زهد، نمیتواند از عشق معشوق خود جدا شود. او از رنج و حسرت ناشی از دوری معشوق میگوید و به حلاوت لبهای او اشاره میکند که تنها راه آرامش اوست. شاعر خواستار لحظهای بودن در کنار معشوق است و از غم و دردهایی که به خاطر او تحمل میکند حرف میزند. او همچنین به غبار دل و خاک زمین اشاره کرده و از معشوق میخواهد که به او رحم کند و از او جدا نشود، زیرا در این حالت دامن اختیارش را از دست داده است.