شمارهٔ ۴۵۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
مهش گویم، و لیکن مه سخن گفتن نمی داند
گلش گویم، ولیکن گل گهر سفتن نمی داند
ز شب بیداری من تا سحر چشمش کجا داند؟
که او شب تا سحر کاری به جز خفتن نمی داند
اگر گویم که حال من کسی آنجا نمی گوید
صبا دانم که می داند، ولی گفتن نمی داند
به پاش افتاد زلف و یافت دستی بر لبش، لیکن
زمین رفته ست پیوسته، شکر گفتن نمی داند
همه آشفتگی خواهد سر زلف پریشانش
ز خسرو، گو، بیاموزد، گر آشفتن نمی داند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این بیتها از شاعر به بیان مشاعر و احساسات عاشقانهاش میپردازد. او با بیان اینکه معشوقش حتی درک سخنانش را ندارد، از ناامیدی و تنهایی خود سخن میگوید. شاعر اشاره میکند که اگرچه در شب بیداری میگذرانید، معشوقش فقط خواب میبیند و از حال او خبر ندارد. همچنین، او میگوید که حتی نسیم صبح نیز از حال او آگاه است، ولی نمیتواند چیزی بگوید. در نهایت، شاعر با استفاده از تصویرهای زیبا، از آشفتگی و زیبایی معشوق و ناتوانی خود در بیان این احساسات سخن میگوید.