شمارهٔ ۴۴۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بسند است آنکه زلف بناگوشت علم گیرد
مفرما عارض چون سیم را کز خط حشم گیرد
چو سبزه خویش را خط تو خواند جای آن دارد
که گل از خنده بر خاک افتد و غنچه شکم گیرد
پس از ماهیت می بینم، مه من کج مکن ابرو
گره مفگن به پیشانی که مه در غره کم گیرد
دلم سوی دهانت می رود، چون در تو می بینم
مگر می خواهد از بیم فنا راه عدم گیرد؟
خیالت بیشتر می بینم اندر دیده پر نم
اگر چه روی در آیینه ننماید چو دم گیرد
ستم در عهد تو زان گونه خونین شد که هر ساعت
اجل بهر شفاعت آید و دست ستم گیرد
مرا بر تخت وصلت ناخن پایی نگرددتر
اگر اطراف عالم سر به سر سیلاب غم گیرد
حدیث دیده و دل چون نویسد سوی تو خسرو
که کاغذتر شود از گریه، آتش در قلم گیرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و تاثیر عشق و دلبستگی اشاره دارد. شاعر از زلف و زیبایی معشوق سخن میگوید و آن را پر از علم و معرفت میداند. او تاکید میکند که زیبایی نباید فقط به ظاهر محدود شود بلکه باید به عمق احساسات و معانی نیز توجه کرد. شاعر با نگاهی عمیق به عشق، به تضاد بین زندگی و فنا اشاره میکند و میگوید که دلش به سوی معشوق میرود ولی در عین حال نگران زوال و فناء است. همچنین، شاعر از غم و اندوهی که ناشی از جدایی و ستم زمانه است، سخن میگوید. تمام این احساسات را در قالب تصاویری زیبا و احساسی بیان میکند که نشاندهنده قدرت محبت و درد جدایی است.