شمارهٔ ۱۸۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
باز جانا، آتش شوق تو در جان جا گرفت
خانه صبر از غمت سر تا به سر سودا گرفت
سرو نازم رقص رقصان دی درآمد در سماع
حلقه حلقه عاشقان را جان و دل یغما گرفت
آتش سینه اگر چه مدتی می سوخته ست
عاقبت شعله زد و از راه دل بالا گرفت
من به نقد امروز با وصل بتانم در بهشت
زاهد بیچاره در دل وعده فردا گرفت
هر محبی کو قدم در راه عشق از صدق زد
پیش محبوب او به آخر پایه اعلا گرفت
دولت خسرو همین باشد که او در کوی دوست
با سگانش همنشین شد منصب والا گرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و شوق به محبوب است. شاعر از آتش عشق و صبر خود میگوید که به خاطر دوری محبوب، جانش را به آتش کشیده است. او توصیف میکند که چگونه عاشقان در گرداگرد محبوبش به شادی و سماع مشغولاند و زندگیشان تحت تأثیر این عشق قرار گرفته است. همچنین اشاره میکند که در این دنیا، عشق واقعی و وصال محبوب ارزشمندتر از وعدههای زاهدانهای است که به آینده مرتبط است. در پایان، شاعر بیان میکند که خوشبختی واقعی نزدیکی به محبوب است، حتی اگر با سادهترین افراد همراه باشد.