نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۶ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)

روزگاریست که در خاطرم آشوب و فلانست

روزگارم چو سر زلف پریشانش از آنست

در همه شهر چو افسانه بگفتند زن و مرد

قصه ما که برانیم که از خلق نهان است

همچنان در عقب روی نکو می رودم دل

گر همی خواند، وگرنه، چه کند، موی کشانست

گنه از جانب ما می کند و می شکند عهد

هر چه فرماید، گر چه نه چنانست، چنانست

حاکم است، ار بکشد، ور نکشد، یا بنوازد

چه کنم، بر سر مملوک خودش ترک روانست

ما همانیم که بودیم و ز یادت به ارادت

یار مشکل همه آنست که با ما نه همانست

می رود غافل و آنگه نکند نیز نگاهی

زان که خسرو ز پیش نعره زنان جامه درانست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حال و هوای ناپایدار و آشفتگی درونی گوینده است. او از روزگار خود، که شبیه به زلف پریشانی است، شکایت می‌کند و اشاره دارد که داستان او و عشقش در میان مردم شهر همچون افسانه‌ای تنها شنیده می‌شود. گوینده در تلاش برای حفظ رابطه‌اش با معشوقه‌اش است، اما احساس می‌کند که طرف مقابل به او بی‌توجه است و این باعث درد و رنج او می‌شود. او به نوعی به خیانت و عهدي که شکسته شده اشاره می‌کند و حس غم و اندیشه عمیقش دربارهٔ عشق را بیان می‌کند. گوینده در نهایت می‌فهمد که وضعیتی که در آن قرار دارد، از پیش غیرقابل تغییر است و همچنان در کشمکش با احساسات خود به سر می‌برد.