شمارهٔ ۵۹۷ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
یاری که طریق ناز دارد
گر دل ببرد، که باز دارد؟
آن شوخ ز بهر کشتن ما
صد شیوه جانگداز دارد
در زلف بتان، مپیچ، ای دل
کاین رشته سری دراز دارد
بیچاره کسی که بر در تو
یک سینه و صد نیاز دارد
در گریه شوق، آستینم
از خون جگر طراز دارد
نی نی غلطم، خوش آنکه یاری
عاشق کش، و دلنواز دارد
کو باده و یار ساده امروز
صوفی نه سر نماز دارد
جانا، دل من به جانب تست
گنجشک هوای باز دارد
یک توبه کس درست نگذاشت
چشمت که هزاز ناز دارد
محمود سزد که نشنود پند
زیرا که در دلش ایاز دارد
بشنو که به وصف عشق، خسرو
گفت خوش و دلنواز دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت یاری اشاره میکند که با ناز و لطافت خود دلها را میبرد. او به شیوههای مختلفی که این یار برای دلسوختگان دارد اشاره میکند و به زلفان او اشاره میکند که رازهای دراز و پیچیدهای دارند. عشق و نیاز به یار را میستاید و بیان میکند که دل او به یار تعلق دارد. همچنین، شاعر به مفهوم توبه و سختیهای عشق پرداخته و اشاره میکند که عشق واقعی نمیتواند پندها را بشنود. پایان شعر نیز به زیبایی عشق خسرو اشاره دارد و آن را دلنواز میداند.