نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۱ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

تیر کدامین بلاست کان به کمان تو نیست

دست کدامین دل است کان به عنان تو نیست

وجه همه نیکوان از دل ما راجع است

زانکه به خط‌هایشان هیچ نشان تو نیست

عشقم اگر می کشد تو مکش، ای پندگو

جان من است آخر این، وای که جان تو نیست

بی دلیم گفت از آن صد دلش افزون زکف

هر چه کشم سوی خویش، گوید، از آن تو نیست

نام وفا برده ای، شرم نداری ز خلق

عرض متاعی مکن کان به دکان تو نیست

غمزه زده استی چنانک می بکنم جان ز ذوق

توشه عشق است این، زخم سنان تو نیست

باز مدار، ار کنم رخنه دل پر ز خاک

دودکش این دل است، غالیه دان تو نیست

کور شد این دل، فتاد در چه تاریک غم

باد ازین کورتر، گر نگران تو نیست

تیغ زن و وارهان خسرو درمانده را

سود وی است این و زان هیچ زیان تو نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر نسبت به عشق و غم و امید و ناامیدی صحبت می‌کند. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا احساسات عمیق خود را بیان می‌کند. او به ناتوانی خود در برابر عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که بلاها و مشکلات زندگی به خاطر انقطاع از معشوق رخ می‌دهند. همچنین او به وفای معشوق و نداشتن علامتی از او در دل دیگران اشاره کرده و بر درد و رنجی که به خاطر عشق متحمل می‌شود تأکید می‌کند. در نهایت، شاعر به ناامیدی خود و ناکامی در ارتباط با معشوق اشاره دارد و از خود می‌پرسد که آیا این همه غم و درد نتیجه‌ای خواهد داشت یا نه.