شمارهٔ ۸۶۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
عشقت خبر ز عالم بیهوشی آورد
اهل صلاح را به قدح نوشی آورد
رخسار تو که توبه صد پارسا شکست
نزدیک شد که رو به سیه پوشی آورد
شوق تو شحنه ایست که سلطان عقل را
موی جبین گرفته به چاوشی آورد
مردن به تیغ تو چو به کوشش میسر است
مرده ست آنکه میل به کم کوشی آورد
گفتم که زان لب از پی دیوانه شربتی
گفت «این مفرحی ست که بیهوشی آورد»
من ناتوان ز یاد کسی گشتم، ای طبیب
آن دارویم بده که فراموشی آورد
خسرو، اگر فسون پری نیست در سرت
چشم از فسون بپوش که مدهوشی آورد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع عشق و وابستگی عاطفی میپردازد. شاعر از عشق صحبت میکند که انسان را به حالت بیهوشی و شیدایی میبرد و اهل صلاح را به نشستن و نوشیدن دعوت میکند. او به زیبایی چهره معشوق اشاره میکند و میگوید که این زیبایی حتی توبهکاران را میشکند. شوق معشوق به حدی قوی است که قدرت عقل را تحت تأثیر قرار میدهد و کسی که آماده مرگ در راه عشق باشد، به واقع زنده است. شاعر همچنین خواهان نوشیدنی است که او را از یاد کسی که به او وابسته شده است، رها کند. در آخر، به خسرو میگوید اگر جادوی پری در سرش نیست، باید چشمانش را از جادو بپوشاند تا از حالت مدهوشی خارج شود.