نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۱۱ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای که عمر از پی سودای تو دادیم به باد

یاد می دار که از مات نمی آید یاد

عهدها بستی و می داشتم امید وفا

ای امید من و عهد تو سراسر همه یاد

هر چه دارند ز آیین نکویی خوبان

همه داری و بدان چشم بدانت مرساد

ماجرای دل گمگشته بی نام و نشان

هر که را باز نمودیم نشانی به تو داد

آفرین بر سر آن دست کزان خواهد یافت

گره کار من از بند قبای تو گشاد

گر نبردی ز سر گیسوی مشکین تو بوی

محنت آن همه غم از چه کشیدی شمشاد

کام خسرو بده، ای خسرو خوبان که شده ست

لعل جان بخش تو شیرین و دل او فرهاد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از عشق و امیدی که به معشوق داشته، صحبت می‌کند. او به‌طور حزن‌انگیزی به دورانی اشاره می‌کند که عمرش را بی‌دلیل سپری کرده و به یاد نمی‌آورد. او به عهد و پیمان‌هایی که با معشوق بسته و امیدی که داشته، اشاره می‌کند. همچنین به زیبایی‌های معشوق و تأثیر آن بر زندگی‌اش اشاره کرده و از دشواری‌ها و غم‌هایی که به خاطر عشق کشیده، سخن می‌گوید. در نهایت با اشاره به قصه خسرو و شیرین، به اهمیت عشق و زیبایی در زندگی‌اش پرداخته و آرزوی وصال و آرامش را دارد.