نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۲۱ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دیوانه دلم زلف پریشان که دارد

جانم شکن طره پیچان که دارد

شبهاست که رفته ست ز من خواب و ندانم

کان خواب مرا غمزه فتان که دارد

خالی ست به کنج لب خونخواره او، وای

کان داغ برای دل بریان که دارد

خلقی به سر کوی وی، از شوق بمردند

آن مست شبانه خبر از جان که دارد

هر صبح رود هوش من خسته و یارب

این باد گذر بر سر بستان که دارد

در خانه دل آمد و بیرون نرود هیچ

زین ترک بپرسید که فرمان که دارد

یک شهر پر از فتنه و تو بی خبر، آری

کافر صفتان را غم ایمان که دارد

بیچاره دلم این جگر سوخته کز تست

نزد که برد، پیش نمکدان که دارد

این سر که لگدکوب تو شد، گر تو نخواهی

خسرو چه کند در ره جولان که دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق شدید و دردناک شاعر به معشوقی است که زیبایی‌هایش او را دیوانه کرده است. شاعر از زلف پریشان و طره پیچان معشوقش می‌گوید که جان او را تحت تأثیر قرار داده و خواب را از چشمانش ربوده است. او به داغ دلش اشاره می‌کند و به بی‌خبری دیگران از عشق و فتنه‌ای که به وجود آمده، ناله می‌کند. همچنین، او از رنج و جنون ناشی از عشق سخن می‌گوید و به این اشاره دارد که علی‌رغم تمام زخم‌ها و دردها، دلش هنوز به عشق معشوق وابسته است. شاعر در نهایت به تأثیر معشوق بر زندگی‌اش و اینکه چگونه عشق او را تحت فشار قرار داده، می‌پردازد.