شمارهٔ ۸۶۸ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر شب دلم ز دست خیالت زبون شود
تا حال من به عاقبت کار چون شود
خونریز گشت مردم چشمت چو ساقیی
کز دست وی قرابه می سرنگون شود
باران اشک خانه چشمم خراب کرد
دستم هنوز زیر زنخدان ستون شود
تا با کمال حسن چو ماهی برآمدی
هر شب به چرخ کاهش من بر فزون شود
یک ره اگر چو کبک خرامی به سوی باغ
گر کبک بیندت به تگ پا برون شود
دل را بسوختی و هنوز از برای تو
سوگند می خورد که به آتش درون شود
یکبارگی خیال تو ما را زبون گرفت
زینگونه کس چگونه کسی را زبون شود؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از درد و رنج ناشی از عشق و خیالات خود سخن میگوید. او هر شب درگیر خیال معشوقش است و این مسئله باعث ناراحتی و تنهاییاش شده است. چشمهای او به مانند ساقی، خونی از عشق میریزند و او را به شدت تحت تاثیر قرار دادهاند. باران اشک او، چشمانش را خراب کرده و او در حالتی از غم و اندوه به سر میبرد. او به زیبایی معشوقش اشاره میکند و از اینکه چگونه آن زیبایی هر شب احساسش را بیشتر میکند، میگوید. عشق او به شدت او را تحت فشار قرار داده و دلش را سوزانده است. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عشق و خیال معشوقش او را در وضعیت ضعیف و زبونی قرار داده است.