نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۳ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

عمر به پایان رسید در هوس روی دوست

برگ صبوری کراست بی رخ نیکوی دوست

گر همه عالم شوند منکر ما، گو، شوید

دور نخواهیم شد ما ز سر کوی دوست

قبله اسلامیان کعبه بود در جهان

قبله عشاق نیست جز خم ابروی دوست

ای نفس صبحدم، گر نهی آنجا قدم

خسته دلم را بجو در شکن موی دوست

جان بفشانم ز شوق در ره باد صبا

گر برساند به ما صبحدمی بوی دوست

روز قیامت که خلق روی به هر سو کنند

خسرو مسکین نکرد میل به جز سوی دوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و اشتیاق به دوستان و محبوبان است. شاعر از پایان عمر خود و هوس به دیدار دوست صحبت می‌کند و بیان می‌کند که حتی اگر تمام عالم منکر عشق او شوند، او از سر کوی دوست دور نخواهد شد. کعبه، قبله مسلمانان است، اما قبله عاشقان تنها خم ابروی محبوبشان است. او از نفس صبح می‌خواهد که در جستجوی محبوبش باشد و در آخر، در روز قیامت، شاعر می‌گوید که نظرش فقط به سوی دوست خواهد بود و دلی خسته و عاشق دارد.