شمارهٔ ۴۸۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
صد جان به یکی دانگ به بازار فروشند
خوبان به دل و جان ز چه رخسار فروشند؟
جان می کشدش سوی خود و دل به سوی خویش
بر دست گر این هر دو خریدار فروشند
با آنکه ستانیم به صد جان مکن آخر
نی اشکنه، ای دوست، به خروار فروشند
با غمزه بگو کز دگران پیشترش کش
یاران به محلی که بود یار فروشند
این دل چو ز سودای تو افتاد به بازار
آنجا طلب این جیفه که مردار فروشند
نایند به بازار بتان اهل سلامت
کانجا همه خوبان و دل افگار فروشند
باری سخن عاشقی از بهر چه گویند؟
آنان که چو خسرو همه گفتار فروشند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف بازار عشق و زیبایی میپردازد. او به این نکته اشاره دارد که انسانها جان و دل خود را برای زیباییها و عشق میفروشند. عشق به گونهای است که هر یک از طرفین باید به دیگری توجه داشته باشند، و حتی در میان این خرید و فروشهای عاطفی، دل و جان هنوز در تلاش هستند. شاعر همچنین از غمزهها و ناز و کرشمههای معشوقه سخن میگوید و این که دلها در این بازار به دنبال معشوق هستند. در نهایت، شاعر به این سوال میپردازد که هدف از عاشقی چیست، چرا که بسیاری از عاشقان به شکلهای مختلف احساسات و کلمات را به فروش میرسانند.