نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۹ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

رفت یار و آرزوی او ز جان من نرفت

نقش او از پیش چشم خون فشان من نرفت

کی به هجرانش چو جان مستمند من نسوخت

کس به دنبالش به جز اشک روان من نرفت

من بدان بودم که پایش گیرم و میرم به دست

چون کنم کوگاه رفتن در میان من نرفت

اندران ساعت که از پیش من شوریده بخت

رفت آن بدخو، چرا آن لحظه جان من نرفت

دل ز من دزدید و سرتا پای او جستم، نبود

زیر زلفش بود و در آنجا گمان من نرفت

آن زمان کان قامت چون تیر بر من می گذشت

وه چرا پیکانی اندر استخوان من نرفت

بس که مرغ نامه بر از آه خسرو پر بسوخت

نامه دردم بدان نامهربان من نرفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساس عمیق درد و جدایی را بیان می‌کند. شاعر از رفتن یار و بی‌تابی نسبت به او می‌گوید و تأکید می‌کند که یاد و آرزوی یارش هرگز از دلش نمی‌رود. او به ناتوانی خود در فراموش کردن معشوق و اشک‌هایی که در این مسیر می‌ریزد، اشاره می‌کند. شاعر همچنین به لحظات سختی که در غیاب یار تحمل می‌کند و تلاشش برای نزدیک شدن به او می‌پردازد، اما متوجه می‌شود که این تلاش‌ها بی‌ثمر است. به‌طور کلی، شعر نمایانگر اندوه، عشق و ناکامی در رابطه‌ای عاطفی است.