نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۶۸ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

آن عزیزان که همه شب به دل من گردند

فرخ آن روز که بر دیده روشن گردند

من چو مرغان قفس خوی به زندان کردم

وقت شان خوش که به گرد گل و گلشن کردند

آن کسان کز پی آن روی بدم می گویند

پرده برگیر که دیوانه تر از من گردند

جلوه کن روی چو خورشید که تا اهل نظر

بی سر و پا همه چون ذره روزن گردند

زاهدان در هوس زلف چو زنار تواند

چه غمت دارد، بگذار برهمن گردند

منم و دوستیت، هم به حق دوستیت

همه خلقم اگر از بهر تو دشمن گردند

آن که کارند همه تخم ملامت، یارب

ز آه من جمله چو من سوخته خرمن گردند

زخم پیکان جگر دوز چه دانند آنان؟

که نه از خار کسی سوخته دامن گردند

آمدی باز تو در دل، پس از این خسرو را

عقل و جان پیش کجا گرد سر و تن گردند؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و محبت خود اشاره می‌کند و به احساسات عمیق و درونی‌اش پرداخته است. او از زیبایی‌های معشوقش سخن می‌گوید و بیان می‌کند که افراد مختلف به خاطر عشق او دچار دیوانگی و شیدایی می‌شوند. شاعر همچنین به رنج و عذابی که در پی این عشق می‌کشد، اشاره کرده و بیان می‌کند که اگرچه دیگران او را سرزنش کنند، او هیچ نگرانی ندارد و تنها به عشق و دوستی‌اش توجه می‌کند. در نهایت، او از بازگشت معشوقش به دلش سخن می‌گوید و می‌پرسد که عقل و جان کجا می‌توانند سر و سامان بگیرند.