شمارهٔ ۶۳۸ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
باز از رندی علم بر آسمان خواهم کشید
روز پیری جام با یار جوان خواهم کشید
تیر غمزه ترک چشمش از کمان ابروان
سوی سینه گر گشاید، من به جان خواهم کشید
پیشکش آرند هر یک سیم و زر در پیش او
من دل پر خون و جان ناتوان خواهم کشید
بگذر، ای ناصح، ز من امروز بگذارم که باز
جامی می بر روی یار مهربان خواهم کشید
گر مددگاری رسد از اخترا مسعود من
امشب از لعل لبش راح روان خواهم کشید
سوی خسرو التفاتی گر نماید آن سوار
زیر پایش سر چو خاک آستان خواهم کشید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و شوق صحبت میکند و به زیباییهای عشق اشاره دارد. او بیان میکند که در روزهای پیری هنوز میل به شراب عشق جوانی دارد. تیر غمزده چشم یار در قلبش اثر میگذارد و او آماده است که در مقابل این محبت، از جانش مایه بگذارد. به نصیحتکنندهاش میگوید که او را رها کند تا بتواند دوباره جام عشق را به یاد یارش بنوشد. او برای لذت بردن از لبهای یار و توجه طبیعتی به خسرو، خود را در زیر پای محبوبش فدای عشق میکند. این شعر، تجلی عواطف عمیق و اشتیاق انسان نسبت به عشق و زیبایی است.