شمارهٔ ۳۴۷ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
شوق توام باز گریبان گرفت
اشک دوان آمد و دامان گرفت
سهل بود ترک دو عالم، ولی
ترک رخ و زلف تو نتوان گرفت
جان منی، بی تو نفس چون زنم
زانکه مرا بی تو دل از جان گرفت
هر که چنین فرصتی از دست داد
بس سر انگشت به دندان گرفت
عارض او تا بدر آورد خط
خرده بسی بر مه تابان گرفت
خال تو بر لعل لبت دست یافت
مورچه ای ملک سلیمان گرفت
دل طلب کعبه روی تو کرد
حلقه آن زلف پریشان گرفت
ما و می و طرف گلستان و یار
باد صبا طرف گلستان گرفت
بی مه رخسار و شب زلف او
خاطرم از شمع شبستان گرفت
خسرو بیدل ز دو عالم برست
وز دو جهان دامن جانان گرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و دلدادگی شاعر به معشوق میپردازد. شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به معشوق سخن میگوید و اینکه جدایی از او غیرممکن است. او به گریه و درد دل خود اشاره میکند و میگوید ترک این دنیاها ساده است اما ترک محبت و زیبایی معشوق غیرممکن است. شاعر همچنین از زیباییهای معشوق و تاثیر آن بر دل و جانش میگوید و در نهایت، به یادآوری لحظات شیرین و شاد با معشوق میپردازد و از زیبایی و جذابیت او در مقایسه با هر چیز دیگری سخن میگوید. در مجموع، شعر بیانگر عشق عمیق و وابستگی شاعر به محبوبش است.