نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۱۵ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

خاطر به سوی دلبری هر لحظه ما را می‌کشد

آنجا که ما را می‌کشد، این دل هم آنجا می‌کشد

یاری که از خاطر مرا هرگز دمی غایب نشد

خط فراموشی چرا در دفتر ما می‌کشد؟

جانا، دگر در کوی خود باد صبا را ره مده

کو زلف مشکین ترا هر لحظه در پا می‌کشد

آمد بهار مشک بو، در خانه منشین، ای صنم

کز بهر عشرت هر گلی خیمه به صحرا می‌کشد

ای دل، چه ترسانی مرا؟ طعنه که دشمن می‌زند

هرکس که عاشق می‌شود بسیار از این‌ها می‌کشد

ای دل، اگر افتد ترا ناگه بر آن مهر و نظر

در زلف او مسکن مکن کان سر به سودا می‌کشد

بر جان خسرو رحم کن کاندوه هجران سر به سر

از فرقت رخسار تو بیچاره تنها می‌کشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از کشش و جذبه‌ای که عشق و دلبری به دل او دارد، صحبت می‌کند. او به یاد یاری می‌افتد که همیشه در خاطرش بوده و از فراموشی می‌گوید. شاعر از معشوقه‌اش می‌خواهد که زلف‌هایش را در کوی خود نرساند چرا که آنها نیز او را به یاد آن عشق می‌اندازند. او همچنین به بهار و زیبایی‌های آن اشاره می‌کند و می‌گوید که هر گلی در این فصل برای خوشگذرانی به صحرا می‌رود. دل شاعر به طعنه‌های دشمنان و رنج‌های عشق اشاره دارد و از احساس درد و غم جدایی سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر به معشوقه‌اش می‌گوید که اگر در زلف او مسکن کند، در یک سودا و افکار عاشقانه غرق خواهد شد و از درد فراقش در عذاب است.