شمارهٔ ۵۹۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
گر دلبر من بر من آید
دل در بر و روح در تن آید
شبها ز هوا گرفته ام باز
وقت است که در نشیمن آید
ترسم که در انتظار رویش
رویم به نماز خفتن آید
شد موسم آنکه در گلستان
بلبل به نوا به گفتن آید
ابر آب زند ز دیده بر خاک
فراش صبا به رفتن آید
وز ناله مرغ و گریه ابر
گل خندد و در شکفتن آید
ساقی کشد انتظار بلبل
تا باز گلی به گلشن آید
چون شمع ستاده ام به یک پا
پروانه اگر به کشتن آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به انتظار محبوب خود میپردازد و احساسات عمیقش را بیان میکند. او از روزها و شبهایی که در انتظار روی محبوبش است صحبت میکند و میگوید که این انتظار باعث خستگی و نگرانیش شده است. با اشاره به زیبایی طبیعت و فصل شکوفایی گلها، او نگران است که در این انتظار به خواب بربیفتد. در نهایت، او خود را به شمعی تشبیه میکند که برای پروانهای که ممکن است به قربانی آن تبدیل شود، ایستاده است. شعر به طور کلی احساسی از اشتیاق و زیباییهای عاشقانه را منتقل میکند.