نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲۷ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چه پنداری که من از عاشقی بیگانه خواهم شد

ز رسوایی، اگر چه در جهان افسانه خواهم شد

رسید آن آدمی رو باز و آمد در نظر، دانم

به پای دیگران امروز من در خانه خواهم شد

ز بس زیباست لاف عشق بازی خود پرستان را

چو با عشق آشنا گشتم ز خود بیگانه خواهم شد

گهی پیش رقیبان ستمگر گریه خواهم کرد

گهی در راه مرغان خبر پروانه خواهم شد

نگارا، مست بگذشتی به کوی زاهدان روزی

برون شد صوفی از مسجد که در میخانه خواهم شد

مگر لعل لبت بوسم، چو می در شیشه جا آرم

مگر جعد ترت گیرم، چو مو در شانه خواهم شد

چو آتش می زنی در من، سپند روی تو گردم

چو شمع جان شدی، گرد سرت پروانه خواهم شد

الا، ای باد شب گیری به گل برگ بناگوشش

مجنبان زلف زنجیرش که من دیوانه خواهم شد

سر اندر آستین و تیغ در دست است خسرو را

گر اکنون بر سر کویت روم، دیوانه خواهم شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر درباره‌ای از عشق و دلبستگی‌های عاطفی صحبت می‌کند. شاعر از احساسات شدید خود نسبت به معشوق سخن می‌گوید و در دل آشفتگی‌های عاشقانه‌اش به بیگانگی از خود و رسوایی در جامعه اشاره می‌کند. او همچنین به زیبایی عشق و غم و شادی‌های آن اشاره می‌کند و گاهاً به حالت‌های مختلفی از عشق، از گریه در برابر رقیبان تا شادی در کنار معشوق می‌پردازد. در نهایت، او خود را در حالتی دیوانه‌وار تصویر می‌کند که در پی عشق است و همواره به دنبال زیبایی و جذابیت معشوق خود است.