شمارهٔ ۷۷۸ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
روی خوبت آفت جانی نمود
دیده را صد گونه حیرانی نمود
غنچه کوچک دهن پیش لبت
چون که رو بگشاد زندانی نمود
چشم او بنمود زلفت را به من
مست بد ناگه پریشانی نمود
کافران را بر دل من دل بسوخت
بس که چشمت نامسلمانی نمود
لعل تو انگشتری خط را سپرد
دیو را ملک سلیمانی نمود
آینه بودی و زنگارت گرفت
روی کس را بیش نتوانی نمود
خواستم دی از لبت بوسی، لبت
خنده ای بنمود و پنهانی نمود
دید خسرو کاین سخن نزدیک نیست
روز بنشست و ثناخوانی نمود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر درباره زیبایی و تاثیر آن بر جان انسان است. شاعر از حیرت و شگفتی ناشی از زیبایی معشوق سخن میگوید و اینکه چگونه چهرهاش دل را میسوزاند و دلتنگی و بیقراری به وجود میآورد. از غنچهای سخن میگوید که با باز شدن دهنش، حالتی زندانی به خود میگیرد. او از جذابیت زلف معشوق و خشم کافران که از چشم او بر دلش داغ میزند، میگوید. از تأثیر لعل معشوق و مقاومت در برابر دیوانگی نیز صحبت میکند. در نهایت، شاعر به تصویری از خود در آینه اشاره میکند و اشتیاق برای بوسیدن لب معشوق را بیان میکند، و میگوید که این کلمات در نظر خسرو نزدیک به حقیقت نیست و او روزی را به ثناخوانی میگذراند.