نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۰۴ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هر سر که به سودای تو از پای در آمد

از خاک کف پای تواش تاج سر آمد

دست از همه خوبان جهان شست به پاکی

چشمم که خیال تواش از دیده در آمد

همچون نفس باد صبا غالیه بر شد

هر دم که به سودای تو از سینه برآمد

سیلاب سرشک از غم هجران توام دوش

تا دوش بد، امروز به بالای سر آمد

گفتم که غم عشق تو بیرون رود از دل

دردا که نرفت آن غم و بار دگر آمد

یارب، چه توان کرد که می خواری و رندی

پیش همه عیب است و مرا این هنر آمد

گر عادت بخت من و خوی تو چنین است

مشکل بود از کلبه احزان به در آمد

سنگ است و سبو عشق تو و قلب سلیمم

بشکست چو زلف تو که بر یکدگر آمد

خسرو ز دم باد سحر می طلبد جان

کز بوی تو جان در دم باد سحر آمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق عمیق و بی‌پایان خود به محبوبش سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که هر کسی که به عشق او دچار شود، تاج سر او می‌شود. شاعر ابراز می‌کند که دست از همه زیباها شسته و تنها به یاد محبوبش زندگی می‌کند. احساساتش به شدت تحت تأثیر عشق است و اشک‌هایش به خاطر دوری از محبوب continuously جاری است. علیرغم تلاش برای رهایی از غم عشق، این غم همچنان وجود دارد و نمی‌تواند از دلش برود. او از سرنوشت خود و درد عشق می‌نالد و به قدرت و زیبایی محبوبش که بر دل او اثر گذاشته، اشاره می‌کند. در آخر، تصور می‌کند که بوی محبوبش در هوای صبحگاه جانش را فرامی‌خواند.