نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۹۱ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

نظر چگونه توان در همه جهان کردن؟

چو نیست آن که به رویش نظر توان کردن

به هر چه بی رخ تو پیش از این نظر کردم

به جان تو که پشیمان شدم، از آن کردن

به فتوی خط تو کآیتی ست در خوبی

حلال نیست تماشای بوستان کردن

چو کعبتین شگرف است چشم تو که چنان

مقام را نتوانند از استخوان کردن

گران کنی دل، اگر گویمت که سنگدلی

اگر نه سنگدلی، چیست دل گران کردن؟

غمت که دانه دلها خورد، عجب مرغی ست

که جز به سینه نمی یارد آشیان کردن

عنان صبر شد از دست، در چه آویزم؟

که هیچ نتوان دست در عنان کردن

غلام تو شوم، ار التفات کم نکنی

خدای صبر دهادت بدین زیان کردن!

پر آب دیده شدم، کشتیی همی باید

بدین طریق مرا عمر بر کران کردن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به دشواری نگاه و توجه به محبوبی می‌پردازد که در او جمال و زیبایی خاصی نهفته است. او بیان می‌کند که هر خیالی به جز محبوب او، باعث پشیمانی‌اش شده و نمی‌تواند به هیچ زیبایی دیگری نظر افکند. همچنین، بر اثر غم و غصه‌هایی که در دل دارد، حس می‌کند که صبرش در حال تمام شدن است و می‌خواهد غلام محبوبش باشد. در نهایت، او حس می‌کند که هیچ چیز نمی‌تواند او را از عشق به محبوبش بازدارد و دلش تنها به او تعلق دارد. شعر عواطف عمیق و عشق ماندگار به محبوب را به تصویر می‌کشد.