شمارهٔ ۲۳۸ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
زلف شستش که به هر مو دل دیگر بسته ست
بر دل من همه درهای خرد در بسته ست
مژه ها آخته چشمش، به چه سان زنده رهم
من ازان ترک که صد دشنه و خنجر بسته ست
ابلهی باشد بیم سر و لاف باری
با سواری که به فتراک بسی سر بسته ست
زیب اگر آنست که بر قامت او دیدم، باغ
تهمتی بیهده بر سرو و صنوبر بسته ست
روزی آن نرگس پر خواب به رویم بگشاد
مردمی نیست که بر غمزدگان در بسته ست
مرد حاجی به بیابان و خبر کی دارد
کعبه زان نامه که بر پای کبوتر بسته ست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و حسرت از عشق و دلدادگی پرداخته است. شاعر در آن به مظاهر زیبایی محبوبش اشاره میکند و به مفاهیم درد و غم ناشی از جدایی و دلباختگی میپردازد. او توصیف میکند که چگونه هر جزئی از وجود محبوبش دل او را تحت تأثیر قرار میدهد و در عین حال، ابراز میکند که در این دلباختگی، درهای عقل او را بسته است. شاعر همچنین به بیحالی و بیخبری انسانها از دردهای دیگران اشاره میکند و در نهایت به پرآشوبی دل و عشق و غمهای ناشی از آن میپردازد.