شمارهٔ ۴۵۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دمی نبود که آن غمزه جهانی خون نمی سازد
ولی دعوی خون اشکم به رخ گلگون نمی سازد
نمی گردد به چشم او خیال من به پیراهن
یقینم شد که او جامه دگر گلگون نمی سازد
منم یک قطره خون دل، ولی این چشم از آهم
دمی در عشق تو نبود که چون جیحون نمی سازد
مباش از لاله خونین کم، ای عشاق خون افشان
نگردد سرخ تا او از جگرها خون نمی سازد
خیال تیر قدش را که او از دل گذر دارد
دلم همچون الف هرگز ز جان بیرون نمی سازد
مرا گفتی، به تو سازم ولی وقتی که سوزی دل
ازان وقتی است دل سوزم، ولی اکنون نمی سازد
نگه می دار چشمت را ز گریه بر درش، خسرو
که گر دریا شود روزی بدان در چون نمی سازد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به معشوق خود اشاره میکند و از درد و غم عشقش سخن میگوید. او به این نکته اشاره دارد که با وجود غم و خون دل، معشوق تغییر نمیکند و به احساساتش توجهی ندارد. شاعر میگوید که عشقش مانند جیحون جاری است و هر لحظه به او فکر میکند، اما معشوقش به خاطر زیبایی و جذابیتش از او غافل است. همچنین، او به عاشقان دیگر هشدار میدهد که عشق و درد آنها بیفایده است اگر معشوقشان از جگرشان نگذرد. در نهایت، شاعر به این فکر میکند که شاید روزی معشوق هم به او توجه کند، اما اکنون هیچ امیدی به تغییر در وضعیت عشقش ندارد.