شمارهٔ ۸۳۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
عهدی که بود با منت، آن گوییا نبود
وان پرسش زمان به زمان گوییا نبود
نامم که گفته ای و نشانم که داده ای
زان روزگار نام و نشان گوییا نبود
در گلشنی که با گل و مل بوده ایم خوش
آمد خزان و بویی ازان گوییا نبود
یاری بکن ز مردی با بنده پیش ازآنک
گویند مردمان که فلان گوییا نبود
اول که دیدمت ز سیه روی، آن نفس
گویی نداشتم، دل و جان گوییا نبود
دی ناگهانش دیده و تا نیک بنگرم
در پیش دیده ام نگران گوییا نبود
صد ناله داشت خسرو مسکین ز درد خویش
چون پیش او رسید، زبان گوییا نبود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس تنهایی و ناامیدی شاعر اشاره دارد. شاعر میگوید که در روزگار گذشته، در رابطهها و احساساتش چیزهای گویایی وجود داشته که اکنون ناپدید شدهاند. او از فقدان ارتباط و عواطف سخن میگوید و به یاد میآورد که در زمان خوشیها و دوستیها بویی از آنها دیگر حس نمیشود. همچنین، او به عشق و دردهایش نیز اشاره کرده و نشان میدهد که در مواجهه با معشوق، حتی احساساتش نیز در سکوت باقی ماندهاند. در کل، این شعر به تنهایی و فقدان زندگی عاطفی اشاره دارد.