شمارهٔ ۶۳۱ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دوش ما بودیم و آن مهر و، شب مهتاب بود
روی او کرده ست لطفی، زلف او در تاب بود
داستان عشق کز ابروی او می خواند دل
سوره یوسف نوشته بر سر محراب بود
بهر سجده پیش پایش هم به خاک پای او
دیده را بی نم بماندم، گر چه در غرقاب بود
شکر ایزد را که رخ زردی ما پوشیده نیست
سرخی چشمم به پیشش هم ز خون ناب بود
بر لبش بود اعتماد من، مگر جان بخشد او
آنکه روح الله گمان بردیم، آن قصاب بود
خسرو آن شبها که با آن آب حیوان زنده داشت
آن همه بیداری شبها تو گویی خواب بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف لحظهای عاشقانه و پر از زیبایی میپردازد. او و معشوقش در زیر نور ماه بودند و معشوق، با زلفش جلب توجه میکرد. شاعر برای ابراز عشقش، به زیبایی چهره معشوق و احساسی که از آن میگیرد، اشاره میکند. او همچنین به سجده در برابر معشوق و اشکهایش که در غم عشق میریزد، اشاره میکند. شاعر از شکرگزاری خداوند میکند که رنگ زردی بر چهرهاش نیست و سرخی چشمش ناشی از عشق اوست. در پایان، به شبهایی اشاره میکند که در کنار معشوق بوده و حتی در آن شبها که بیدار بوده، احساس میکند مانند خواب بودهاند.