شمارهٔ ۶۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
باز خدنگ شوق زد عشق در آب و خاک ما
نطع حریف پاک شد دامن چشم پاک ما
هر طرفی و قصهای، ورچه که پوشم آستین
پردهٔ رازکی شود دامن چاکچاک ما
شاهد مست بیخبر خفته، چه دارد آگهی
تا همه شب چه میرود بر دل دردناک ما
گر کُشیم به تیغ کُش، نه به نمودن رخت
زانکه نباشد این قدر مرتبهٔ هلاک ما
جان و دلیست در تنم، بذل سگان خویش کن
تا نبود به ملک تو زحمت اشتراک ما
ای که بکشتی از جفا خسرو مستمند را
پای وفا چه، ار گهی رنجه کنی به خاک ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و شوقی که در وجودش جاری است سخن میگوید. او به زیبایی و پاکی چشمها اشاره میکند و بیان میکند که رازهایی در دل او وجود دارد که باید مورد توجه قرار گیرد. همچنین، او از درد و رنجی که بر دلش حاکم است، صحبت میکند و به وفاداری و نگرانی درباره عشق اشاره دارد. شاعر از کسی که به او آسیب رسانده، میخواهد تا در رفتار خود تجدید نظر کند و نشان میدهد که چه قدر در این عشق جون و دلش سرمایهگذاری کرده است.