نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۷ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

برگ ریز آمد و برگ گل و گلزار برفت

سرخ رویی رخ لاله و گلنار برفت

سرو بشکفت و چمن سبز شد و نرگس خفت

گو، برو، از بر من این همه، چون یار برفت

نزد من باد خزان دوش غبار آلوده

آمد و گفت که سرو تو ز گلزار برفت

خواستم تا بروم در طلب رفته خویش

یادم آمد رخ او، پای من از کار برفت

در دوید اشک چو باز آمدن خویش ندید

دل بینداخت هم اندر ره و خونبار رفت

خون دل گر چه که بسیار برفت، اندک ماند

صبر هر چند که بود اندک، بسیار برفت

باد خاری ز ره گلرخ من می آورد

جانم آویخت دران خار و گرفتار برفت

هر چه از عقل فزون شد همه عمرم جو جو

اندر این غارت غم، جمله به یک بار برفت

گله کرد آن بت شیرین ز بر خسرو جست

خله کرد آن گل نسرین زبر خار برفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی‌ها و نقص‌های طبیعت و همچنین احساسات انسانی می‌پردازد. شاعر از ریزش برگ‌ها و رفتن گل‌ها سخن می‌گوید و به یار و معشوقی اشاره می‌کند که از او دور شده است. او احساس غم و فقدان را با تصاویری از طبیعت و تغییر فصول به تصویر می‌کشد. در نهایت، شاعر با بیان عواطفی چون درد، اشک، و سختی، به نوعی به زوال و گذر زمان اشاره می‌کند که چگونه زیبایی‌ها و شادی‌ها به سرعت از دست می‌روند.