شمارهٔ ۶۶۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
یارب! این اندیشه جانان ز جانم چون رود
چون کنم از سینه این آه و فغانم چون رود
نقش خوبان را گرفتم خود برون رانم ز چشم
آنکه اندر سینه دارم جای آنم چون رود
در غمم خلقی که آن افتاده در ره خاک شد
من درین حیرت که او بر استخوانم چون رود
هان و هان، ای کبک کهساری که می نازی به گام
گو یکی بنما که آن سرو روانم چون رود
کشتنم بر دیگران می بندد آن را کو بود
ای مسلمانان، به دیگر کس گمانم چون رود
مردمان گویند، ازو دعوی خون خود بکن
حاش لله، این حکایت بر زبانم چون رود
ای که پندم می دهی آخر نیاموزی مرا
کز دل شوریده شکل آن جوانم چون رود
دی جفا کار ستمگر خواندمش، وه کاین سخن
از دل آن کافر نامهربانم چون رود
گر چه از خسرو رود جان و جهان هر چه هست
آرزوی آن دل و جان و جهانم چون رود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر احساسی به بیان درد و اندوه شاعر اشاره دارد. شاعر از عشق و دلتنگی صحبت میکند و بیان میکند که اندیشهی محبوبش همچون رود در جانش جاری است. او سعی دارد آتش فراق را از دلش بیرون کند، اما نمیتواند. شاعر به توصیف زیباییهای معشوق و عذاب روحی خود میپردازد و نشان میدهد که چگونه غم و اندوه او را در بر گرفته است. در نهایت، او از دیگران خواسته که او را درک کنند، زیرا دلش به شدت از دوری محبوبش میسوزد.